English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Don’t mention it. قابلی ندارد.
Other Matches
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
he is not of that stamp را ندارد
it does not weigh with me ندارد
there is no limit to it حد ندارد
there is no style about her ندارد
flicker free ی ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
no object اهمیت ندارد
hadn't ندارد نبایستی
there is no limit to it اندازه ندارد
it lacks soul روح ندارد
it is well enough عیبی ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
no matter اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter . عیب ندارد
he has an a. to grind غرضی ندارد
he has nostomach for the fight سر دعوا ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
he has nothing of his own چیزی ندارد
he has no temperature to day امروز تب ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
he has no manners اداب ندارد
he is out of huomor دماغ ندارد
he has no excuse what عذری ندارد
it does not matter اهمیت ندارد
he hasno notion of going سر رفتن ندارد
he is short of hands کارگر کافی ندارد
he means well قصد بدی ندارد
crying is useless گریه سودی ندارد
it matters little چندان اهمیت ندارد
that in nothing to me برای من اهمیتی ندارد
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
his hand lack one finger دستش یک انگشت ندارد
his intentions are good خیال بدی ندارد
there is no reason هیچ دلیل ندارد
de facto standard سسهای اعتبار به آن ندارد
it is of no moment هیچ اهمیت ندارد
h does not w.much چندان وزنی ندارد
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
it is allup with him دیگر امیدی ندارد
it differs nothing from هیچ فرقی با .....ندارد
it is indifferent to me برای من چه اهمیتی ندارد
he hasno notion of going خیال رفتن ندارد
it is of little worth چندان ارزشی ندارد
he hasno notion of going میل رفتن ندارد
he is indisposed to go میل برفتن ندارد
his hand want's two fingers دستش دو انگشت ندارد
he is nothing to me بتمن خویشی ندارد
it is of no importance هیچ اهمیت ندارد
there is nothing for it but to چارهای ندارد جز اینکه
Cheating( fraud) does not pay ( prosper). تقلب عاقبت ندارد
He cant stand the sight of us. چشم ندارد ما را ببیند
irons in the fire <idiom> وقت سرخاراندن ندارد
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
Nothing is impossible . کار نشد ندارد
it takes two to tango <idiom> [یک دست صدا ندارد]
many hands make light work <proverb> یک دست صدا ندارد
She never gets any gratitude . دستش نمک ندارد
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) . ربطی به موضوع ندارد
Death keeps no calendar. <proverb> مرگ تاریخ ندارد.
and that is flat(final)!No arguments! چون وچراهم ندارد !
infinite حلقهای که خروج ندارد.
That is quitw O. K. That is fine. هیج اشکالی ندارد
he is at a loose end کار معینی ندارد
That's not so! این حقیقت ندارد!
domain برنامهای که حق کپی ندارد
This does not apply to . . . در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
domains برنامهای که حق کپی ندارد
It isn't anything like her. او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
it is not worth my while نمیارزد برای من ارزش ندارد
it does not matter عیب ندارد چیزی نیست
There is nothing wrong with it. این هیچ ایرادی ندارد.
He is on edge. He is restive. آرام ندارد (ناراحت است )
The full man does not understand a hungry one . <proverb> سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer. <proverb> یرف یساب جواب ندارد .
The very idea ! معنی ندارد ! ( قبیح است )
My French is not up to much. فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
that is nothing like it هیچ شباهتی بدان ندارد
His remarks are unfounded. حرفهایش پایه واساسی ندارد
His greed knows no limits. حرص وطمع اش اندازه ندارد
there is no occasion for fear ترس هیچ مورد ندارد
there is no p of his going رفتن وی هیچ امکان ندارد
there is no precedent for this این چیز سابقه ندارد
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
you are welcome کاری نکردم اهمیت ندارد
netblock ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
time out of minds زمانی که کسی یاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing. چیزی نیست ( عیب ندارد )
it is immaterial ناچیز است اهمیت ندارد
out of one's element <idiom> جایی که به شخص تعلق ندارد
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
It is in the bag . It is a dead cert. ردخورد ندارد (حتمی است )
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
He hasnt a mind of his own. ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
He is unpredicateble. He acts haphazardly. کارش حساب وکتابی ندارد
they are of no historical هیچ اهمیت تاریخی ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
confession and avoidance باط ندارد و اثرش به سوداوست
e. wear پارچه ایی که مرگ ندارد
he does nothing but talk کاری جزحرف زدن ندارد
he has no friends او هیچ دوست و اشنایی ندارد
from immemorial times اززمانی که کسی بیاد ندارد
null رشتهای که هیچ حرفی ندارد
Your proposal has little practical value . پیشنهادتان ارزش عملی چندانی ندارد
It is a case of tit for tat . چیزی که عوض داد گله ندارد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
complete آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It doesnt make any difference to me . برای من فرقی نمی کند (ندارد)
unconditional آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
Such a thing does not exist at all . چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
The poor fellow ( guy ) is restless. بیچاره قرار نمی گیرد ( ندارد )
This is treason, pure and simple. خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
blind letter نامهای که نام ونشان روشن ندارد
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
There is no disagreement among us. اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
There is no harm in trying. امتحانش مجانی است (ضرر ندارد )
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
He is in a bad way (poor circumstances). وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
There are no vacancies at the hotel. هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
He has a poor service record in this company. دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
neither fish nor fowl <idiom> چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
completes آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
The dilemma has no simple answers. این مخمصه راه حل ساده ای ندارد.
There is no such number. همچنین شماره تلفنی وجود ندارد.
... if you don't mind my asking ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
There's no reason for concern. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There is nothing to worry about. دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
completing آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Your passport is no longer valid. گذرنامه شما دیگر اعتبار ندارد.
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
completed آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
irreligionist کسیکه بمسائل دینی اعتنائی ندارد
no address operation دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
singleton ورقی که در دست بازیکن نظیری ندارد
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is not pervious to reasonov بدان دسترسی ندارد خردانرانمیتواند دریابد
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
monogamist مرد یا زنی که در ان واحدبیش یک همسر ندارد
he has no enterprise دل ندارد که به کارهای مهم دست بزند
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
sole tenant مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
bohemian که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
He has not a penny to bless himself with . <proverb> یتى یک پنى ندارد که خرج خود کند.
bohemians که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
There is nothing to it . هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
resident ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
camera-shy کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
indeterminate vowel حرف مصوتی که صدای معین یا اشکاری ندارد
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
There's no danger of that happening again. خطری وجود ندارد که آن دوباره اتفاق بیافته.
residents ما در حافظه بار کردن ندارد وجود دارد
These statistics speak for themselves. این آمار به هیچ توضیحی نیاز ندارد.
There is no reason to do something دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
it is of no use to us بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
Ill got ill used. <proverb> چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
random سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
dense index لیستی که فضای خالی برای رکودهای جدید ندارد
He is not too educated, but has plenty of horse sense . تحصیلات چندانی ندارد ولی فهم وشعور دارد
He dosent wish to be obligated to any one . میل ندارد زیر بار منت کسی باشد
it is insusceptible of change اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
randomly سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
fixed bridge پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
novice جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novices جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
uptime مدت زمانی که یک وسیله کار میکند و خطا ندارد.
sleeping partner شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
there is no p of doing it کردن انکارهیچ امکان ندارد هیچ نمیتوان انکار راکرد
The room is bare of furniture . این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
sleeping partners شریکی که تنها سرمایه دارد و درامور شرکت دخالتی ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com