English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English Persian
say's law قانون سی . براساس این قانون
Search result with all words
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
minimim wage law قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
okuns law براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
subsistence theory of wages نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
walras law براساس این قانون در تعادل عمومی بازارها با دخالت بازار پول چنانچه تعدادی بازار کالا درحالت تعادل قرارداشته باشنددر این صورت بازار بعدی که میتواند بازار پول باشد نیز درحالت تعادل قرار خواهدداشت
Other Matches
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
canons قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canon قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
law قانون
regardless of the law به قانون
legal قانون
law of constant heat sumation قانون هس
kanoon قانون
canons قانون
acted قانون
lex قانون
nisi قانون
statutes قانون
legislation قانون
regulation قانون
act قانون
laws قانون
statute قانون
canon قانون
edict قانون
hess's law قانون هس
code قانون
enacment قانون
edicts قانون
rule قانون
reflection law قانون بازتاب
law of reflection قانون بازتاب
engels law قانون انگل
dead letter قانون منسوخ
law of scarcity قانون کمیابی
law of readiness قانون امادگی
law of progression قانون پیشروی
extralegal ماورای قانون
law of recency قانون تاخر
enactor واضع قانون
enactment of law وضع قانون
law of nations قانون ملل
engel's law قانون انگل
employment act قانون اشتغال
einstein's law قانون اینشتاین
economic law قانون اقتصادی
distribution law قانون توزیع
demorgans law قانون دمورگان
law of primacy قانون تقدم
declaratory statute قانون اعلامی
law of use قانون استعمال
lawbreaker قانون شکن
rule of thumb قانون کلی
coulomb's law قانون کولن
corpus juris اساس قانون
corpus juris روح قانون
lextalionis قانون قصاص
make law وضع قانون
contrary to the law مخالف قانون
constructionist کسیکه قانون
constitutionally مطابق قانون
crown law قانون جزائی
left hand rule قانون دست چپ
legist قانون دان
dalton's law قانون دالتون
curie's law قانون کوری
legiskative قانون گذار
legislatress قانون گذار زن
legislatrix قانون گذار زن
lenz' law قانون لنز
lenz's law قانون لنتس
lawmaker قانون گزار
introduce law انشاء قانون
hook's law قانون هوک
labour act قانون کار
labour code قانون کار
labour law قانون کار
hauy law قانون هوی
laplace's law قانون لاپلاس
law abidingness پیروی قانون
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
hubble law قانون هابل
juristic قانون دان
insolvent law قانون اعسار
insolvent law قانون درماندگی
islamic law قانون شرع
jachson's law قانون جکسون
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
ignorance of law جهل به قانون
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
greshams law قانون گرشام
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
game law قانون شکار
law of frequency قانون بسامد
law of gravitation قانون گرانش
five second rule قانون 5 ثانیه
fechner's law قانون فخنر
law of induced current قانون لنتس
law of contract قانون قرارداد
faraday's law قانون فاراده
gas laws قانون گاز
lambert law قانون لامبرت
gay lussac's law قانون گیلوساک
gresham's law قانون گرشام
law of analogy قانون تمثیل
law of causation قانون علیت
graham's law قانون گراهام
law of clouser قانون بستار
law of complimentarity قانون مکملیت
ohm's law قانون اهم
governing law قانون حاکم
law of contiguity قانون مجاورت
law of demand قانون تقاضا
faraday's law قانون فارادی
wein law قانون وین
plaintiff خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
cl قانون مدون
Under the protection of the law. درپناه قانون
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
to the letter <idiom> طبق قانون
plaintiff شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
It's a rule that ... قانون است که ...
to come into operation قانون شدن
to take effect قانون شدن
to inure قانون شدن
to go into effect قانون شدن
breach of the law نقض قانون
plaintiff مدعی [قانون]
complainant [British E] مدعی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
marioote law قانون ماریوت
obedient to the law مطیع قانون
offense قانون شکنی
okuns law قانون اوکان
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
penal statute قانون جزا
peronality of laws ویژگی قانون
planck law قانون پلانک
obedient to the law پیرو قانون
nomology قانون شناسی
matrimonially به قانون زناشوئی
mercantile law قانون تجارت
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
nomographer قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomography فن قانون گذاری
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
power law قانون توانی
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
tax law قانون مالیاتی
the letter of the law لفظ یا نص قانون
the letter of the law عبارت قانون
the spirit of the law روح قانون
the spirit of the law جوهر قانون
to break a law قانون شکنی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
complainant [British E] شاکی [قانون]
unwritten law قانون ننوشته
violation of law نقض قانون
wagners law قانون واگنر
walras law قانون والراس
substantive law قانون ماهوی
stokes' law قانون استوکس
procedural law قانون شکلی
rambunctious بی قانون و قاعده
raoult's law قانون رائول
religious law قانون شرع
riot act قانون ضد اغتشاشات
rule of thumb قانون عمومی
say's law of markets قانون بازارهای سی
scofflaw قانون شکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com