English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (6 milliseconds)
English Persian
foretoken قبلا اگاهانیدن
Other Matches
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
advising اگاهانیدن توصیه دادن
advises اگاهانیدن توصیه دادن
undeceive مبرا از فریب و تزویر کردن از فریب اگاهانیدن
aforehand قبلا
supra قبلا
the reinbefore قبلا
erst قبلا
erstwhile قبلا
formerly قبلا
already قبلا
previously قبلا"
prepay قبلا پرداختن
presentient قبلا مستعد
heretofore سابقا قبلا
pre arrange قبلا قرارگذاشتن
prescient قبلا اگاه
beforehand قبلا اماده
presentient قبلا متوجه
prerecord قبلا ضبط
i went before من قبلا` رفتم
predesignate قبلا تعیین شده
prepossess قبلا بتصرف اوردن
preordain قبلا مقرر داشتن
prenominate قبلا ذکر کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
predigest قبلا هضم کردن
preexist قبلا وجود داشتن
preform قبلا تشکیل دادن
preform قبلا بشکل دراوردن
predestine قبلا تعیین کردن
preform قبلا تصمیم گرفتن
premonish قبلا برحذر داشتن
prenominate قبلا ذکر شده
prenominate قبلا نامبرده شده
predetermine قبلا مقدر کردن
prerecord قبلا ثبت کردن
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
prifixal قبلا تعیین کردن
prifix قبلا تعیین کردن
presanctified قبلا تقدیس شده
preselect قبلا انتخاب کردن
pretreat قبلا معالجه کردن
pretypify قبلا نشان دادن
pretypify قبلا اعلام کردن
to prerecord قبلا ضبط کردن
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
prearrange قبلا تهیه کردن
previews قبلا رویت کردن
preheat قبلا حرارت دادن
preheat قبلا گرم کردن
forespeak قبلا اماده کردن
preheated قبلا حرارت دادن
preheated قبلا گرم کردن
destine قبلا انتخاب کردن
preheats قبلا حرارت دادن
preheats قبلا گرم کردن
prepaid قبلا" پرداخت شده
prime قبلا تعلیم دادن
forearms قبلا اماده کردن
forearm قبلا اماده کردن
foresees قبلا تهیه دیدن
foresee قبلا تهیه دیدن
preview قبلا رویت کردن
advancing قبلا تهیه شده
preconceive قبلا تصور کردن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
preassigned قبلا تعیین شده
primes قبلا تعلیم دادن
advancing قبلا تجهیز شده
prearrange قبلا ترتیب دادن
advance قبلا تهیه شده
pre appoint قبلا معین کردن
primed قبلا تعلیم دادن
advance قبلا تجهیز شده
advances قبلا تهیه شده
advances قبلا تجهیز شده
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
preassigned قبلا تخصیص داده شده
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
predict قبلا پیش بینی کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
preset قبلا چیدن و قرار دادن
thereinbefore در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
pre- آنچه قبلا توافق شده است
pre آنچه قبلا توافق شده است
preexist ازلی بودن قبلا موجود شدن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
ingrain نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
revocation of probate بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
have a go at <idiom> سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
Thats no news to me. این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
rest on one's laurels <idiom> خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
predestinate قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
cost indexes ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
yalta conference م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
post race مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
fore : پیشوندبمعنی پیش و جلو قبلا وپیشروها و واقع در جلو
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com