English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
decree قضاوت تصویبنامه
decreed قضاوت تصویبنامه
decreeing قضاوت تصویبنامه
decrees قضاوت تصویبنامه
Other Matches
Judge not , that ye be not judged. <proverb> قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
canon : تصویبنامه تصمیم
canons : تصویبنامه تصمیم
judgments قضاوت
judgeship قضاوت
verdicts قضاوت
verdict قضاوت
adjudication قضاوت
judgment قضاوت
jurisdication قضاوت
arret قضاوت
judgement قضاوت
judgements قضاوت
formal logic قضاوت سطحی
judges قضاوت کردن
benches مسند قضاوت
exclusive jurisdiction حق قضاوت استثنایی
absolute judgment قضاوت مطلق
justify قضاوت کردن
justifying قضاوت کردن
bench مسند قضاوت
comparative judgement قضاوت تطبیقی
value judgements قضاوت ارزشی
exclusive jurisdiction حق قضاوت کنسولی
judging قضاوت کردن
judge قضاوت کردن
judicable قابل قضاوت
judged قضاوت کردن
pass a judgement قضاوت کردن
jurisdiction قضاوت کردن
value judgement قضاوت ارزشی
sentencing رای قضاوت
sentences رای قضاوت
sentence رای قضاوت
equanimity قضاوت منصفانه
witting هوش قضاوت
advise قضاوت کردن
jurisdication حق قضاوت قلمرو
justifies قضاوت کردن
forjudge از پیش قضاوت کردن
law of comparative judgement قانون قضاوت تطبیقی
forejudge از پیش قضاوت کردن
expertize استادانه قضاوت کردن
levelheaded دارای قضاوت صحیح
prejudgment قضاوت قبل از وقوع
to hold the scales even بی طرفانه قضاوت کردن
tribunate مقام یامسند قضاوت
bet on the wrong horse <idiom> قضاوت اشتباه درموردچیزی
view چشم انداز قضاوت
erred بغلط قضاوت کردن
err بغلط قضاوت کردن
common sense قضاوت صحیح حس عام
judgments رای دادگاه قضاوت
judgements رای دادگاه قضاوت
judgement رای دادگاه قضاوت
measurement روش قضاوت چیزی
measurements روش قضاوت چیزی
viewed چشم انداز قضاوت
viewing چشم انداز قضاوت
views چشم انداز قضاوت
uncharitable سخت گیردر قضاوت
errs بغلط قضاوت کردن
judicious دارای قوه قضاوت سلیم
advises قضاوت کردن پند دادن
advising قضاوت کردن پند دادن
performance روش قضاوت کارایی سیستم
partial jurisdiction حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
meier art judgement test ازمون قضاوت هنری مایر
performances روش قضاوت کارایی سیستم
prejudge بدون رسیدگی قضاوت کردن
bench کرسی قضاوت جای ویژه
prejudging بدون رسیدگی قضاوت کردن
bencher کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
prejudges بدون رسیدگی قضاوت کردن
benches کرسی قضاوت جای ویژه
prejudged بدون رسیدگی قضاوت کردن
it is hard to say به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
prejudices قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
One must not judge by appearances . بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudice قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
bench روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
be raise to the bench بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
benches روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
praetorian وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
rhadamanthine وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
can't see the forest for the trees <idiom> ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
Doom [نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
can not judge a book by its cover <idiom> [چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
normative economics اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
judicature هیئت دادرسان هیئت قضاوت
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com