English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
evaporable قابل تبخیر
exhalable قابل تبخیر
vaporizable قابل تبخیر
Other Matches
pan coefficient ضریب تشتک تبخیر برابراست با نسبت تبخیر از سطح اب ازاد به تبخیر از سطح تشتک که بین 6/0 الی 8/0 متغیر میباشد
voltatilization تبخیر
vaporization تبخیر
volatilization تبخیر
evaporation تبخیر
vaporing تبخیر
evaporimter میزان تبخیر
evaporimter مقیاس تبخیر
evaporating تبخیر شدن
evaporating تبخیر کردن
volatileness قابلیت تبخیر
evaporates تبخیر شدن
evaporation loss اتلاف در تبخیر
evaporator تبخیر کننده
vaporized تبخیر کردن
evaporation pan تشطک تبخیر
heat of evaporation گرمای تبخیر
heat of vaporization گرمای تبخیر
evaporating dish فرف تبخیر
gasifying apparatus دستگاه تبخیر
vaporised تبخیر شدن
vaporises تبخیر کردن
vaporises تبخیر شدن
vaporising تبخیر شدن
vaporize تبخیر کردن
vaporize تبخیر شدن
vaporized تبخیر شدن
vaporizes تبخیر کردن
surface evaporation تبخیر سطحی
vaporizes تبخیر شدن
vaporizing تبخیر کردن
vaporizing تبخیر شدن
gasification تبخیر شدگی
vaporising تبخیر کردن
volatilization عمل تبخیر
vaporised تبخیر کردن
evaporated تبخیر کردن
evaporation تبخیر سطحی
evaporate تبخیر شدن
evaporative cooling سردسازی با تبخیر
evaporate تبخیر کردن
evaporated تبخیر شدن
evartanspiration تبخیر و تعریق
evaporates تبخیر کردن
vaporization cooling سرد سازی با تبخیر
vaporize تبخیر شدن بخارشدن
pan coefficient ضریب طشت تبخیر
molar heat of vaporization گرمای مولی تبخیر
molar entropy of vaporization انتروپی مولی تبخیر
vaporized تبخیر شدن بخارشدن
film evaporator تبخیر کننده پوسته
vaporizes تبخیر شدن بخارشدن
vapor مه تبخیر کردن یا شدن
vapour مه تبخیر کردن یا شدن
vaporised تبخیر شدن بخارشدن
vaporizing تبخیر شدن بخارشدن
vaporises تبخیر شدن بخارشدن
vaporising تبخیر شدن بخارشدن
latent heat of varporization گرمای نهان تبخیر
incensation عمل بخور دادن با تبخیر
lysimiter دستگاه اندازه گیری تبخیر گیاهان
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
observable قابل مشاهده قابل گفتن
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presumable قابل استنباط قابل استفاده
sensible قابل درک قابل رویت
adducible قابل اضهار قابل ارائه
achievable قابل وصول قابل تفریق
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
evaporated تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporating تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporate تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
evaporates تبخیر کردن ناپدید کردن خشک یا کم اب کردن
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
dissoluble قابل حل
able قابل
qualified قابل
soluble قابل حل
sensible قابل حس
capable قابل
incapable نا قابل
solvable قابل حل
good قابل
acceptor قابل
apt قابل
thorough paced قابل
ablest قابل
abler قابل
inventible قابل اختراع
kenspeckle قابل شناسایی
inquirable قابل تحقیق
medicable قابل معالجه
pivoting قابل چرخش
licensable قابل اجازه
limit of inflammability حد قابل اشتعال
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
enforceable قابل اجرا
namable قابل ذکر
inspirable قابل تنفس
preventible قابل جلوگیری
investigable قابل رسیدگی
noticeable قابل توجه
interconvertible قابل تبدیل
inventible قابل جعل
irrecusable غیر قابل رد
insurable قابل بیمه
regrettable قابل تاسف
irrigable قابل ابیاری
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
trustworthy قابل اعتماد
leviable قابل تحمیل
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
selective قابل انتخاب
mobilizable قابل تجهیز
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
mistakable قابل اشتباه
drinkable قابل اشامیدن
eligible قابل انتخاب
mibeable قابل استخراج
negotiate قابل انتقال
minable قابل استخراج
negotiated قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
selectively قابل انتخاب
mentionable قابل ذکر
meltable قابل ذوب
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
multiplicable قابل تکثیر
liveable قابل زیستن
multipliable قابل تکثیر
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
maintainable قابل نگاهداری
separable قابل تفکیک
moveable قابل تغییر
moot قابل بحث
negotiating قابل انتقال
handiest قابل استفاده
recoupable قابل جبران
redeemable قابل ابتیاع
objectionable قابل اعتراض
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
refillable قابل تعویض
reflexible قابل انعکاس
refractile قابل انکسار
refrangible قابل انکسار
registrable قابل ثبت
reconcilable قابل تلفیق
reclaimable قابل احیاء
handier قابل استفاده
purchasable قابل خریداری
admissible قابل قبول
quenchable قابل جلوگیری
quizzable قابل ریشخند
quodlibet نکته قابل
quoteworthy قابل اقتباس
ratable قابل ارزیابی
rebuttable قابل رو کردن
distinct قابل تشخیص
discernible قابل تشخیص
discernible قابل تمیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com