Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
propagable
قابل تبلیغ
Other Matches
propagandism
تبلیغ
advertising
تبلیغ
promotions
تبلیغ
propagation
تبلیغ
small ad
تبلیغ
publicity
تبلیغ
promotion
تبلیغ
advertisement
تبلیغ
advertisements
تبلیغ
propaganda
تبلیغ
proselyte
تبلیغ کردن
evangelism
تبلیغ مسیحیت
proselyte
تبلیغ شدن
stunt advertising
تبلیغ مهیج
proselytism
تبلیغ دینی
proselytism
تبلیغ حزبی
for publicity purposes
به منظور تبلیغ
stunt advertising
تبلیغ موثر
propagation
تبلیغ کردن
propagation
تکثیر تبلیغ
sales promotion
تبلیغ فروش
advertise
تبلیغ کردن
advertised
تبلیغ کردن
advertising claim
شعار تبلیغ
advertises
تبلیغ کردن
counter propaganda
تبلیغ متقابل
propagandize
تبلیغ کردن
snake oil
تبلیغ میکند
publitize
تبلیغ کردن
producer advertising
تبلیغ توسط سازنده
illicit advertising
تبلیغ غیر مجاز
sales promotion
تبلیغ جهت فروش
press agent
مامور اگهی و تبلیغ
producer advertising
تبلیغ محصولات صنعتی
advertising
تبلیغ و آگهی تجاری
lobbyer
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
lobbyists
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
lobbyist
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
target audience
گروه اجتماعی که هدف تبلیغ هستند
banners
پیام یا تبلیغ یا تصویر که در یک صفحه نمایش داده میشود
banner
پیام یا تبلیغ یا تصویر که در یک صفحه نمایش داده میشود
advertorial
تبلیغ در مجله یا روزنامه که به شکل مقاله معمولی به نظر می رسد
Salvation Army
تشکیلات مسیحیان که هدفش تبلیغ دینی وکمک بفقرا است
barker
پوست درخت کن کسیکه دم مغازه میایستد وبرای جنسی تبلیغ میکند
evangelization
تبلیغ یاموعظه ازروی انجیل ترویج انجیل یادین مسیحی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
achievable
قابل وصول قابل تفریق
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
sensible
قابل درک قابل رویت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
abler
قابل
able
قابل
good
قابل
thorough paced
قابل
ablest
قابل
incapable
نا قابل
dissoluble
قابل حل
qualified
قابل
acceptor
قابل
apt
قابل
capable
قابل
solvable
قابل حل
soluble
قابل حل
sensible
قابل حس
insurable
قابل بیمه
inspirable
قابل تنفس
detectable
قابل کشف
inquirable
قابل تحقیق
separable
قابل تفکیک
inoculable
قابل تلقیح
nota bene
قابل توجه
numerable
قابل شمارش
interconvertible
قابل تبدیل
inheritable
قابل توارث
inflexional
قابل صرف
persuadable
قابل تشویق
piceous
قابل اشتعال
plantable
قابل کشت
ponderable
قابل سنجش
elastic
قابل ارتجاع
pasturable
قابل چرا
inhabitable
قابل سکنی
imaginable
قابل درک
open cheque
چک قابل انتقال
operable
قابل علاج
observable
قابل مراعات
operable
قابل درمان
knowable
قابل دانستن
pardoable
قابل عفو
partible
قابل افراز
omissible
قابل حذف
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
enforceable
قابل اجرا
enforceable
قابل اجراء
digestible
قابل هضم
machinable
قابل تراش
macroscopic
قابل رویت
maintainable
قابل نگاهداری
medicable
قابل معالجه
meltable
قابل ذوب
mentionable
قابل ذکر
merchantable
قابل معامله
merchantable
قابل فروش
justiciable
قابل دادرسی
inventible
قابل جعل
liveable
قابل معاشرت
limpsey
قابل انحناء
limpsy
قابل انحناء
limsy
قابل انحناء
trustworthy
قابل اعتماد
livable
قابل زیستن
leviable
قابل تحمیل
kenspeckle
قابل شناسایی
livable
قابل معاشرت
livable
قابل زندگی
pivoting
قابل چرخش
liveable
قابل زیستن
licensable
قابل اجازه
negotiating
قابل انتقال
irrecusable
غیر قابل رد
liveable
قابل زندگی
negotiates
قابل انتقال
justifiable
قابل توجیه
inventible
قابل اختراع
investigable
قابل رسیدگی
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
multipliable
قابل تکثیر
multiplicable
قابل تکثیر
eligible
قابل انتخاب
drinkable
قابل اشامیدن
moveable
قابل تغییر
mibeable
قابل استخراج
minable
قابل استخراج
mistakable
قابل اشتباه
mobilizable
قابل تجهیز
regrettable
قابل تاسف
judicable
قابل قضاوت
irrigable
قابل ابیاری
selectively
قابل انتخاب
selective
قابل انتخاب
noticeable
قابل توجه
moot
قابل بحث
namable
قابل ذکر
newsworthy
قابل انتشار
reclaimable
قابل احیاء
registrable
قابل ثبت
regulable
قابل تعدیل
reimbursable
قابل پرداخت
remittable
قابل پرداخت
remediable
قابل علاج
remissible
قابل اغماض
removable
قابل رفع
removable
قابل انتقال
removable
قابل عزل
renderable
قابل ارائه
rentable
قابل اجاره
repairable
قابل جبران
reparable
قابل جبران
repeatable
قابل تکرار
refrangible
قابل انکسار
refractile
قابل انکسار
reflexible
قابل انعکاس
reconcilable
قابل تلفیق
recoupable
قابل جبران
compensable
قابل جبران
redeemable
قابل ابتیاع
objectionable
قابل اعتراض
vulnerable
قابل حمله
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com