English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
insolvent law قانون درماندگی
Other Matches
prostration درماندگی
helplessness درماندگی
distress calls فریادهای درماندگی
insolvency درماندگی اعسار
failures عجز و درماندگی
insolvence درماندگی اعسار
inability فروماندگی درماندگی
failure عجز و درماندگی
nervous breakdown درماندگی روانی [پزشکی]
forlornly از روی پریشانی و درماندگی
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
over a barrel <idiom> درشرایط درماندگی یا فروماندگی قرارداشتن
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
kanoon قانون
enacment قانون
regulation قانون
legal قانون
statute قانون
act قانون
regardless of the law به قانون
acted قانون
hess's law قانون هس
law قانون
statutes قانون
laws قانون
legislation قانون
canon قانون
rule قانون
edicts قانون
canons قانون
nisi قانون
lex قانون
law of constant heat sumation قانون هس
code قانون
edict قانون
chrles' law قانون شارل
clublaw قانون سرنیزه
five second rule قانون 5 ثانیه
civillaw قانون مدنی
codification قانون نویسی
civil code قانون مدنی
commutative law قانون جابجایی
status of limitations قانون مرورزمان
commercial law قانون تجارت
commercial code قانون تجارت
statue law قانون یا قوانین
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
code civil قانون مدنی
unwritten law قانون ننوشته
violation of law نقض قانون
clublaw قانون زور
labour code قانون کار
governing law قانون حاکم
say's law of markets قانون بازارهای سی
wein law قانون وین
scofflaw قانون شکن
bylaw قانون ویژه
weber's law قانون وبر
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
walras law قانون والراس
gay lussac's law قانون گیلوساک
gas laws قانون گاز
scofflaw ناقض قانون
game law قانون شکار
chain rule قانون زنجیری
charle's law قانون شارل
wagners law قانون واگنر
graham's law قانون گراهام
conscription law قانون سربازگیری
conservation law قانون بقا
employment act قانون اشتغال
einstein's law قانون اینشتاین
economic law قانون اقتصادی
distribution law قانون توزیع
coulomb's law قانون کولن
tax law قانون مالیاتی
demorgans law قانون دمورگان
declaratory statute قانون اعلامی
the spirit of the law روح قانون
the letter of the law عبارت قانون
curie's law قانون کوری
dead letter قانون منسوخ
crown law قانون جزائی
the letter of the law لفظ یا نص قانون
the spirit of the law جوهر قانون
enactment of law وضع قانون
constitutional low قانون اساسی
to break a law قانون شکنی
constitutionally مطابق قانون
constructionist کسیکه قانون
contrary to the law مخالف قانون
fechner's law قانون فخنر
corpus juris روح قانون
statutory law قانون مدون
faraday's law قانون فاراده
faraday's law قانون فارادی
extralegal ماورای قانون
stokes' law قانون استوکس
engels law قانون انگل
engel's law قانون انگل
corpus juris اساس قانون
substantive law قانون ماهوی
enactor واضع قانون
dalton's law قانون دالتون
rule of thumb قانون عمومی
nomography فن قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomographer قانون گذاری
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
nationality law قانون تابعیت
law of frequency قانون بسامد
law of gravitation قانون گرانش
mil rule قانون میلیم
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
ohm's law قانون اهم
law of complimentarity قانون مکملیت
offense قانون شکنی
obedient to the law مطیع قانون
obedient to the law پیرو قانون
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
law of demand قانون تقاضا
nomology قانون شناسی
law of induced current قانون لنتس
merkel's law قانون مرکل
mercantile law قانون تجارت
lenz's law قانون لنتس
law of use قانون استعمال
lenz' law قانون لنز
lawbreaker قانون شکن
lawmaker قانون گزار
left hand rule قانون دست چپ
legist قانون دان
legislatrix قانون گذار زن
legiskative قانون گذار
lextalionis قانون قصاص
law of scarcity قانون کمیابی
reflection law قانون بازتاب
matrimonially به قانون زناشوئی
law of nations قانون ملل
marioote law قانون ماریوت
law of primacy قانون تقدم
law of progression قانون پیشروی
make law وضع قانون
law of readiness قانون امادگی
law of recency قانون تاخر
law of reflection قانون بازتاب
legislatress قانون گذار زن
law of clouser قانون بستار
gresham's law قانون گرشام
insolvent law قانون اعسار
introduce law انشاء قانون
preamble of a statute مقدمه قانون
power law قانون توانی
islamic law قانون شرع
jachson's law قانون جکسون
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
press law قانون مطبوعات
procedural law قانون شکلی
rambunctious بی قانون و قاعده
greshams law قانون گرشام
rule of thumb قانون کلی
riot act قانون ضد اغتشاشات
hauy law قانون هوی
religious law قانون شرع
hook's law قانون هوک
hubble law قانون هابل
ignorance of law جهل به قانون
raoult's law قانون رائول
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
parallel law قانون توازی
law abidingness پیروی قانون
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
okuns law قانون اوکان
law of advantage قانون امتیاز
law of analogy قانون تمثیل
laplace's law قانون لاپلاس
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
juristic قانون دان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com