Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
jussoli
قانونی که بموجب ان شخص تبعهء کشوریست که در ان متولد شده
Other Matches
jus sanguinis
قانونی که بموجب ان تابعیت فرزند از روی تابعیت والدینش معین میگردد
born
متولد
In which month were you born ?
چه ماهی متولد شده یی ؟
posthumous
متولد شده پس از مرگ پدر
hatchling
جانور تازه متولد نوزاد
see the light of day
<idiom>
متولد شدن ،تحقق یافتن
bastard eigne
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
by of
بموجب
thereunder
بموجب ان
thereby
از ان راه بموجب ان در نتیجه
whereby
که بموجب ان بچه وسیله
indicement
اتهام بموجب ادعانامه
under these rules
بموجب این قوانین
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
hereby
بموجب این نامه یا حکم یا سند
know allmen by these presents
بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
mutual terms
شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
plutonism
فرضیهای که بموجب ان خارههای پی در پی پوسته زمین دراثرگرمادرست شده اند
free fishery
حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
theory of preformation
فرضیهای که بموجب ان هربخشی ازموجودالی درنطفه موجودبوده بایدبزرگ شود
interpleader
محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
phonetic system of spelling
اصول املایی بموجب ان هرحرف نماینده همیشگی یک صدای معین میباشد
plutonic theory
فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
copyhold
تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
automatic release date
تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
legitimates
عذر قانونی قانونی
legitimate
عذر قانونی قانونی
legitimating
عذر قانونی قانونی
legitimated
عذر قانونی قانونی
tenant by curtesy
عنوان شوهر است که بعد ازفوت زوجه اش در صورتی که از او فرزند مسلم الوراثتی داشته باشد که در زمان حیات زوجه متولد شده باشدمیتواند مادام العمر از ترکه غیر منقول مشارالیه استفاده کند
authorized stoppage
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
dejure
حق قانونی
illegality
بی قانونی
lawful
قانونی
statutory law
قانونی
legiskative
قانونی
legit
قانونی
canonical
قانونی
regulars
قانونی
regular
قانونی
forensic medicine
طب قانونی
de jur
حق قانونی
de jure
قانونی
lawlessness
بی قانونی
lawless
بی قانونی
standards
قانونی
normative
قانونی
formal
قانونی
legal
قانونی
constitutional
قانونی
licit
قانونی
medical jurisprudence
طب قانونی
official
قانونی
standard
قانونی
anarchy
بی قانونی
statutory
قانونی
legal medicine
طب قانونی
copyrights
حق قانونی
wife's equity
حق قانونی زن
of age
<idiom>
سن قانونی
copyright
حق قانونی
legal domicile
اقامتگاه قانونی
warranting
اجازه قانونی
legal heirs
ورثه قانونی
warranted
اجازه قانونی
legal circumstantial evidence
اماره قانونی
legal impediment
مانع قانونی
warrant
اجازه قانونی
legal deposit
سپرده قانونی
moratoriums
مهلت قانونی
legal easement
حق ارتفاق قانونی
statutes
احکام قانونی
legal guardian
ولی قانونی
statute
احکام قانونی
legal guardianship
ولایت قانونی
warrants
اجازه قانونی
legal interest
بهره قانونی
standards
نمونه قانونی
standards
مقرر قانونی
standard
نمونه قانونی
standard
مقرر قانونی
validating
قانونی شناختن
legal suit
دادخواست قانونی
validates
قانونی شناختن
validated
قانونی شناختن
legal reserves
ذخایر قانونی
legal interest
ربح قانونی
legal liability
بدهی قانونی
legal medicine
پزشکی قانونی
legal monopoly
انحصار قانونی
legal ohm
اهم قانونی
legal presumtion
فرض قانونی
legal proceedings
اقدامات قانونی
legal reserves
ذخیرههای قانونی
legalization
قانونی کردن
debt of record
دین قانونی
cognizance
اخطار قانونی
heir at law
وارث قانونی
barrister at law
وکیل قانونی
legal counsel
مشاور قانونی
Legal Advisor
مشاور قانونی
assize
نرخ قانونی
forensic psychology
روانشناسی قانونی
constructive notice
ابلاغ قانونی
de jure recognition
شناسایی قانونی
fishing expedition
بازپرسی قانونی
forced sale
فروش قانونی
forensic medicine
پزشکی قانونی
covenant in low
شرط قانونی
constructive service
ابلاغ قانونی
forensic psychiatry
روانپزشکی قانونی
action at low
اقدام قانونی
prosecutors
تعقیب قانونی
impedimenta
موانع قانونی
lawless
غیر قانونی
unlawful
غیر قانونی
legal capacity
صلاحیت قانونی
moratorium
مهلت قانونی
underage
کمتراز سن قانونی
coroners
طبیب قانونی
legal capacity
اهلیت قانونی
prosecutor
تعقیب قانونی
judicial arbitrator
داور قانونی
juridical
قانونی شرعی
jurisdication
اختیار قانونی
coroner
طبیب قانونی
lawfulness
قانونی بودن
legal action
اقدام قانونی
legal asset
دارائی قانونی
statutory
قانونی مقرر
validate
قانونی شناختن
sign over
<idiom>
بطور قانونی
legitimated
برحق قانونی
legitimising
قانونی کردن
legitimate
برحق قانونی
legitimises
قانونی کردن
legalizes
قانونی کردن
legitimised
قانونی کردن
false
غیر قانونی
fair game
شکار قانونی
legalized
قانونی کردن
legitimates
برحق قانونی
s.i
اسناد قانونی
short life
با عمر قانونی کم
stand measure
اندازه قانونی
legal tender
پول قانونی
legitimize
قانونی کردن
legitimating
برحق قانونی
legitimization
قانونی کردن
statutory offense
جرم قانونی
substituted service
ابلاغ قانونی
use age
عمر قانونی
traites lois
قراردادهای قانونی
norms
اصل قانونی
norm
اصل قانونی
illegal
غیر قانونی
valid
قانونی درست
distress
ضبط قانونی
distresses
ضبط قانونی
legalizing
قانونی کردن
the rule of law
تامین قانونی
comebacks
دلیل قانونی
there is a rule that...
قانونی هست
comeback
دلیل قانونی
age of consent
سن قانونی دختر
posse
قدرت قانونی
presumption juris et de jure
اماره قانونی
member's bill
طرح قانونی
legality
قانونی بودن
medico legal examiner
پزشک قانونی
medical jurisprudence
پزشکی قانونی
legalises
قانونی کردن
medical examiner
پزشک قانونی
medical examiner
طبیب قانونی
legalised
قانونی کردن
jurisdiction
اختیار قانونی
legitimate excuse
عذر قانونی
assignments
انتقال قانونی
guardianship
قیمومیت قانونی
assignment
انتقال قانونی
nomocracy
حکومت قانونی
legitimizing
قانونی کردن
legitimized
قانونی کردن
proctor
وکیل قانونی
regular procedure
اقدام قانونی
presumption of law
فرض قانونی
presumption of law
استنباط قانونی
legalize
قانونی کردن
legitimizes
قانونی کردن
legalising
قانونی کردن
posses
قدرت قانونی
established church
کلیسای قانونی و شرعی
economic lift
عمر قانونی وسیله
unlawful assembly
مجمع غیر قانونی
to come into operation
قانونی درست شدن
due process of the law
تشریفات صحیح قانونی
registered office
اقامتگاه قانونی شرکت
unlawful detention
توقیف غیر قانونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com