English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English Persian
laudable قابل ستایش
Search result with all words
praiseworthy قابل ستایش ستودنی
laudably بطور قابل ستایش
praiseworthily بطور قابل ستایش
Other Matches
lauded ستایش
lauding ستایش
proneur ستایش گر
worships ستایش
worshipping ستایش
worshiping ستایش
worshiped ستایش
eulogium ستایش
adulation ستایش
panegyrical ستایش
laud ستایش
encomium ستایش
doxology ستایش
veneration ستایش
commendation ستایش
worship ستایش
lauds ستایش
laudation ستایش
panegyric ستایش
panegyrics ستایش
praising ستایش
adoration ستایش
orison ستایش
praises ستایش
praise ستایش
eulogies ستایش
extolment ستایش
eulogy ستایش
praised ستایش
laud ستایش کردن
ovation ستایش و استقبال
lauded ستایش کردن
doxologize ستایش گفتن
hierolatry ستایش مقدسات
commends ستایش کردن
lauding ستایش کردن
doxological ستایش امیز
lauds ستایش کردن
ovations ستایش و استقبال
sweet talk <idiom> ستایش کسی
admiring ستایش امیز
panegyrize ستایش کردن
glorifies ستایش کردن
glorifying ستایش کردن
glorify ستایش کردن
exaltation سرافرازی ستایش
praiseworthiness برای ستایش
praiseful ستایش امیز
laudator ستایش کننده
commending ستایش کردن
commended ستایش کردن
commend ستایش کردن
kudos ستایش کردن
unsung ستایش نشده
eulogised ستایش کردن
eulogises ستایش کردن
eulogistic ستایش امیز
adorableness شایستگی ستایش
adorability شایستگی ستایش
to pay tribute to ستایش کردن
eulogizing ستایش کردن
eulogizes ستایش کردن
tribute ستایش تکریم
tributes ستایش تکریم
eulogized ستایش کردن
adorable شایان ستایش
eulogize ستایش کردن
eulogising ستایش کردن
encomiastic ستایش امیز
he won a high praise مورد ستایش بسیارواقع شد
panegyrics ستایش امیز مدیحه
eloge ستایش شخص مرده
panegyric ستایش امیز مدیحه
to preach up ستودن یا ستایش کردن
adorer ستایش کننده عاشق
venerated ستایش و احترام کردن
venerate ستایش و احترام کردن
panegyrical ستایش امیز مدیحه
venerates ستایش و احترام کردن
venerating ستایش و احترام کردن
more praise than pudding ستایش خشک و خالی
sensibility to praise حساسیت نسبت به ستایش
apotheosis ستایش اغراق امیز
apotheoses ستایش اغراق امیز
magnifcation درشت سازی ستایش زیاد
commendably چنانکه شایان ستایش باشد
palmary شایسته ستایش و تقدیر برجسته
hero-worshipper ستایش گر ساده لوح [جامعه شناسی]
henotheism ستایش چند خدا یکی پس ازدیگری
claptrap سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
sensible قابل درک قابل رویت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
achievable قابل وصول قابل تفریق
observable قابل مشاهده قابل گفتن
presentable قابل معرفی قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
presumable قابل استنباط قابل استفاده
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
worthy of praise شایان تمجید سزاوارتمجید شایان ستایش
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
venerator تکریم کننده ستایش کننده
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
incapable نا قابل
acceptor قابل
dissoluble قابل حل
solvable قابل حل
thorough paced قابل
good قابل
qualified قابل
abler قابل
ablest قابل
able قابل
sensible قابل حس
apt قابل
capable قابل
soluble قابل حل
procurable قابل حصول
limsy قابل انحناء
kenspeckle قابل شناسایی
limpsy قابل انحناء
leviable قابل تحمیل
open cheque چک قابل انتقال
regrettable قابل تاسف
omissible قابل حذف
moot قابل بحث
justiciable قابل دادرسی
digestible قابل هضم
noticeable قابل توجه
moveable قابل تغییر
operable قابل علاج
liveable قابل معاشرت
licensable قابل اجازه
operable قابل درمان
limpsey قابل انحناء
multipliable قابل تکثیر
limit of inflammability حد قابل اشتعال
livable قابل زیستن
negotiates قابل انتقال
negotiating قابل انتقال
merchantable قابل فروش
namable قابل ذکر
minable قابل استخراج
eligible قابل انتخاب
enforceable قابل اجرا
drinkable قابل اشامیدن
enforceable قابل اجراء
mibeable قابل استخراج
flightworthy قابل پرواز
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
merchantable قابل معامله
multiplicable قابل تکثیر
maintainable قابل نگاهداری
negotiated قابل انتقال
mobilizable قابل تجهیز
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
separable قابل تفکیک
liveable قابل زندگی
numerable قابل شمارش
trustworthy قابل اعتماد
machinable قابل تراش
selectively قابل انتخاب
pivoting قابل چرخش
macroscopic قابل رویت
selective قابل انتخاب
mistakable قابل اشتباه
nota bene قابل توجه
negotiate قابل انتقال
mentionable قابل ذکر
mobile قابل تحرک
refrangible قابل انکسار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com