Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
censurable
قابل توبیخ وسرزنش
Other Matches
reproachable
قابل توبیخ
rail
توبیخ
rebukes
توبیخ
reprimands
توبیخ
repoach
توبیخ
rebuked
توبیخ
reprimanding
توبیخ
chastiesement
توبیخ
rebuke
توبیخ
raillery
توبیخ
increpation
توبیخ
repeimand
توبیخ
upbraiding
توبیخ
reprimanded
توبیخ
vituperation
توبیخ
reprimand
توبیخ
admonishment
توبیخ
snuff
توبیخ
rebuking
توبیخ
blamable
شایان توبیخ
talking-to
نصیحت توبیخ
reproaching
توبیخ رسوایی
reproaches
توبیخ رسوایی
reproached
توبیخ رسوایی
reproach
توبیخ رسوایی
redargue
توبیخ کردن
snubber
توبیخ کننده
vituperatory
توبیخ امیز
reprimands
توبیخ رسمی
reprehend
توبیخ کردن
blameful
شایان توبیخ
vituperate
توبیخ کردن
talking to
نصیحت توبیخ
bite someone's head off
<idiom>
توبیخ کردن
tell off
توبیخ کردن
reprimanding
توبیخ رسمی
rebuking
توبیخ کردن
comeuppance
توبیخ بیجا
rebukes
توبیخ کردن
self reproof
توبیخ نفس
reprimanded
توبیخ رسمی
rebuked
توبیخ کردن
rebuke
توبیخ کردن
chew out
توبیخ کردن
reprimand
توبیخ رسمی
keelhaul
سخت توبیخ کردن
reproofs
ملامت توبیخ ملایم
reproof
ملامت توبیخ ملایم
reprimanded
رسما" توبیخ کردن
reprimanding
رسما" توبیخ کردن
chastising
توبیخ وملامت کردن
chastises
توبیخ وملامت کردن
chastised
توبیخ وملامت کردن
chastise
توبیخ وملامت کردن
dirdum
توبیخ باصدای بلند
reprimands
رسما" توبیخ کردن
rebuked
توبیخ کردن سرزنش
rebuking
توبیخ کردن سرزنش
rebukes
توبیخ کردن سرزنش
rebuke
توبیخ کردن سرزنش
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
reprimand
رسما" توبیخ کردن
rail
نرده کشیدن توبیخ کردن
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
admonitory
نصیحت امیز توبیخ امیز
repeimand
توبیخ کردن تنبیه کردن
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
sensible
قابل درک قابل رویت
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable
قابل وصول قابل تفریق
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
dissoluble
قابل حل
capable
قابل
soluble
قابل حل
solvable
قابل حل
good
قابل
abler
قابل
able
قابل
ablest
قابل
apt
قابل
sensible
قابل حس
qualified
قابل
thorough paced
قابل
acceptor
قابل
incapable
نا قابل
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
limpsey
قابل انحناء
pivoting
قابل چرخش
justiciable
قابل دادرسی
judicable
قابل قضاوت
leviable
قابل تحمیل
kenspeckle
قابل شناسایی
propagable
قابل تکثیر
trustworthy
قابل اعتماد
persuadable
قابل تشویق
plantable
قابل کشت
licensable
قابل اجازه
piceous
قابل اشتعال
irrigable
قابل ابیاری
regrettable
قابل تاسف
inheritable
قابل توارث
inhabitable
قابل سکنی
inflexional
قابل صرف
inflective
قابل صرف
detectable
قابل کشف
inflamable
قابل اشتعال
imaginable
قابل درک
inferible
قابل استنباط
negotiates
قابل انتقال
inoculable
قابل تلقیح
inquirable
قابل تحقیق
inspirable
قابل تنفس
irrecusable
غیر قابل رد
mobilizable
قابل تجهیز
noticeable
قابل توجه
inventible
قابل جعل
inventible
قابل اختراع
investigable
قابل رسیدگی
interconvertible
قابل تبدیل
insurable
قابل بیمه
justifiable
قابل توجیه
partible
قابل افراز
drinkable
قابل اشامیدن
multiplicable
قابل تکثیر
namable
قابل ذکر
separable
قابل تفکیک
merchantable
قابل فروش
merchantable
قابل معامله
mentionable
قابل ذکر
meltable
قابل ذوب
liveable
قابل معاشرت
multipliable
قابل تکثیر
moveable
قابل تغییر
mistakable
قابل اشتباه
minable
قابل استخراج
eligible
قابل انتخاب
mibeable
قابل استخراج
negotiating
قابل انتقال
selective
قابل انتخاب
selectively
قابل انتخاب
negotiated
قابل انتقال
negotiate
قابل انتقال
moot
قابل بحث
medicable
قابل معالجه
maintainable
قابل نگاهداری
digestible
قابل هضم
operable
قابل علاج
enforceable
قابل اجراء
operable
قابل درمان
enforceable
قابل اجرا
pardoable
قابل عفو
livable
قابل زیستن
pasturable
قابل چرا
limsy
قابل انحناء
open cheque
چک قابل انتقال
omissible
قابل حذف
macroscopic
قابل رویت
machinable
قابل تراش
liveable
قابل زندگی
liveable
قابل زیستن
livable
قابل زندگی
nota bene
قابل توجه
livable
قابل معاشرت
observable
قابل مراعات
knowable
قابل دانستن
numerable
قابل شمارش
limpsy
قابل انحناء
recoupable
قابل جبران
intelligible
قابل درک
intelligible
قابل فهم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com