English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
Other Matches
to give thanks سپاس گزاری کردن تشکرکردن
i thanked him for his trouble برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
canon مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canons مجموعه کتب قانون گزاری کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
propound تقدیم کردن
propounding تقدیم کردن
hold forth <idiom> تقدیم کردن
propounds تقدیم کردن
adduced اقامه کردن تقدیم کردن
adduces اقامه کردن تقدیم کردن
adduce اقامه کردن تقدیم کردن
adducing اقامه کردن تقدیم کردن
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
tendered تقدیم کردن پیشنهاد
proffered تقدیم پیشنهاد کردن
proffer تقدیم پیشنهاد کردن
to bring up تقدیم یا مطرح کردن
proffers تقدیم پیشنهاد کردن
proffering تقدیم پیشنهاد کردن
tendering تقدیم کردن پیشنهاد
tender تقدیم کردن پیشنهاد
tenderest تقدیم کردن پیشنهاد
to offer تقدیم کردن [دادن]
to pay one's respects to احترامات خود را به ........تقدیم کردن
pre appoint قبلا معین کردن
prerecord قبلا ثبت کردن
prenominate قبلا ذکر کردن
preconceive قبلا تصور کردن
predigest قبلا هضم کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
predetermine قبلا مقدر کردن
preheats قبلا گرم کردن
predestine قبلا تعیین کردن
preheated قبلا گرم کردن
preheat قبلا گرم کردن
preselect قبلا انتخاب کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
forearm قبلا اماده کردن
to prerecord قبلا ضبط کردن
forearms قبلا اماده کردن
forespeak قبلا اماده کردن
previews قبلا رویت کردن
prifixal قبلا تعیین کردن
prifix قبلا تعیین کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
pretreat قبلا معالجه کردن
preview قبلا رویت کردن
destine قبلا انتخاب کردن
to breakin خودرا داخل کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
topull oneself together خودرا جمع کردن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
predict قبلا پیش بینی کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
thanking سپاس
thankyou سپاس
thank سپاس
thankyous سپاس
thanked سپاس
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
devoir حرمت گزاری
obsequies ختم گزاری
Cheers! [British] سپاس گزارم!
Thanksgiving شکر گزاری
thank god سپاس خدای را
commendation نشان سپاس
Ta, love! [British] سپاس گزارم!
i am thankful to him از او سپاس گزارم
role-playing نقش گزاری
Thank you! سپاس گزارم!
Thanks! سپاس گزارم!
wire services خبر گزاری
role playing نقش گزاری
complainingly باگله گزاری
role enactment نقش گزاری
wire service خبر گزاری
improvisation نقش گزاری ارتجالی
psychodrama نقش گزاری روانی
hypnodrama نقش گزاری هیپنوتیسمی
thank you سپاس گزارم متشکرم
sociodrama نقش گزاری اجتماعی
matter of موجبات گله گزاری
commendation ribbon لنت نشان سپاس
i am thankful to god خدا را سپاس میگزارم
longitudinal reinforcement [فولاد گزاری طولی در بتن]
infelt قلبی
spuriousness قلبی
cordials قلبی
heart felt قلبی
heartfelt قلبی
heartier قلبی
hearty قلبی
cardiac قلبی
cordial قلبی
heartiest قلبی
cordate قلبی شکل
heart attack حملهی قلبی
heart shaped قلبی شکل
cordiform قلبی شکل
systole انقباض قلبی
kind heartedness خوش قلبی
cardiovascular قلبی- عروقی
heart attacks حملهی قلبی
cardiac cycle چرخه قلبی
cardiac impulse تکانه قلبی
cardiac output برونده قلبی
cardiopulmonary قلبی- ریوی
cardiac output بازده قلبی
diastole انبساط قلبی
heartiness قلبی بودن
heart disease مرض قلبی
half-hearted غیر قلبی
obcordate قلبی معکوس
heart failure سکته قلبی
genially با خوش قلبی
built up frog قلبی ریل
good f. خوش قلبی
haemacardiorrhagia سکته قلبی
cordiality مودت قلبی مهربانی
defibrillator الکتروشوک [قلبی] [پزشکی]
cardiac dyspnea تنگ نفسی قلبی
sweetheart neckline یقه قلبی شکل
cardiorespiratory system دستگاه قلبی- تنفسی
cardiovascular system دستگاه قلبی- عروقی
She had a heart attack . قلبش گرفت ( حمله قلبی )
To have ones heart in the right place . آدم خوش قلبی بودن
presentations تقدیم
offer تقدیم
permutations تقدیم
offers تقدیم
permutation تقدیم
presentation تقدیم
offered تقدیم
yours f. با تقدیم احترامات
phase lead تقدیم فاز
rededication تقدیم مجدد
presentation of credentials تقدیم استوارنامه
put تقدیم داشتن
puts تقدیم داشتن
offers تقدیم داشتن
offer تقدیم داشتن
putting تقدیم داشتن
yours respectfully با تقدیم احترامات
offered تقدیم داشتن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
prolepsis تقدیم یا تقدم امری
submitting تسلیم شدن تقدیم داشتن
submits تسلیم شدن تقدیم داشتن
presentative قابل تقدیم درک کردنی
submit تسلیم شدن تقدیم داشتن
libation تقدیم شراب به حضور خدایان
submitted تسلیم شدن تقدیم داشتن
libations تقدیم شراب به حضور خدایان
assessment تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
assessments تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
transposal پس وپیش سازی تقدیم وتاخیر جابجاشدگی
grammar امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
grammars امکان نرم افزاری برای بررسی متن یا حرف برای صحت گزاری آن
rehyphenation تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com