Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English
Persian
promotable
قابل ترویج
propagable
قابل ترویج
Other Matches
promulgator
ترویج
promotion
ترویج
promotions
ترویج
propagation
ترویج
fomentation
ترویج
promulgation
ترویج
promoting
ترویج کردن
promote
ترویج کردن
cultivate
ترویج کردن
cultivates
ترویج کردن
promotes
ترویج کردن
propagative
ترویج کننده
promoted
ترویج کردن
promulge
ترویج کردن
cultivation
تهذیب ترویج
cultivating
ترویج کردن
promoter
ترویج کننده فروش
promoters
ترویج کننده فروش
agricultural extension services
خدمات ترویج کشاورزی
promulgate
انتشار دادن ترویج کردن
promoters
ترقی دهنده ترویج کننده
promoter
ترقی دهنده ترویج کننده
uttering
ترویج سکه تقلبی یا اسنادمجعول
promulgating
انتشار دادن ترویج کردن
promulgated
انتشار دادن ترویج کردن
promulgates
انتشار دادن ترویج کردن
institutionalism
سیاست ترویج امور خیریه واصلاح بزهکاران از طرق اخلاقی و تادیبی
evangelization
تبلیغ یاموعظه ازروی انجیل ترویج انجیل یادین مسیحی
utter false coin
جریان انداختن سکه تقلبی ترویج سکه قلب
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
international finance corporation
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
ringing the changes
ترویج پول تقلبی ازطریق اشاعه خرید اشیا و بعدپس دادن انها و گرفتن پول درست بجای پولهای تقلبی پرداخت شده
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
sensible
قابل درک قابل رویت
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
achievable
قابل وصول قابل تفریق
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
soluble
قابل حل
incapable
نا قابل
acceptor
قابل
capable
قابل
sensible
قابل حس
apt
قابل
good
قابل
solvable
قابل حل
thorough paced
قابل
dissoluble
قابل حل
ablest
قابل
able
قابل
qualified
قابل
abler
قابل
prosecutable
قابل تعقیب
reparable
قابل جبران
negotiable
قابل انتقال
revocable
قابل فسخ
revealable
قابل مکاشفه
justifiable
قابل توجیه
returnable
قابل برگشت
pursuable
قابل تعقیب
publishable
قابل نشر
negotiable
قابل معامله
revocable
قابل رجوع
rentable
قابل اجاره
revocable
قابل برگشت
negotiable
قابل مذاکره
repairable
قابل جبران
noticeable
قابل توجه
regrettable
قابل تاسف
restorable
قابل اعاده
propagable
قابل تکثیر
reproducible
قابل تکثیر
imaginable
قابل درک
preventable
قابل جلوگیری
representable
قابل عرضه
prescriptible
قابل تجویز
reproachable
قابل توبیخ
pronounceable
قابل تلفظ
producible
قابل تولید
adjustable
قابل تطبیق
substitutable
قابل تعویض
replaceable
قابل تعویض
respirable
قابل تنفس
identifiable
قابل شناسایی
resistible
قابل مقاومت
repeatable
قابل تکرار
apparent
قابل رویت
propagable
قابل تبلیغ
reprouducible
قابل تولیدیاتناسل
adjustable
قابل تنظیم
detectable
قابل کشف
preventible
قابل جلوگیری
perceptible
قابل درک
ratable
قابل ارزیابی
arable
قابل کشتکاری
verifiable
قابل بازبینی
navigable
قابل کشتیرانی
verifiable
قابل رسیدگی
negligible
قابل اغماض
negligible
قابل فراموشی
reconcilable
قابل تلفیق
recoupable
قابل جبران
registered
قابل اهمیت
audible
قابل شنوایی
combustible
قابل اشتعال
rebuttable
قابل رو کردن
rebuttable presumptions
احکام قابل رد
attributable
قابل اسناد
practicable
قابل اجرا
sustainable
قابل تحمل
admirable
<adj.>
قابل تحسین
admirable
<adj.>
قابل پسند
receivable
قابل قبول
reclaimable
قابل استرداد
reclaimable
قابل احیاء
viable
قابل دوام
audible
قابل شنیدن
inoculable
قابل تلقیح
quodlibet
نکته قابل
predictably
قابل پیشگویی
combustible
قابل احتراق
remittable
قابل پرداخت
reflexible
قابل انعکاس
purchasable
قابل خریداری
remediable
قابل علاج
remissible
قابل اغماض
variant
قابل تغییر
reasonable
قابل قبول
removable
قابل رفع
removable
قابل انتقال
removable
قابل عزل
detachable
قابل تفکیک
refillable
قابل تعویض
quizzable
قابل ریشخند
refractile
قابل انکسار
refrangible
قابل انکسار
registrable
قابل ثبت
quenchable
قابل جلوگیری
regulable
قابل تعدیل
predictable
قابل پیشگویی
reimbursable
قابل پرداخت
advisable
قابل توصیه
analogous
قابل قیاس
analogous
قابل مقایسه
detachable
قابل تجزیه
renderable
قابل ارائه
employable
قابل استخدام
arguably
قابل بحث
arguable
قابل بحث
translatable
قابل ترجمه
translatable
قابل تعبیر
transmissive
قابل انتقال
transmittable
قابل پراکنی
transmutable
قابل تبدیل
transferable
قابل انتقال
transferable
قابل ورابری
mobiles
قابل تحرک
mobiles
قابل حرکت
mobile
قابل تحرک
mobile
قابل حرکت
transmutative
قابل تبدیل
believable
قابل قبول
passable
قابل قبول
pitiable
قابل ترحم
transformative
قابل تغییر
changeable
قابل تغییر
amenable
قابل جوابگویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com