Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
nomology
قانون شناسی
Other Matches
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
entomology
حشره شناسی
[حشره شناسی]
[جانور شناسی]
[رشته دانشگاهی]
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canons
قانون کلی قانون شرع
psychbiology
علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics
زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
philological
وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
philology
زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
lateral meniscus
منیسک خارجی
[کالبد شناسی]
[زیست شناسی]
bacteriologic
مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
immunogenetics
رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
zoo ecology
قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
karyology
هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
neurologic
وابسته به عصب شناسی یا پی شناسی
kinematics
حرکت شناسی جنبش شناسی
typology
گونه شناسی نوع شناسی
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
ornithology
پرنده شناسی
[جانور شناسی]
[پرنده شناسی]
pathologically
از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
laryngological
وابسته به حنجره شناسی مبنی بر علم حنجره شناسی
oenology
می شناسی شراب شناسی
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
psychologically
از لحاظ روان شناسی ازروی روان شناسی
areodetic
مربوط به مریخ شناسی مریخ شناسی
rule
قانون
statutes
قانون
acted
قانون
kanoon
قانون
act
قانون
canon
قانون
statute
قانون
hess's law
قانون هس
law
قانون
legislation
قانون
regardless of the law
به قانون
canons
قانون
laws
قانون
regulation
قانون
legal
قانون
code
قانون
edict
قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
nisi
قانون
lex
قانون
enacment
قانون
edicts
قانون
constructionist
کسیکه قانون
contrary to the law
مخالف قانون
corpus juris
روح قانون
commercial law
قانون تجارت
corpus juris
اساس قانون
plaintiff
خواهان
[قانون]
codification
قانون نویسی
complainant
[British E]
خواهان
[قانون]
constitutionally
مطابق قانون
constitutional low
قانون اساسی
commutative law
قانون جابجایی
walras law
قانون والراس
wagners law
قانون واگنر
conscription law
قانون سربازگیری
commercial code
قانون تجارت
conservation law
قانون بقا
clublaw
قانون زور
coulomb's law
قانون کولن
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
violation of law
نقض قانون
unwritten law
قانون ننوشته
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
crown law
قانون جزائی
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
in the eyes of law
از دید قانون
plaintiff
مدعی
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
شاکی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
خواهان
[قانون]
code civil
قانون مدنی
claimant
[arbitration proceedings]
خواهان
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
خواهان
[قانون]
plaintiff
شاکی
[قانون]
complainant
[British E]
شاکی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
شاکی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
شاکی
[قانون]
trapezoidal law
قانون ذوذنقهای
clublaw
قانون سرنیزه
beer's law
قانون بیر
ampere law
قانون لاپلاس
ampere law
قانون امپر
brabais law
قانون براوه
bragg's law
قانون پراگ
breach of rule
نقض قانون
byelaw
قانون ویژه
bylaw
قانون ویژه
law of nations
قانون ملل
amagat law
قانون اماگات
laplace law
قانون امپر
boyle s law
قانون بویل
laplace law
قانون لاپلاس
bell magendie law
قانون بل- ماژندی
avogadro's principle
قانون اووگادرو
avegadro's principle
قانون اووگادرو
articles of war
قانون نظامی
applicable law
قانون نافذ
anti trust law
قانون ضد تراست
an act of parliament
قانون مجلس
absorption law
قانون جذب
statutory
طبق قانون
chrles' law
قانون شارل
Under the protection of the law.
درپناه قانون
civil code
قانون مدنی
civillaw
قانون مدنی
cl
قانون مدون
wein law
قانون وین
weber's law
قانون وبر
brush with the law
<idiom>
درگیری با قانون
legislative
قانون گذار
canon law
قانون شرع
abram's law
قانون ابرام
abney's law
قانون ابنی
legislatress
قانون گذار زن
principle
قانون علمی
chain rule
قانون زنجیری
to the letter
<idiom>
طبق قانون
canon law
قانون کلیسایی
charle's law
قانون شارل
curie's law
قانون کوری
planck law
قانون پلانک
law of demand
قانون تقاضا
law of effect
قانون اثر
law of election
قانون انتخابات
law of frequency
قانون بسامد
law of gravitation
قانون گرانش
law of induced current
قانون لنتس
law of primacy
قانون تقدم
law of progression
قانون پیشروی
law of readiness
قانون امادگی
law of recency
قانون تاخر
law of reflection
قانون بازتاب
reflection law
قانون بازتاب
law of scarcity
قانون کمیابی
law of use
قانون استعمال
law of contract
قانون قرارداد
law of contiguity
قانون مجاورت
law of complimentarity
قانون مکملیت
labour act
قانون کار
labour code
قانون کار
labour law
قانون کار
lambert law
قانون لامبرت
laplace's law
قانون لاپلاس
law abidingness
پیروی قانون
law breaker
قانون شکن
law fallen into desuetude
قانون متروک
law merchant
قانون تجارت
law of advantage
قانون امتیاز
law of analogy
قانون تمثیل
law of causation
قانون علیت
law of clouser
قانون بستار
lawbreaker
قانون شکن
lawmaker
قانون گزار
pascal's law
قانون پاسکال
pascal
قانون پاسکال
parallel law
قانون توازی
nationality law
قانون تابعیت
okuns law
قانون اوکان
nomographer
قانون گذاری
nomographer
قانون گذار
nomography
فن قانون گذاری
nomological
وابسته به قانون
nomological
شبیه قانون
nomological
منطبق با قانون
ohm's law
قانون اهم
offense
قانون شکنی
paschen's law
قانون پاشن
mil rule
قانون میلیم
penal statute
قانون جزا
left hand rule
قانون دست چپ
legiskative
قانون گذار
legislatrix
قانون گذار زن
legist
قانون دان
lenz' law
قانون لنز
lenz's law
قانون لنتس
lextalionis
قانون قصاص
peronality of laws
ویژگی قانون
make law
وضع قانون
marioote law
قانون ماریوت
matrimonially
به قانون زناشوئی
mercantile law
قانون تجارت
merkel's law
قانون مرکل
obedient to the law
پیرو قانون
dalton's law
قانون دالتون
tax law
قانون مالیاتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com