English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
observable قابل مشاهده قابل گفتن
Other Matches
objective قابل مشاهده
objectives قابل مشاهده
imperceptible غیر قابل مشاهده
imperceptibility غیر قابل مشاهده بودن
diamonds شکل موجهای ضربهای که معمولا در جریان خروجی راکتها بصورت لوزیهای پشت سر هم قابل مشاهده است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
sensible قابل درک قابل رویت
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
combustible قابل سوزش قابل تراکم
presumable قابل استنباط قابل استفاده
achievable قابل وصول قابل تفریق
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presentable قابل معرفی قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
acceptor قابل
solvable قابل حل
ablest قابل
capable قابل
abler قابل
able قابل
good قابل
dissoluble قابل حل
sensible قابل حس
thorough paced قابل
incapable نا قابل
apt قابل
qualified قابل
soluble قابل حل
propagable قابل تکثیر
removable قابل عزل
predicable قابل اسناد
pronounceable قابل تلفظ
remediable قابل علاج
promotable قابل ترویج
producible قابل تولید
pregnable قابل ابستنی
prescriptible قابل تجویز
potatory قابل شرب
remissible قابل اغماض
removable قابل رفع
removable قابل انتقال
preventable قابل جلوگیری
potable قابل شرب
observable قابل مراعات
preventible قابل جلوگیری
propagable قابل ترویج
propagable قابل تبلیغ
rebuttable قابل رو کردن
rebuttable presumptions احکام قابل رد
receivable قابل قبول
reclaimable قابل استرداد
reclaimable قابل احیاء
reconcilable قابل تلفیق
refractile قابل انکسار
recoupable قابل جبران
reflexible قابل انعکاس
refillable قابل تعویض
ratable قابل ارزیابی
refrangible قابل انکسار
quoteworthy قابل اقتباس
reimbursable قابل پرداخت
prosecutable قابل تعقیب
pursuable قابل تعقیب
regulable قابل تعدیل
registrable قابل ثبت
publishable قابل نشر
purchasable قابل خریداری
quenchable قابل جلوگیری
quizzable قابل ریشخند
quodlibet نکته قابل
knowable قابل دانستن
remittable قابل پرداخت
negotiating قابل انتقال
irrecusable غیر قابل رد
separable قابل تفکیک
irrigable قابل ابیاری
judicable قابل قضاوت
justiciable قابل دادرسی
kenspeckle قابل شناسایی
leviable قابل تحمیل
licensable قابل اجازه
limit of inflammability حد قابل اشتعال
limpsey قابل انحناء
limpsy قابل انحناء
limsy قابل انحناء
livable قابل زیستن
livable قابل معاشرت
livable قابل زندگی
inventible قابل جعل
inventible قابل اختراع
investigable قابل رسیدگی
negotiates قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
inferable قابل استنباط
inferible قابل استنباط
inflamable قابل اشتعال
inflective قابل صرف
inflexional قابل صرف
inhabitable قابل سکنی
inheritable قابل توارث
inoculable قابل تلقیح
inquirable قابل تحقیق
inspirable قابل تنفس
insurable قابل بیمه
interconvertible قابل تبدیل
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
nota bene قابل توجه
numerable قابل شمارش
omissible قابل حذف
open cheque چک قابل انتقال
operable قابل علاج
operable قابل درمان
pardoable قابل عفو
partible قابل افراز
pasturable قابل چرا
persuadable قابل تشویق
piceous قابل اشتعال
plantable قابل کشت
multipliable قابل تکثیر
moveable قابل تغییر
moot قابل بحث
liveable قابل زندگی
machinable قابل تراش
macroscopic قابل رویت
maintainable قابل نگاهداری
medicable قابل معالجه
meltable قابل ذوب
mentionable قابل ذکر
merchantable قابل معامله
merchantable قابل فروش
mibeable قابل استخراج
minable قابل استخراج
mistakable قابل اشتباه
mobilizable قابل تجهیز
ponderable قابل سنجش
sellable قابل فروش
expendable قابل خرج
realizable قابل تحقق
realizable قابل درک
sociable قابل معاشرت
adaptable قابل توافق
tolerable قابل قبول
tolerable قابل تحمل
flammable قابل اشتعال
inflammable قابل اشتعال
excitable قابل تحریک
applicable قابل اطلاق
applicable قابل اجراء
reversible قابل نقض
suable قابل پیگرد
permeable قابل نفوذ
submergible قابل فروکردن در اب
serviceable قابل استفاده
remarkable قابل توجه
redeemable قابل ابتیاع
objectionable قابل اعتراض
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
shippable قابل ارسال
soiothfast قابل اعتماد
soluble oil روغن قابل حل
soundable قابل ایجادصوت
spareable قابل امساک
statutable قابل تقنین
venial قابل عفو
submersible قابل شناوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com