Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
Other Matches
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to grouch
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to moan
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to gripe
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
To investigate something.
درباره چیزی تحقیق کردن
to kvetch
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
غرغر کردن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
گله کردن
[درباره چیزی]
to grouch
گله کردن
[درباره چیزی]
to gripe
گله کردن
[درباره چیزی]
to gripe
ناله کردن
[درباره چیزی]
to moan
گله کردن
[درباره چیزی]
to moan
ناله کردن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
ناله کردن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
گله کردن
[درباره چیزی]
to grouch
ناله کردن
[درباره چیزی]
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
So much for that.
<idiom>
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
query
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
to make a complaint
[about]
شکایت کردن
[درباره]
[مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
to moan
قر زدن
[درباره چیزی]
to gripe
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to moan
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to nag
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to gripe
قر زدن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to grouch
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to grouch
قر زدن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to bitch
[American E]
[about something]
نق نق زدن
[درباره چیزی]
to grouse
[about somt.]
قر زدن
[درباره چیزی]
There is talk
[mention]
of something
[somebody]
.
صحبت از چیزی یا کسی است.
to obtaini. on anything
درباره چیزی اگاهی یافتن
to put something to the vote
درباره چیزی رای دادن
To comment on something ( someone ) .
درباره چیزی ( کسی ) نظردادن
To put something to the vote.
درباره چیزی رأی گرفتن
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
anthropography
علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
yakety-yak
<idiom>
صحبت زیاد درمود چیزی بیارزش
tempest in a teapot
<idiom>
درباره چیزی که زیاد مهم نیست به هیجان زده شدن
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
nerds
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerd
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
destine
قبلا انتخاب کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
previews
قبلا رویت کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
preconceive
قبلا تصور کردن
preview
قبلا رویت کردن
predigest
قبلا هضم کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
preheat
قبلا گرم کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
preheated
قبلا گرم کردن
forearms
قبلا اماده کردن
preselect
قبلا انتخاب کردن
preheats
قبلا گرم کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
forearm
قبلا اماده کردن
prenominate
قبلا ذکر کردن
pretreat
قبلا معالجه کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
prerecord
قبلا ثبت کردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
predicting
قبلا پیش بینی کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speaks
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
speak
صحبت کردن
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
to reflect
[on]
تامل کردن
[درباره]
to think
[of]
فکر کردن
[درباره]
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
render judgement on
حکم کردن درباره کسی
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
to consult
[about]
همفکری کردن
[مشاوره کردن]
[درباره]
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com