English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
venial قابل اغماض بخشیدنی
Other Matches
excusable قابل بخشش و معافیت بخشیدنی
negligible قابل اغماض
remissible قابل اغماض
tolerances حد تغییرات اختلاف قابل اغماض
tolerance حد تغییرات اختلاف قابل اغماض
absolvable بخشیدنی
remissible بخشیدنی
pardoable بخشیدنی
forgivable بخشیدنی بخشش پذیر
connivance اغماض
tolerator اغماض کننده
condone اغماض کردن
condones اغماض کردن
waives اغماض نمودن
towink at اغماض کردن
waived اغماض نمودن
irremissible اغماض ناپذیر
veniality قابلیت اغماض
waive اغماض نمودن
condoned اغماض کردن
waiver صرفنظر اغماض
condoning اغماض کردن
paraleipsis افهارضمن اغماض
sign a waiver قبول اغماض نمودن
tolerantly شکیبا اغماض کننده
tolerant شکیبا اغماض کننده
paralipsis افهار ضمن اغماض
winked چشمک اغماض کردن
winking چشمک اغماض کردن
wink چشمک اغماض کردن
tolerance سعه نظر اغماض
tolerances سعه نظر اغماض
indulgently از روی اغماض و مساهله
winks چشمک اغماض کردن
reclama تقاضای اغماض و تجدید نظر درتصمیمات متخذه یا رای
irremissibly چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
condonation اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable قابل معرفی قابل ارائه
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
sensible قابل درک قابل رویت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
presumable قابل استنباط قابل استفاده
achievable قابل وصول قابل تفریق
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable قابل
good قابل
able قابل
apt قابل
sensible قابل حس
soluble قابل حل
acceptor قابل
abler قابل
ablest قابل
qualified قابل
thorough paced قابل
incapable نا قابل
solvable قابل حل
dissoluble قابل حل
audible قابل شنیدن
verifiable قابل بازبینی
viable قابل دوام
soiothfast قابل اعتماد
reasonable قابل قبول
seeable قابل دید
attributable قابل اسناد
audible قابل شنوایی
submersible قابل شناوری
analogous قابل قیاس
sellable قابل فروش
soluble oil روغن قابل حل
advisable قابل توصیه
submergible قابل فروکردن در اب
superimposable قابل اضافه
spareable قابل امساک
perceptible قابل درک
detachable قابل تجزیه
verifiable قابل رسیدگی
combustible قابل اشتعال
soundable قابل ایجادصوت
detachable قابل تفکیک
negligible قابل فراموشی
combustible قابل احتراق
analogous قابل مقایسه
registered قابل اهمیت
variant قابل تغییر
practicable قابل اجرا
sustainable قابل تحمل
suable قابل پیگرد
admirable <adj.> قابل تحسین
admirable <adj.> قابل پسند
statutable قابل تقنین
shippable قابل ارسال
arable قابل کشتکاری
amerceable قابل جریمه
aceptive قابل قبول
reproducible قابل تکثیر
accomplishable قابل اجرا
acclimatable قابل اعتیاد
acclamable قابل تحسین
reprouducible قابل تولیدیاتناسل
acceptance limit حد قابل قبول
absorbable قابل جذب
absolvable قابل عفو
resistible قابل مقاومت
abrogable قابل نسخ
abrogable قابل الغاء
abatable قابل تخفیف
reputable قابل اطمینان
acquirable قابل حصول
reproachable قابل توبیخ
substitutable قابل تعویض
amendable قابل اصلاح
ameliorable قابل اصلاح
alterable قابل تغییر
removable قابل عزل
alienable قابل انتقال
renderable قابل ارائه
affimable قابل تصدیق
admittable قابل تصدیق
admittable قابل قبول
rentable قابل اجاره
repairable قابل جبران
adducible قابل استدلال
reparable قابل جبران
repeatable قابل تکرار
replaceable قابل تعویض
reputable قابل شهرت
respirable قابل تنفس
sailable قابل هوابری
salvageable قابل نجات
adjustable قابل تطبیق
adjustable قابل تنظیم
satiable قابل اشباع
identifiable قابل شناسایی
scrutable قابل کشف
scrutable قابل درک
searchable قابل جستجو
predictably قابل پیشگویی
predictable قابل پیشگویی
decipherable قابل استخراج
seaworthy قابل دریانوردی
sailable قابل کشتیرانی
revokable قابل فسخ
revocable قابل رجوع
explosive قابل انفجار
restorable قابل اعاده
returnable قابل برگشت
practicals قابل استفاده
practical <adj.> قابل استفاده
revealable قابل مکاشفه
profitable قابل استفاده
allowable قابل استفاده
allowable قابل قبول
revocable قابل فسخ
revocable قابل برگشت
pliable قابل انعطاف
navigable قابل کشتیرانی
newsworthy قابل انتشار
changeable قابل تغییر
amenable قابل جوابگویی
plausible قابل استماع
liable قابل اطمینان
accountable قابل توضیح
recoverable قابل وصول
procurable قابل حصول
obtainable قابل حصول
acceptable قابل پذیرش
acceptable قابل قبول
passable قابل عبور
passable قابل قبول
warrantable قابل گواهی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com