English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
Other Matches
pascal پاسکال
standard pascal پاسکال استاندارد
turbo pascal توربو پاسکال
pascal language زبان پاسکال
turbo pascal یک پیاده سازی عمومی از زبان برنامه نویسی پاسکال
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canons قانون کلی قانون شرع
say's law قانون سی . براساس این قانون
canon قانون کلی قانون شرع
modula زمان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از پاسکال که از روشهای برنامه نویسی تابعی و انتزاع داده استفاده میکند
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
law قانون
legal قانون
statutes قانون
lex قانون
kanoon قانون
hess's law قانون هس
enacment قانون
laws قانون
act قانون
acted قانون
nisi قانون
statute قانون
regulation قانون
law of constant heat sumation قانون هس
regardless of the law به قانون
legislation قانون
code قانون
canon قانون
canons قانون
edicts قانون
rule قانون
edict قانون
law of frequency قانون بسامد
law of complimentarity قانون مکملیت
to come into operation قانون شدن
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
law of demand قانون تقاضا
labour code قانون کار
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
law abidingness پیروی قانون
law of clouser قانون بستار
labour law قانون کار
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
laplace's law قانون لاپلاس
law of analogy قانون تمثیل
lambert law قانون لامبرت
law of causation قانون علیت
law of gravitation قانون گرانش
law of induced current قانون لنتس
marioote law قانون ماریوت
legiskative قانون گذار
legislatress قانون گذار زن
legislatrix قانون گذار زن
legist قانون دان
lenz' law قانون لنز
lenz's law قانون لنتس
lextalionis قانون قصاص
make law وضع قانون
left hand rule قانون دست چپ
lawmaker قانون گزار
law of nations قانون ملل
law of primacy قانون تقدم
reflection law قانون بازتاب
law of progression قانون پیشروی
law of readiness قانون امادگی
law of recency قانون تاخر
law of reflection قانون بازتاب
law of scarcity قانون کمیابی
law of use قانون استعمال
lawbreaker قانون شکن
labour act قانون کار
corpus juris اساس قانون
einstein's law قانون اینشتاین
employment act قانون اشتغال
enactment of law وضع قانون
enactor واضع قانون
engel's law قانون انگل
engels law قانون انگل
extralegal ماورای قانون
faraday's law قانون فارادی
faraday's law قانون فاراده
fechner's law قانون فخنر
five second rule قانون 5 ثانیه
economic law قانون اقتصادی
distribution law قانون توزیع
coulomb's law قانون کولن
crown law قانون جزائی
curie's law قانون کوری
dalton's law قانون دالتون
dead letter قانون منسوخ
declaratory statute قانون اعلامی
demorgans law قانون دمورگان
game law قانون شکار
insolvent law قانون اعسار
introduce law انشاء قانون
islamic law قانون شرع
jachson's law قانون جکسون
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
juristic قانون دان
insolvent law قانون درماندگی
to inure قانون شدن
gas laws قانون گاز
gay lussac's law قانون گیلوساک
governing law قانون حاکم
graham's law قانون گراهام
gresham's law قانون گرشام
greshams law قانون گرشام
hauy law قانون هوی
to go into effect قانون شدن
hook's law قانون هوک
hubble law قانون هابل
ignorance of law جهل به قانون
to take effect قانون شدن
matrimonially به قانون زناشوئی
say's law of markets قانون بازارهای سی
scofflaw قانون شکن
scofflaw ناقض قانون
statue law قانون یا قوانین
status of limitations قانون مرورزمان
statutory law قانون مدون
stokes' law قانون استوکس
substantive law قانون ماهوی
tax law قانون مالیاتی
rule of thumb قانون کلی
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
religious law قانون شرع
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
plaintiff خواهان [قانون]
riot act قانون ضد اغتشاشات
the letter of the law لفظ یا نص قانون
the letter of the law عبارت قانون
the spirit of the law روح قانون
to the letter <idiom> طبق قانون
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
Under the protection of the law. درپناه قانون
cl قانون مدون
the spirit of the law جوهر قانون
to break a law قانون شکنی
trapezoidal law قانون ذوذنقهای
unwritten law قانون ننوشته
violation of law نقض قانون
wagners law قانون واگنر
walras law قانون والراس
weber's law قانون وبر
wein law قانون وین
mercantile law قانون تجارت
nomography فن قانون گذاری
nomological وابسته به قانون
nomological شبیه قانون
nomological منطبق با قانون
nomology قانون شناسی
obedient to the law پیرو قانون
obedient to the law مطیع قانون
offense قانون شکنی
ohm's law قانون اهم
nomographer قانون گذار
nomographer قانون گذاری
rule of thumb قانون عمومی
merkel's law قانون مرکل
It's a rule that ... قانون است که ...
mil rule قانون میلیم
breach of the law نقض قانون
nationality law قانون تابعیت
okuns law قانون اوکان
parallel law قانون توازی
power law قانون توانی
preamble of a statute مقدمه قانون
press law قانون مطبوعات
procedural law قانون شکلی
rambunctious بی قانون و قاعده
raoult's law قانون رائول
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
complainant [British E] شاکی [قانون]
planck law قانون پلانک
peronality of laws ویژگی قانون
plaintiff مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com