English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
maxwell boltzmann statistics قاعده اماری ماکسول-بولتسمان
Other Matches
fermi statistics قاعده اماری فرمی
boltzmann equation معادله بولتسمان
corkscrew rule قاعده پیچ بطری بازکن قاعده چوب پنبه کش
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
mx ماکسول
maxwell m l bridge پل ماکسول
maxwell ماکسول
maxwell field میدان ماکسول
maxwell distribution پخش ماکسول
maxwell turn حلقه ماکسول
maxwell triangle مثلث ماکسول
maxwell equation معادله ماکسول
maxwell bridge پل اندازه گیری ماکسول
maxwell triangle مثلث رنگ ماکسول
maxwell velocity distribution تقسیم سرعت ماکسول
maxwell wien bridge پل اندازه گیری ماکسول-وین
statistic اماری
statistical اماری
data دادههای اماری
statistical significance معناداری اماری
statistical thermodynamics ترمودینامیک اماری
statistical universe جامعه اماری
statistical weight وزن اماری
statistical tests ازمونهای اماری
statistical methods روشهای اماری
statistical mechanics مکانیک اماری
chart ترسیم اماری
statistical control کنترل اماری
charts ترسیم اماری
charted ترسیم اماری
charting ترسیم اماری
statistical analysis تحلیل اماری
cartogram نقشه اماری جغرافیایی
statistical learning theory نظریه اماری یادگیری
statistical software نرم افزار اماری
statistical artifact پدیده تصنعی اماری
data fright receipt رسید اماری حمل
data freight receipt رسید اماری حمل
SAS سیستم تجزیه وتحلیل اماری
dsm راهنمای تشخیصی و اماری اختلالهای روانی
econometrics استفاده از روشهای اماری در بررسی مسائل اقتصادی اقتصاد سنجی
spss Social the for StatisticalPackage Sciences بسته اماری برای علوم اجتماعی
probit واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
power function این تابع در حقیقت چگونگی کارائی ازمون فرضهای اماری رابررسی مینماید
fosdic دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
freiht all kinds رسید اماری حمل انواع هزینه حمل
desultory بی قاعده
law قاعده
production rule قاعده
ruleless بی قاعده
regularity قاعده
laws قاعده
frame قاعده
prior possession قاعده ید
regulation قاعده
nisi قاعده
immethodical بی قاعده
informal بی قاعده
principle قاعده
regularities قاعده
canons قاعده
norm قاعده
formulas قاعده
loose بی قاعده
canon قاعده
looser بی قاعده
loosest بی قاعده
formulae قاعده
regulars با قاعده
formula قاعده
regular با قاعده
irregular بی قاعده
norms قاعده
rule قاعده
octet rule قاعده هشتایی
nitrogen rule قاعده نیتروژن
irregular خلاف قاعده
formulism قاعده فرمول)
rambunctious بی قانون و قاعده
equities قاعده انصاف
equity قاعده انصاف
heterography املای بی قاعده
hofmann's rule قاعده هوفمان
markovnikoff's rule قاعده مارکونیکوف
huckel's rule قاعده هوکل
kundt's rule قاعده کونت
phase rule قاعده فاز
regulater قاعده گذاشتن
trapezoidal rule قاعده ذوزنقهای
theorematic مبنی بر قاعده
formula قاعده رمزی
rule governed قاعده مند
rule of thumb قاعده سر انگشتی
saytzeff's rule قاعده زایتسف
sequence rule قاعده توالی
snaggletooth دندان بی قاعده
stare decisis قاعده سابقه
periods قاعده زنان
period قاعده زنان
formulas قاعده رمزی
formulae قاعده رمزی
systems قاعده رویه
maxims قاعده کلی
anomalies خلاف قاعده
cram's rule قاعده کرام
anomaly خلاف قاعده
bredt's rule قاعده برت
menstruating قاعده شونده
absolute legal قاعده تسلیط
anomalous خلاف قاعده
maxim قاعده کلی
menstrual وابسته به قاعده گی
precepts قاعده اخلاقی
system قاعده رویه
expansion rule قاعده بسط
golden rules قاعده زرین
formulation قاعده سازی
abnonmally بر خلاف قاعده
theorem قاعده نکره
golden rule قاعده زرین
theorems قاعده نکره
precept قاعده اخلاقی
chain rule قاعده زنجیری [ریاضی]
infringements نقض قانون یا قاعده
infringement نقض قانون یا قاعده
methodically از روی اسلوب با قاعده
code قانون قاعده مقرر
axioms بدیهیات قاعده کلی
axiom بدیهیات قاعده کلی
right hand rule قاعده راست گرد
rule of three قاعده اربعه متناسبه
principle قاعده کلی مرام
formularize تحت قاعده در اوردن
norms قاعده ماخذ قانونی
systematic قاعده دار با همست
L'Hôpital's rule قاعده لوپیتال [ریاضی]
heterotaxis ترتیب خلاف قاعده
heterotaxy ترتیب خلاف قاعده
equation of payments قاعده پیدا کردن
geodetically موافق قاعده پیمایش
fellowsh قاعده یافتن سودوزیان
norm قاعده ماخذ قانونی
arithmetically منطق قاعده حساب
base of a triangle قاعده [مثلثی] [ریاضی]
midpoint rule قاعده نقطه میانی
L'Hôpital's rule قاعده هوپیتال [ریاضی]
desultorily بدون قاعده پرت
formulated بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
ocrea نیام کامل در قاعده دمبرگ
ochrea نیام کامل در قاعده دمبرگ
master keys قاعده کلی شاه کلید
principle مرام اخلاقی قاعده کلی
formulates بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulating بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
to use these rules از این قاعده ها استفاده کردن
axioms قاعده کلی اصل مسلم
formulate بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
foulness سخت دلی کارخلاف قاعده
master key قاعده کلی شاه کلید
The exception proves the rule. استثنا قاعده را ثابت میکند.
axiom قاعده کلی اصل مسلم
parallelogram law of vectors قاعده متوازی الاضلاع بردارها
fundus قاعده عمق ویا انتهای هر عضومجوفی
heteroclite کسیکه کارهایش برخلاف قاعده همگانیست
tumbling verse شعر بی قاعده وبی وزن قدیمی
calibrating تحت قاعده واصول معینی دراوردن
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
left hand rule for electron flow قاعده چپگرد برای جریان الکترون
calibrates تحت قاعده واصول معینی دراوردن
formulation دستور سازی تبدیل به قاعده رمزی
calibrate تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrated تحت قاعده واصول معینی دراوردن
right hand rule for electron flow قاعده راست گرد برای جریان الکترون
normalised تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
systematize دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
normalize تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
no punishment law the with inaccordance except قاعده قبح عقاب بلابیان
normalises تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
patterns مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
pattern مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
stare decisis قاعده صدور رای بر مبنای سابقه موجود
pact قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
seed pearl مروارید کوچک وبی قاعده رنگ کمرنگ مایل بخاکستری
pacts قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
frequency تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
frequencies تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
quantum meruit کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
cpu ساعت درونی پردازنده که سیگنال با قاعده را ایجاد میکند که برای کنترل عملیات و ارسال داده در پردازنده است
universal قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی
asynchronous transmission اطلاعات در فواصل زمانی بدون قاعده و نامنظم به وسیله قراردادن یک بیت شروع قبل از هر کاراکتر ویک بیت خاتمه پس از ان انتقال می یابند
menstruate قاعده شدن حیض شدن
menstruated قاعده شدن حیض شدن
menstruates قاعده شدن حیض شدن
quantum valebat در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
constant ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constants ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com