Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
foresee
قبلا تهیه دیدن
foresees
قبلا تهیه دیدن
Other Matches
advancing
قبلا تهیه شده
advance
قبلا تهیه شده
advances
قبلا تهیه شده
prearrange
قبلا تهیه کردن
provide
تهیه دیدن
to make provision
تهیه دیدن
to bargain for
تهیه دیدن
provides
تهیه دیدن
lead up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
lead-up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
laying up
تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
purvey
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveyed
تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys
تهیه اذوقه تهیه سورسات
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
map compilation
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
already
قبلا
formerly
قبلا
erstwhile
قبلا
previously
قبلا"
the reinbefore
قبلا
erst
قبلا
supra
قبلا
aforehand
قبلا
prepay
قبلا پرداختن
prescient
قبلا اگاه
presentient
قبلا متوجه
prerecord
قبلا ضبط
heretofore
سابقا قبلا
presentient
قبلا مستعد
beforehand
قبلا اماده
i went before
من قبلا` رفتم
pre arrange
قبلا قرارگذاشتن
foretoken
قبلا اگاهانیدن
advances
قبلا تجهیز شده
advancing
قبلا تجهیز شده
advance
قبلا تجهیز شده
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
preheated
قبلا گرم کردن
previews
قبلا رویت کردن
preheats
قبلا حرارت دادن
preheats
قبلا گرم کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
prepossess
قبلا بتصرف اوردن
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
preheat
قبلا گرم کردن
preview
قبلا رویت کردن
preheat
قبلا حرارت دادن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
forearms
قبلا اماده کردن
forearm
قبلا اماده کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
preheated
قبلا حرارت دادن
prifix
قبلا تعیین کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
pretypify
قبلا نشان دادن
pretreat
قبلا معالجه کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
preselect
قبلا انتخاب کردن
presanctified
قبلا تقدیس شده
prerecord
قبلا ثبت کردن
preordain
قبلا مقرر داشتن
preconceive
قبلا تصور کردن
destine
قبلا انتخاب کردن
preexist
قبلا وجود داشتن
predigest
قبلا هضم کردن
predesignate
قبلا تعیین شده
primed
قبلا تعلیم دادن
primes
قبلا تعلیم دادن
predestine
قبلا تعیین کردن
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
predetermine
قبلا تعیین کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
prearrange
قبلا ترتیب دادن
preassigned
قبلا تعیین شده
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
prime
قبلا تعلیم دادن
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
premonish
قبلا برحذر داشتن
prenominate
قبلا ذکر شده
prenominate
قبلا نامبرده شده
preform
قبلا تصمیم گرفتن
preform
قبلا بشکل دراوردن
prenominate
قبلا ذکر کردن
preform
قبلا تشکیل دادن
forespeak
قبلا اماده کردن
prepaid
قبلا" پرداخت شده
predicts
قبلا پیش بینی کردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
preset
قبلا چیدن و قرار دادن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
predict
قبلا پیش بینی کردن
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
thereinbefore
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
postpaid
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
pre
آنچه قبلا توافق شده است
projection
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projections
سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
purvey
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveys
تهیه کردن سورسات تهیه کردن
ingrain
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
have a go at
<idiom>
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
Thats no news to me.
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
revocation of probate
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
prepossess
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
sees
دیدن
perceived
دیدن
vision
دیدن
incurred
دیدن
visions
دیدن
pass through
دیدن
incurring
دیدن
see
دیدن
sights
دیدن
sight
دیدن
behold
دیدن
beholding
دیدن
beholds
دیدن
get at
دیدن
seeing
دیدن
on seeing him
از دیدن او
incur
دیدن
twigs
دیدن
twig
دیدن
catch sight of
دیدن
coneive
دیدن
descry
دیدن
drop by
دیدن
incurs
دیدن
perceiving
دیدن
to incur a loss
ضر ر دیدن
to set eyes on
دیدن
perceives
دیدن
observe
دیدن
perceive
دیدن
observes
دیدن
observing
دیدن
observed
دیدن
looks
دیدن
viewing
دیدن
looked
دیدن
viewed
دیدن
view
دیدن
lay eyes on
<idiom>
دیدن
look
دیدن
set eyes on
<idiom>
دیدن
views
دیدن
envisioning
دررویا دیدن
sight
دوربین دیدن
visits
دیدن کردن از
envision
دررویا دیدن
suffer
تلفات دیدن
dreamt
درخواب دیدن
dreamt
خواب دیدن
provide
تدارک دیدن
provides
تدارک دیدن
envisioned
دررویا دیدن
landfall
دیدن خشکی
pores
با دقت دیدن
visit
دیدن کردن از
visited
دیدن کردن از
landfalls
دیدن خشکی
bruising
ضربت دیدن
bruises
ضربت دیدن
bruised
ضربت دیدن
break down
اسیب دیدن
bruise
ضربت دیدن
suffers
تلفات دیدن
suffers
زیان دیدن
suffered
تلفات دیدن
suffered
زیان دیدن
suffer
زیان دیدن
sights
دوربین دیدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com