Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
mobilizable
قابل تجهیز
Other Matches
outfit
تجهیز
habilitation
تجهیز
tooling
تجهیز
equipment
تجهیز
outfits
تجهیز
accoutrements
تجهیز
mobilised
تجهیز کردن
mobilization
تجهیز کردن
mobilized
تجهیز کردن
fit out
تجهیز کردن
mobilizes
تجهیز کردن
equip
تجهیز کردن
mobilize
تجهیز کردن
mobilises
تجهیز کردن
equipping
تجهیز کردن
mobilization of savings
تجهیز پس انداز
equips
تجهیز کردن
mobilizing
تجهیز کردن
mobilising
تجهیز کردن
advance
قبلا تجهیز شده
advancing
قبلا تجهیز شده
advances
قبلا تجهیز شده
plenish
با اثاثه انباشتن تجهیز کردن
retool
مجددا با ابزار تجهیز کردن
rearming
تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
outfits
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
mobilizing
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilised
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilises
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilizes
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilising
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilized
تجهیز کردن متحرک کردن
mobilize
تجهیز کردن متحرک کردن
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
sensible
قابل درک قابل رویت
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
achievable
قابل وصول قابل تفریق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
dissoluble
قابل حل
ablest
قابل
acceptor
قابل
capable
قابل
apt
قابل
solvable
قابل حل
soluble
قابل حل
sensible
قابل حس
good
قابل
abler
قابل
thorough paced
قابل
able
قابل
incapable
نا قابل
qualified
قابل
negotiable
قابل انتقال
repeatable
قابل تکرار
reparable
قابل جبران
apparent
قابل رویت
repairable
قابل جبران
removable
قابل انتقال
reproachable
قابل توبیخ
negotiable
قابل معامله
removable
قابل رفع
replaceable
قابل تعویض
substitutable
قابل تعویض
revocable
قابل برگشت
remissible
قابل اغماض
combustible
قابل احتراق
reproducible
قابل تکثیر
variant
قابل تغییر
representable
قابل عرضه
rentable
قابل اجاره
restorable
قابل اعاده
detectable
قابل کشف
respirable
قابل تنفس
imaginable
قابل درک
returnable
قابل برگشت
revealable
قابل مکاشفه
justifiable
قابل توجیه
resistible
قابل مقاومت
renderable
قابل ارائه
revocable
قابل فسخ
reasonable
قابل قبول
negotiable
قابل مذاکره
reprouducible
قابل تولیدیاتناسل
removable
قابل عزل
predicable
قابل اسناد
quenchable
قابل جلوگیری
quizzable
قابل ریشخند
predictably
قابل پیشگویی
predictable
قابل پیشگویی
quodlibet
نکته قابل
quoteworthy
قابل اقتباس
ratable
قابل ارزیابی
navigable
قابل کشتیرانی
arable
قابل کشتکاری
rebuttable presumptions
احکام قابل رد
audible
قابل شنوایی
audible
قابل شنیدن
purchasable
قابل خریداری
publishable
قابل نشر
identifiable
قابل شناسایی
pregnable
قابل ابستنی
prescriptible
قابل تجویز
preventable
قابل جلوگیری
preventible
قابل جلوگیری
producible
قابل تولید
promotable
قابل ترویج
pronounceable
قابل تلفظ
propagable
قابل تکثیر
propagable
قابل ترویج
propagable
قابل تبلیغ
adjustable
قابل تطبیق
adjustable
قابل تنظیم
prosecutable
قابل تعقیب
pursuable
قابل تعقیب
viable
قابل دوام
perceptible
قابل درک
reclaimable
قابل استرداد
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
registrable
قابل ثبت
regulable
قابل تعدیل
reimbursable
قابل پرداخت
remittable
قابل پرداخت
remediable
قابل علاج
advisable
قابل توصیه
analogous
قابل قیاس
receivable
قابل قبول
analogous
قابل مقایسه
detachable
قابل تجزیه
detachable
قابل تفکیک
reflexible
قابل انعکاس
refillable
قابل تعویض
registered
قابل اهمیت
reclaimable
قابل احیاء
attributable
قابل اسناد
practicable
قابل اجرا
sustainable
قابل تحمل
admirable
<adj.>
قابل تحسین
admirable
<adj.>
قابل پسند
reconcilable
قابل تلفیق
recoupable
قابل جبران
verifiable
قابل بازبینی
verifiable
قابل رسیدگی
negligible
قابل اغماض
negligible
قابل فراموشی
combustible
قابل اشتعال
acceptable
قابل پذیرش
acceptable
قابل قبول
passable
قابل عبور
passable
قابل قبول
believable
قابل قبول
arguably
قابل بحث
arguable
قابل بحث
transmissive
قابل انتقال
transmittable
قابل پراکنی
transmutable
قابل تبدیل
transmutative
قابل تبدیل
transmutative
قابل تغییر
transferable
قابل انتقال
obtainable
قابل حصول
divisible
قابل تقسیم
considerable
قابل توجه
employable
قابل استخدام
pitiable
قابل ترحم
transformative
قابل تغییر
translatable
قابل ترجمه
changeable
قابل تغییر
amenable
قابل جوابگویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com