English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
censurable قابل توبیخ وسرزنش
Other Matches
reproachable قابل توبیخ
repoach توبیخ
rebuke توبیخ
upbraiding توبیخ
snuff توبیخ
increpation توبیخ
chastiesement توبیخ
rail توبیخ
raillery توبیخ
vituperation توبیخ
reprimanding توبیخ
reprimands توبیخ
rebuked توبیخ
reprimanded توبیخ
reprimand توبیخ
repeimand توبیخ
rebuking توبیخ
admonishment توبیخ
rebukes توبیخ
reproaches توبیخ رسوایی
talking-to نصیحت توبیخ
reproach توبیخ رسوایی
tell off توبیخ کردن
reproaching توبیخ رسوایی
blamable شایان توبیخ
vituperatory توبیخ امیز
vituperate توبیخ کردن
reprimanding توبیخ رسمی
reproached توبیخ رسوایی
blameful شایان توبیخ
reprehend توبیخ کردن
snubber توبیخ کننده
redargue توبیخ کردن
talking to نصیحت توبیخ
rebukes توبیخ کردن
reprimand توبیخ رسمی
reprimanded توبیخ رسمی
comeuppance توبیخ بیجا
rebuke توبیخ کردن
self reproof توبیخ نفس
chew out توبیخ کردن
rebuked توبیخ کردن
bite someone's head off <idiom> توبیخ کردن
reprimands توبیخ رسمی
rebuking توبیخ کردن
reprimanded رسما" توبیخ کردن
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
reprimand رسما" توبیخ کردن
reproofs ملامت توبیخ ملایم
dirdum توبیخ باصدای بلند
reproof ملامت توبیخ ملایم
rebukes توبیخ کردن سرزنش
reprimanding رسما" توبیخ کردن
reprimands رسما" توبیخ کردن
chastise توبیخ وملامت کردن
rebuke توبیخ کردن سرزنش
keelhaul سخت توبیخ کردن
chastised توبیخ وملامت کردن
rebuking توبیخ کردن سرزنش
rebuked توبیخ کردن سرزنش
chastises توبیخ وملامت کردن
chastising توبیخ وملامت کردن
rail نرده کشیدن توبیخ کردن
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
repeimand توبیخ کردن تنبیه کردن
admonitory نصیحت امیز توبیخ امیز
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
presumable قابل استنباط قابل استفاده
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
sensible قابل درک قابل رویت
adducible قابل اضهار قابل ارائه
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
achievable قابل وصول قابل تفریق
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
combustible قابل سوزش قابل تراکم
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
acceptor قابل
good قابل
apt قابل
solvable قابل حل
capable قابل
incapable نا قابل
ablest قابل
soluble قابل حل
sensible قابل حس
abler قابل
able قابل
dissoluble قابل حل
thorough paced قابل
qualified قابل
pasturable قابل چرا
noticeable قابل توجه
namable قابل ذکر
partible قابل افراز
persuadable قابل تشویق
piceous قابل اشتعال
justifiable قابل توجیه
inquirable قابل تحقیق
inoculable قابل تلقیح
inhabitable قابل سکنی
inflexional قابل صرف
detectable قابل کشف
inflamable قابل اشتعال
imaginable قابل درک
inferible قابل استنباط
believable قابل قبول
inspirable قابل تنفس
maintainable قابل نگاهداری
plantable قابل کشت
inheritable قابل توارث
inventible قابل جعل
inventible قابل اختراع
investigable قابل رسیدگی
interconvertible قابل تبدیل
insurable قابل بیمه
negotiated قابل انتقال
limpsey قابل انحناء
meltable قابل ذوب
limit of inflammability حد قابل اشتعال
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
licensable قابل اجازه
merchantable قابل فروش
selectively قابل انتخاب
selective قابل انتخاب
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
medicable قابل معالجه
pivoting قابل چرخش
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
drinkable قابل اشامیدن
mistakable قابل اشتباه
mobilizable قابل تجهیز
irrigable قابل ابیاری
macroscopic قابل رویت
regrettable قابل تاسف
irrecusable غیر قابل رد
nota bene قابل توجه
observable قابل مراعات
knowable قابل دانستن
numerable قابل شمارش
omissible قابل حذف
open cheque چک قابل انتقال
operable قابل علاج
operable قابل درمان
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
leviable قابل تحمیل
eligible قابل انتخاب
negotiating قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
trustworthy قابل اعتماد
negotiate قابل انتقال
moot قابل بحث
moveable قابل تغییر
multipliable قابل تکثیر
multiplicable قابل تکثیر
separable قابل تفکیک
kenspeckle قابل شناسایی
pardoable قابل عفو
discernible قابل تشخیص
regulable قابل تعدیل
reimbursable قابل پرداخت
remittable قابل پرداخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com