English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English Persian
pre arrange قبلا قرارگذاشتن
Other Matches
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
stipulate قرارگذاشتن
to make an arrangement قرارگذاشتن
stipulates قرارگذاشتن
stipulating قرارگذاشتن
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
go steady <idiom> همیشه بایک نفر قرارگذاشتن
erst قبلا
supra قبلا
the reinbefore قبلا
aforehand قبلا
previously قبلا"
already قبلا
formerly قبلا
erstwhile قبلا
heretofore سابقا قبلا
prepay قبلا پرداختن
i went before من قبلا` رفتم
prescient قبلا اگاه
prerecord قبلا ضبط
presentient قبلا مستعد
presentient قبلا متوجه
beforehand قبلا اماده
foretoken قبلا اگاهانیدن
prepossess قبلا بتصرف اوردن
predestine قبلا تعیین کردن
preordain قبلا مقرر داشتن
prenominate قبلا ذکر شده
predetermine قبلا مقدر کردن
preform قبلا تشکیل دادن
prenominate قبلا نامبرده شده
premonish قبلا برحذر داشتن
preform قبلا تصمیم گرفتن
preform قبلا بشکل دراوردن
preexist قبلا وجود داشتن
predigest قبلا هضم کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
prenominate قبلا ذکر کردن
prerecord قبلا ثبت کردن
presanctified قبلا تقدیس شده
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
to prerecord قبلا ضبط کردن
preselect قبلا انتخاب کردن
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
pretreat قبلا معالجه کردن
pretypify قبلا نشان دادن
pretypify قبلا اعلام کردن
prifix قبلا تعیین کردن
prifixal قبلا تعیین کردن
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
primed قبلا تعلیم دادن
previews قبلا رویت کردن
preheat قبلا حرارت دادن
preheat قبلا گرم کردن
preheated قبلا حرارت دادن
preheated قبلا گرم کردن
forespeak قبلا اماده کردن
preheats قبلا حرارت دادن
destine قبلا انتخاب کردن
preheats قبلا گرم کردن
forearms قبلا اماده کردن
prepaid قبلا" پرداخت شده
preview قبلا رویت کردن
prime قبلا تعلیم دادن
foresee قبلا تهیه دیدن
forearm قبلا اماده کردن
advancing قبلا تجهیز شده
advancing قبلا تهیه شده
predesignate قبلا تعیین شده
primes قبلا تعلیم دادن
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
preconceive قبلا تصور کردن
advance قبلا تهیه شده
preassigned قبلا تعیین شده
advance قبلا تجهیز شده
prearrange قبلا تهیه کردن
advances قبلا تجهیز شده
pre appoint قبلا معین کردن
foresees قبلا تهیه دیدن
prearrange قبلا ترتیب دادن
advances قبلا تهیه شده
predict قبلا پیش بینی کردن
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
predicts قبلا پیش بینی کردن
preset قبلا چیدن و قرار دادن
preassigned قبلا تخصیص داده شده
predicting قبلا پیش بینی کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
pre- آنچه قبلا توافق شده است
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
pre آنچه قبلا توافق شده است
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
preexist ازلی بودن قبلا موجود شدن
thereinbefore در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
ingrain نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
revocation of probate بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
Thats no news to me. این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
have a go at <idiom> سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
rest on one's laurels <idiom> خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
cost indexes ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
predestinate قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
yalta conference م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
post race مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
fore : پیشوندبمعنی پیش و جلو قبلا وپیشروها و واقع در جلو
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com