Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
adjudicated case
قضیه محکوم بها
res judicata
قضیه محکوم بها
Search result with all words
autre fois acquit
قضیه محکوم بها در امورجزاییfacsimile
Other Matches
subordinate coajunction
حرف عطفی که قضیه تاریخ را به قضیه اصلی می پیوندد
compound complex
دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
doomed
محکوم
convicted
محکوم
judgement debt
محکوم به
indgement debt
محکوم به
convicts
محکوم
fey
محکوم
guilty
محکوم
object of judgment
محکوم به
recognizee
محکوم له
condemned
محکوم
convict
محکوم
under sentence of
محکوم به
winning party
محکوم له
liable
محکوم
convicting
محکوم
out of court
محکوم علیه
convicted
محکوم کردن
convicting
محکوم کردن
convict
محکوم کردن
condemn
محکوم شدن
condemn
محکوم کردن
condemning
محکوم کردن
condemning
محکوم شدن
adjudge
محکوم کردن
condemns
محکوم شدن
convicts
محکوم کردن
condemns
محکوم کردن
doomed
محکوم به فنا
under sentence of death
محکوم به اعدام
under sentence of death
محکوم به مرگ
doom to death
محکوم بمرگ
he was sentenced to death
محکوم بمرگ
recognizor
محکوم علیه
judgment debt
محکوم به مالی
judgement debtor
محکوم علیه
convictive
محکوم کننده
sentencing
محکوم کردن
condemner
محکوم کننده
sentenced
محکوم شده
Sentenced to death .
محکوم به مرگ
sentence
محکوم کردن
convicted to death
محکوم به اعدام
sentences
محکوم کردن
losing party
محکوم علیه
attaint
محکوم کردن
belay
محکوم کردن
condemnable
محکوم کردنی
sentenced to the lash
محکوم به خوردن شلاق
condemn
محکوم کردن افراد
condemning
محکوم کردن افراد
lose the case
محکوم شدن در دعوی
to be ill-fated
محکوم به فنا بودن
to be doomed
محکوم به فنا بودن
convicting
محبوس محکوم کردن
convicted to life imprisonment
محکوم به حبس ابد
guilty of fraud
محکوم به علت کلاهبرداری
he got three months
به سه ماه حبس محکوم شد
condemns
محکوم کردن افراد
convicts
شخص مقصر و محکوم
convicts
محبوس محکوم کردن
convicting
شخص مقصر و محکوم
condemnation
محکوم کردن اعتراض
convict
محبوس محکوم کردن
convict
شخص مقصر و محکوم
convicted
محبوس محکوم کردن
convicted
شخص مقصر و محکوم
condemnations
محکوم کردن اعتراض
proposition
قضیه
clauses
قضیه
premiss
قضیه
propositioned
قضیه
propositioning
قضیه
theses
قضیه
thesis
قضیه
cases
قضیه
case
قضیه
clause
قضیه
propositions
قضیه
theorem
قضیه
cages
قضیه
cage
قضیه
axiom
قضیه
axioms
قضیه
theorems
قضیه
docked
جای محکوم یازندانی در محکمه
conviction
محکوم یا مجرم شناخته شدن
sentence
رای دادن محکوم کردن
I had no choice ( alternative ) but to marry her .
محکوم بودم که با اوازدواج کنم
sentences
رای دادن محکوم کردن
dock
جای محکوم یازندانی در محکمه
foredoom
ازپیش مقدر یا محکوم کردن
convictions
محکوم یا مجرم شناخته شدن
docks
جای محکوم یازندانی در محکمه
sentencing
رای دادن محکوم کردن
opposites
عکس قضیه
euler theorem
قضیه اولر
euler's theorem
قضیه اویلر
duality theorem
قضیه دوگانگی
opposite
عکس قضیه
virial theorem
قضیه ویریال
variation theorem
قضیه تغییر
slutsky theorem
قضیه اسلاتسکی
test case
قضیه در ازمایش
test cases
قضیه در ازمایش
pythagorean proposition
قضیه عروس
principal clause
قضیه اصلی
rearrangement theorem
قضیه نوارایی
syllogism
قضیه منطقی
poniard asinorum
قضیه خرفهم
poniard asinorum
قضیه حماریه
point of honour
قضیه شرف
orthogonality theorem
قضیه تعامد
obverse
قضیه تالی
mattered
امر قضیه
binomial theorem
قضیه دو جملهای
bernoulli theorem
قضیه برنولی
h theorem of boltzmann
قضیه H بولتزمن
expansion theorem
قضیه بسطی
central limit theorem
قضیه حد مرکزی
bayes'theorem
قضیه بیس
matters
امر قضیه
boltzmann h threrem
قضیه H بولتزمن
clause
جزء قضیه
asses bridge
قضیه حماریه
clauses
جزء قضیه
mattering
امر قضیه
matter
امر قضیه
mug
کتک زدن عکس شخص محکوم
self condemnation
محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
mugged
کتک زدن عکس شخص محکوم
mugging
کتک زدن عکس شخص محکوم
debt of record
بدهی قانونی record of court محکوم به
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
mugs
کتک زدن عکس شخص محکوم
hypothesis
قضیه فرضی نهشته
hypotheses
قضیه فرضی نهشته
How did it turn out?
[قضیه]
چطور تمام شد؟
worst-case scenario
بدترین شکل قضیه
superaltern
قضیه کلی مورداستدلال
Pythagoras' theorem
قضیه فیثاغورس
[ریاضی]
Pythagorean theorem
قضیه فیثاغورس
[ریاضی]
In this matter
در این بابت
[قضیه]
theses
رساله دکتری قضیه
thesis
رساله دکتری قضیه
clausius virial theorem
قضیه ویریال کلازیوس
worst case scenario
بدترین شکل قضیه
f.clause
قضیه که با in order thatاغازگرد د
balanced budget theorem
قضیه بودجه متوازن
addition theorem
قضیه جمع پذیری
non restrictive clause
قضیه غیر تحدیدی
majorpremise
کبرای قضیه منطقی
jahn teller theorem
قضیه یان- تلر
Everybody condemned his foolish behaviour .
همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
The court condemned the murderer to life imprisonment .
دادگاه قاتل را ره حبس ابد محکوم کرد
well-ordering theorem
قضیه خوش ترتیبی
[ریاضی]
to have no say
[in that matter]
پاسخگو نبودن
[در این قضیه]
prime number theorem
قضیه اعداد اول
[ریاضی]
premised
قضیه ثابت یا اثبات شده
issued
مسئله قضیه تحویل جنس
premise
قضیه ثابت یا اثبات شده
i had no voice in that matter
من دران قضیه رایی نداشتم
axioms
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
axiom
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
issues
مسئله قضیه تحویل جنس
issue
مسئله قضیه تحویل جنس
I saw it for myself . I was an eye –witness
خودم شاهد قضیه بودم
premisses
قضیه ثابت یا اثبات شده
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
adoption
مربوط به قضیه پسر خواندگی عیسی
That's another story.
این داستان
[قضیه]
دیگری است.
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
Now that you're here, it's a whole new ball game.
حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
prosyllogism
قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
coordinate conjunction
حرف عطفی که چند قضیه یالغت برابر را بهم می پیوندد
bill of attainder
لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
rogatory
احاله رسیدگی به قضیه مطروحه به دادگاهی غیر از محکمه مطروح فیه
ticket of leave
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
receivers
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
receiver
ماموری که ازطرف دادگاه اموال محکوم علیه را جهت اجرای حکم ضبط و اداره میکند
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
finable
جریمه دار محکوم بدادن جریمه سزاوارجریمه
What is going on here?
اینجا چه خبر است؟
[وقتی قضیه نامفهوم است]
[اصطلاح روزمره]
brian kellogg
پیمانی که مبتکر ان بریان کلوگ وزیرخارجه امریکا در 8291 بودو امضا کنندگان ان جنگ را به عنوان وسیله حل اختلافات بین المللی محکوم و تحریم کردند
deportee
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
deportees
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
universal
قضیه کلی یا عمومی قاعده کلی
quarter session
محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
adjudged
داوری کردن محکوم کردن
adjudging
داوری کردن محکوم کردن
adjudges
داوری کردن محکوم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com