Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (22 milliseconds)
English
Persian
prime
قبلا تعلیم دادن
primed
قبلا تعلیم دادن
primes
قبلا تعلیم دادن
Other Matches
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
educate
تعلیم دادن
educates
تعلیم دادن
teaches
تعلیم دادن
educating
تعلیم دادن
teach
تعلیم دادن
catechise
تعلیم دادن
catechize
تعلیم دادن
drills
تعلیم دادن
trained
تعلیم دادن
train
تعلیم دادن
instructs
تعلیم دادن
instructed
تعلیم دادن
instruct
تعلیم دادن
drill
تعلیم دادن
drilled
تعلیم دادن
trains
تعلیم دادن
educate
تعلیم دادن
instructing
تعلیم دادن
instruct
تعلیم دادن
teach
تعلیم دادن
give lessons
تعلیم دادن
train
[teach]
تعلیم دادن
intuiting
تعلیم دادن اگاه کردن
enlightening
روشن کردن تعلیم دادن
hark
تعلیم از راه گوش دادن
intuits
تعلیم دادن اگاه کردن
enlighten
روشن کردن تعلیم دادن
intuited
تعلیم دادن اگاه کردن
guides
راهنمایی کردن تعلیم دادن
guided
راهنمایی کردن تعلیم دادن
intuit
تعلیم دادن اگاه کردن
enlightens
روشن کردن تعلیم دادن
guide
راهنمایی کردن تعلیم دادن
preform
قبلا تشکیل دادن
pretypify
قبلا نشان دادن
preheat
قبلا حرارت دادن
preheats
قبلا حرارت دادن
preheated
قبلا حرارت دادن
prearrange
قبلا ترتیب دادن
i was taught by him
من در نزد وی تعلیم گرفتم او مرا تعلیم داد
paideutics
روش کار اموزی فن تعلیم علم تعلیم
preset
قبلا چیدن و قرار دادن
instructions
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
instruction
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
prepossess
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
pedgagogics
فن تعلیم علم تعلیم
tuitionary
تعلیم
tuition
تعلیم
doctrines
تعلیم
didactics
تعلیم
instructions
تعلیم
instruction
تعلیم
training
تعلیم
doctrine
تعلیم
schoolfellow
تعلیم تحصیل
disciplinable
تعلیم پذیر
schooling
تدریس تعلیم
didactics
فن تعلیم نواموزی
breeding
تعلیم وتربیت
education
تعلیم و تربیت
edification
تعلیم تقدیس
trainees
تعلیم گیرنده
military training
تعلیم نظامی
indocile
تعلیم نا پذیر
indocility
تعلیم نا پذیری
treatable
تعلیم بردار
tuitional
حق تدریس تعلیم
catechisation
تعلیم واموزش
docility
تعلیم پذیری
untaught
تعلیم نیافته
pedagogically
مطابق فن تعلیم
training
تعلیم و تمرین
teachable
تعلیم پذیر
trainee
تعلیم گیرنده
erstwhile
قبلا
erst
قبلا
already
قبلا
supra
قبلا
formerly
قبلا
the reinbefore
قبلا
previously
قبلا"
aforehand
قبلا
tutelage
سرپرستی تعلیم سرخانه
teachable
یاددادنی قابل تعلیم
theory
فرضیه علمی تعلیم
theories
فرضیه علمی تعلیم
educationally
از راه تعلیم و تربیت
catechisms
تعلیم ودستور مذهبی
catechism
تعلیم ودستور مذهبی
pedagogical
مربوط بفن تعلیم
pedagogical teaching
اموزش مطابق فن تعلیم
motor education
تعلیم و تربیت حرکتی
docile
تعلیم بردار مطیع
instructiveness
تعلیم امیزی بودن
presentient
قبلا مستعد
heretofore
سابقا قبلا
i went before
من قبلا` رفتم
prescient
قبلا اگاه
foretoken
قبلا اگاهانیدن
prepay
قبلا پرداختن
presentient
قبلا متوجه
prerecord
قبلا ضبط
beforehand
قبلا اماده
pre arrange
قبلا قرارگذاشتن
prifixal
قبلا تعیین کردن
advance
قبلا تجهیز شده
predesignate
قبلا تعیین شده
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
preselect
قبلا انتخاب کردن
presanctified
قبلا تقدیس شده
advance
قبلا تهیه شده
prerecord
قبلا ثبت کردن
prepossess
قبلا بتصرف اوردن
pre appoint
قبلا معین کردن
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
forearm
قبلا اماده کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
prepaid
قبلا" پرداخت شده
foresees
قبلا تهیه دیدن
foresee
قبلا تهیه دیدن
forearms
قبلا اماده کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
advancing
قبلا تهیه شده
pretreat
قبلا معالجه کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
preview
قبلا رویت کردن
previews
قبلا رویت کردن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
advances
قبلا تهیه شده
advances
قبلا تجهیز شده
preheated
قبلا گرم کردن
preform
قبلا تصمیم گرفتن
preheat
قبلا گرم کردن
premonish
قبلا برحذر داشتن
prenominate
قبلا ذکر شده
preconceive
قبلا تصور کردن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
prenominate
قبلا نامبرده شده
prenominate
قبلا ذکر کردن
preheats
قبلا گرم کردن
preform
قبلا بشکل دراوردن
preassigned
قبلا تعیین شده
predigest
قبلا هضم کردن
advancing
قبلا تجهیز شده
preexist
قبلا وجود داشتن
destine
قبلا انتخاب کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
preordain
قبلا مقرر داشتن
wcce
کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
realia
وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
unschooled
تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
predict
قبلا پیش بینی کردن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
paternosters
دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
paternoster
دعای ربانی یا دعایی که عیسی تعلیم داده
student teacher
شاگرو دانشسرای عالی دانشجوی تعلیم وتربیت
scholasticism
شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
postpaid
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
pre
آنچه قبلا توافق شده است
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
thereinbefore
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
ingrain
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
revocation of probate
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
have a go at
<idiom>
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
Thats no news to me.
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
skull practice
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
yalta conference
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com