English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
muscovado قند تصفیه نشده
Search result with all words
unsettled تصفیه نشده
outstanding تصفیه نشده
outstandingly تصفیه نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
aquavitae الکل تصفیه نشده
Other Matches
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
administration تصفیه
administrations تصفیه
clarification تصفیه
water purification تصفیه اب
settlement تصفیه
settlements تصفیه
infiltration تصفیه
conciliation تصفیه
adjustments تصفیه
adjustment تصفیه
liquidation تصفیه
fining تصفیه
arrangements تصفیه
clearance تصفیه
arrangement تصفیه
purgation تصفیه
percolation تصفیه
rectification تصفیه
depuration تصفیه
water softener اب تصفیه کن
water softeners اب تصفیه کن
expurgation تصفیه
refine تصفیه شدن
refines تصفیه کردن
administrator مدیر تصفیه
refines تصفیه شدن
refine تصفیه کردن
liquidators مدیر تصفیه
accommodated تصفیه کردن
liquidator مدیر تصفیه
administrators مدیر تصفیه
rectify تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
clarifying تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
clarify تصفیه شدن
clarifies تصفیه کردن
clarifies تصفیه شدن
try تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
sewage purification تصفیه فاضلاب
official liquidator مدیر تصفیه
gold refining تصفیه طلا
gold parting تصفیه طلا
gas cleaning تصفیه گاز
secondary treatment تصفیه دومین
expurgatory تصفیه کننده
expurgator تصفیه کننده
depurator تصفیه کننده
depuratory تصفیه کننده
depurative تصفیه کننده
depurate تصفیه کردن
order of discharge حکم تصفیه
to set at rest تصفیه کردن
refinef copper مس تصفیه شده
rarify تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
puriform تصفیه کردن
smeet تصفیه کردن
purificator تصفیه کننده
purification شستشو تصفیه
primary treatment تصفیه نخستین
to a upon تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
overrefinement تصفیه بسیار
calcine تصفیه کردن
calcining method روش تصفیه
calcining klin بوته تصفیه
refinery تصفیه خانه
refineries تصفیه خانه
catharsis تصفیه تطهیر
administers تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
administer تصفیه کردن
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
official receiver مدیر تصفیه
zone purification تصفیه منطقهای
break up price بهای تصفیه
average adjustment تصفیه خسارت
administratrix مدیره تصفیه
sublimating تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
filtration تصفیه پالایش
purified تصفیه شده
refined تصفیه شده
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
liquidation تصفیه شرکت
settlements تصفیه پرداخت
discharge مفاصا تصفیه
accorded تصفیه کردن
trustee مدیر تصفیه
accord تصفیه کردن
receiver مدیر تصفیه
receivers مدیر تصفیه
compounds تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
adjust تصفیه نمودن
filters تصفیه کردن
clarifying تصفیه شدن
settlement تصفیه پرداخت
compound تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
discharges مفاصا تصفیه
trustees مدیر تصفیه
acquits پرداختن و تصفیه کردن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
chastened تصفیه وتزکیه کردن
chasten تصفیه وتزکیه کردن
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
clarificant ماده تصفیه کننده
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
calcined lime اهک تصفیه شده
gold refinery واحد تصفیه طلا
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
settles تصفیه حساب کردن
leaching تصفیه بوسیله شستشو
expurgatorial تصفیه یاتنقیح کننده
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
check out تصفیه حساب کردن
filtrate مایع تصفیه شده
clarified ناب تصفیه شده
purify تصفیه کردن پالودن
purifies تصفیه کردن پالودن
refined oil نفت تصفیه شده
purofier اسباب تصفیه گاز
raffinate ماده تصفیه شده
chastens تصفیه وتزکیه کردن
refined asphalt قیر تصفیه شده
refined iron اهن تصفیه شده
refined lead سرب تصفیه شده
refined spelter روی تصفیه شده
cathartic تصفیه کننده روانپاکساز
purifying تصفیه کردن پالودن
air refining با هوا تصفیه کردن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
filtering صاف کنندگی تصفیه
purificative تصفیه کننده تصفیهای
settle تصفیه حساب کردن
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
air refining process فرایند تصفیه با هوا
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
sewage works {sg} تصفیه خانه فاضلاب
waste water purification plant تصفیه خانه فاضلاب
refines تصفیه کردن پالودن
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
refine تصفیه کردن پالودن
filterable قابل پالایش تصفیه پذیر
filtrable قابل پالایش تصفیه پذیر
assignees in bankruptcy هیئت تصفیه امور ورشکسته
we squared for our meal حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
puritaism سخت گیری در تصفیه مذهب
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com