English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
interpretable قابل تفسیر تفسیر بردار
Other Matches
interpretations تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretation تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
construable قابل تفسیر
construable قابل تجزیه تفسیر شدنی
remarked تفسیر
remarking تفسیر
remarks تفسیر
postil تفسیر
exposition تفسیر
expositions تفسیر
annotations تفسیر
remark تفسیر
gloss تفسیر
commentaries تفسیر
commentary تفسیر
renditions تفسیر
rendition تفسیر
paraphrasing تفسیر
readings تفسیر
noting تفسیر
notes تفسیر
note تفسیر
reading تفسیر
paraphrase تفسیر
margent تفسیر
observantion تفسیر
paraphrases تفسیر
paraphrased تفسیر
interpertation تفسیر
explanations تفسیر
explanation تفسیر
commenting تفسیر
exegesis تفسیر
exegeses تفسیر
comment تفسیر
commented تفسیر
construction تفسیر
constructions تفسیر
annotation تفسیر
interpretations تفسیر
interpretation تفسیر
construing تفسیر
expositorv متضمن تفسیر
troplogy تفسیر مجازی
zend تفسیر اوستا
make of something <idiom> تفسیر کردن
conture تفسیر کردن
color تفسیر ورزشی
interpert تفسیر کردن
narrow interpretation تفسیر مضیق
demythologize تفسیر نوشتن
misconstrued بد تفسیر کردن
misconstrue بد تفسیر کردن
translation پچواک تفسیر
misconstructions تفسیر نادرست
misconstruction تفسیر نادرست
translations پچواک تفسیر
reinterpretation تفسیر مجدد
exegetically ازراه تفسیر
symbolic interpretation تفسیر نمادی
paraphrastically ازراه تفسیر
construction of a treaty تفسیر معاهده
photo interpretation تفسیر عکس
interpertation of a treaty تفسیر معاهده
exegetics علم تفسیر
misconstruing بد تفسیر کردن
broad interpretation تفسیر موسع
misconstrues بد تفسیر کردن
annotator تفسیر نویس
interprets تفسیر کردن
annotating تفسیر نوشتن
annotates تفسیر کردن
annotates تفسیر نوشتن
gloze تفسیر کردن
interpretable تفسیر کردنی
misinterpreted بد تفسیر کردن
annotated تفسیر کردن
annotated تفسیر نوشتن
interpreting تفسیر کردن
interpretability قابلیت تفسیر
annotating تفسیر کردن
commentaries تفسیر حقوقی
commentary تفسیر حقوقی
interpreted تفسیر کردن
interpret تفسیر کردن
liberal interpretation تفسیر ازاد
misinterpreting بد تفسیر کردن
misinterpret بد تفسیر کردن
annotate تفسیر کردن
annotate تفسیر نوشتن
interpertation of laws تفسیر قوانین
hermeneutics علم تفسیر
hermeneutically از راه تفسیر
hermeneutic علم تفسیر
versions تفسیر نسخه
construes تفسیر کردن
version تفسیر نسخه
literal interpretation تفسیر ادبی
construed تفسیر کردن
construe تفسیر کردن
exegetic وابسته به تفسیر
misinterprets بد تفسیر کردن
symonds' picture study test ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
mystagogy تفسیر رموز دینی
misinterpreting بغلط تفسیر کردن
tropologic دارای تفسیر اخلاقی
economic interpretation of history تفسیر اقتصادی تاریخ
misinterpreted بغلط تفسیر کردن
postil تفسیر کتاب مقدس
misinterprets بغلط تفسیر کردن
to read too much into تفسیر ناموجه کردن
photo geology تفسیر عکسهای هوایی
reinterpret دوباره تفسیر کردن
picture interpretation test ازمون تفسیر تصاویر
misinterpret بغلط تفسیر کردن
annotated شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotates شرح و تفسیر بازی شطرنج
tropology ترجمه یا تفسیر مجازی وروحانی
annotate شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotating شرح و تفسیر بازی شطرنج
misconsture بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
midrash تفسیر کتاب مقدس یهود
spiritualize بطور معنوی تفسیر کردن
rule of reason تفسیر قانونی توام با سوء نیت
paraphrases نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
photo interpretation تفسیر عکس هوایی نقشه عکسی
paraphrasing نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
literality صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
syntheses استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
synthesis استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
imagery collateral وسایل و ابزار مخصوص کمک به تفسیر عکس هوایی
interpretative نرم افزاری که کد تفسیر سطح بالا را به دستورات که ماشین
econometrics کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
verba accipienda sunt secundum materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
rule of reason تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
rationalised بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizing بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalize بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalising بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
leninism اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
fascism نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
paraphrase تفسیر کردن تاویل کردن
translated معنی کردن تفسیر کردن
translating معنی کردن تفسیر کردن
translate معنی کردن تفسیر کردن
paraphrasing تفسیر کردن تاویل کردن
explian تاویل کردن تفسیر کردن
translates معنی کردن تفسیر کردن
paraphrases تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrased تفسیر کردن تاویل کردن
action agent مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
ansi برنامه مستقیم نرم افزاری کوچک که کدهای کنترلی صفحه نمایش ANSI را تفسیر میکند و صفحه نمایش را کاملا کنترل میکند
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
penned نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pens نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penning نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pen نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
polygraphs رونوشت بردار نسخه بردار
polygraph رونوشت بردار نسخه بردار
dope vector بردار
equivocatory اب بردار
resultant بردار
vectors بردار
vector بردار
arrows بردار
arrow بردار
magnetic vector بردار مغناطیسی
land surveyor نقشه بردار
harvestman خرمن بردار
radius vector بردار شعاعی
velocities بردار سرعت
interrupt vector بردار وقفه
ascribe رونویس بردار
ascribed رونویس بردار
photographers عکس بردار
photographer عکس بردار
swindlers کلاه بردار
finable جریمه بردار
field vector بردار میدان
forces بردار نیرو
forcing بردار نیرو
liner velocity بردار سرعت
flux of a vector شاره بردار
light vector بردار نور
force بردار نیرو
lifter وزنه بردار
lift vector بردار برا
swindler کلاه بردار
velocity بردار سرعت
mouldable قالب بردار
stainable زنگ بردار
state vector بردار حلات
state vector بردار وضعیت
state vector بردار حالت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com