English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
death mask قیافه مرده
death masks قیافه مرده
Other Matches
stillbirths زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
keb میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
stillbirth زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
stillborn زایمان بچه مرده جنین مرده بدنیا امده
dog cheap مفت مسلم بقیمت سگ مرده یاصاحب مرده
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
looks قیافه
countenance قیافه
countenanced قیافه
leer قیافه
leered قیافه
sights قیافه
sight قیافه
countenances قیافه
gesture قیافه
leering قیافه
leers قیافه
snoot قیافه
unfavorable بد قیافه
looked قیافه
look قیافه
gesturing قیافه
gestured قیافه
mien قیافه
expression قیافه
facial expression قیافه
expressions قیافه
countenancing قیافه
posing قیافه گرفتن
gauntly با قیافه بدsmear
poses قیافه گرفتن
expressionless قیافه ناگویا
gest قیافه اشاره
physignomy قیافه شناسی
To strike an a attitude . To put on a stern look . قیافه گرفتن
posed قیافه گرفتن
physiognomist قیافه شناس
semblance قیافه فن قوی
good-looking <adj.> خوش قیافه
geste قیافه اشاره
pull a long face <idiom> قیافه گرفتن
goodlooking خوش قیافه
grimness قیافه سبع
pose قیافه گرفتن
leered رنگ قیافه منظر
disguise تغییر قیافه دادن
handsome خوش قیافه زیبا
leer رنگ قیافه منظر
to have the g.in one's face قیافه شوم داشتن
physiognomies قیافه شناسی سیما
leers رنگ قیافه منظر
to keep one's countenance قیافه خودراتغییر دادن
leering رنگ قیافه منظر
physiognomy قیافه شناسی سیما
looker خوش قیافه نگهدار
poseurs ژستو قیافه گیر
posers ژستو قیافه گیر
poser ژستو قیافه گیر
disguised تغییر قیافه دادن
deadpan قیافه خشک و بی روح
disguising تغییر قیافه دادن
poseur ژستو قیافه گیر
masquerading قیافه فاهری بخوددادن
masqueraded قیافه فاهری بخوددادن
masquerade قیافه فاهری بخوددادن
as plain as a pikestaff <idiom> مثل شیربرنج [قیافه]
masquerades قیافه فاهری بخوددادن
disguises تغییر قیافه دادن
guises تغییر قیافه لباس مبدل
solid looking دارای قیافه جامد وبیروح
guise تغییر قیافه لباس مبدل
snoot شکلک دراوردن قیافه گرفتن
snooty دارای قیافه تحقیر امیز
pose قیافه گیری برای عکسبرداری
posed قیافه گیری برای عکسبرداری
to change one's countenance تغییر قیافه یا رنگ دادن
She is a good – looker . دختر خوش قیافه ای است
She is beginning to lose her looks . قیافه اش را دارد از دست می دهد
disguisement تغییر قیافه یا جامه پوشیدگی
deadpan قیافه خشک و بی روح داشتن
physiognomically موافق علم قیافه شناسی
posing قیافه گیری برای عکسبرداری
poses قیافه گیری برای عکسبرداری
pokerface قیافه گرفته وخشک بیعلاقه
physiognomonic تشخیس دهنده وابسته به قیافه شناسی
physiognomical مربوط به قیافه شناسی تشخیص دهنده
physiognomic وابسته به قیافه شناسی سیما شناس
The town has a European look. این شهر قیافه اروپایی دارد
straight face چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
You look ridiculous in that old hat . با این کلاه قدیمی قیافه ات مسخره شده
She flirts with every handsome man she meets . برای هر مرد خوش قیافه ای قر وغمزه می آید
can not judge a book by its cover <idiom> [چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
at rest مرده
one-man یک مرده
one man یک مرده
in the dust مرده
his heart sank دل مرده شد
exanimate مرده
deceased مرده
hearses مرده کش
lifeless مرده
vapid مرده
low spirited دل مرده
extinct مرده
low-spirited دل مرده
defunct مرده
six feet under <idiom> مرده
dead مرده
hearse مرده کش
ground swell موج مرده
living corpse مرده متحرک
playing dead مرده نمایی
death watch پاسبان مرده
death's head جمجمه مرده
exanimate دل مرده وبیروح
down with him مرده باد
dull finish کالیبر مرده
dull finish رخده مرده
death feigning مرده نمایی
idle turn کلاف مرده
idle wire سیم مرده
necrophobia مرده هراسی
necrophilia مرده گرایی
necrophagous مرده خوار
non productive time زمان مرده
pah مرده شور
reliquiae مرده ریگ
resurrection man مرده دزد
resurrectionist مرده دزد
saprophage مرده خوار
slaked lime اهک مرده اهک مرده
necrophagous مرده خور
necromania مرده پرستی
still born مرده بدنیاامده
murrain گوشت مرده
lyke wake پاسبانی مرده در شب
necrolatry مرده پرستی
inhumationist مرده خاک کن
necropsy مرده نگری
autopsy تشریح مرده
blate روح مرده
swells موج مرده
dead load بار مرده
swelled موج مرده
dead as a d. بکلی مرده
dead ball توپ مرده
air slaked lime اهک مرده
time lag زمان مرده
autopsies تشریح مرده
cremations مرده سوزانی
cremation مرده سوزانی
widower مرد زن مرده
widowers مرد زن مرده
time lags زمان مرده
defunct مرده درگذشته
dead band نوار مرده
dead rise فاصله مرده
out of play توپ مرده
deadball توپ مرده
parted درگذشته مرده
stillbirth مرده زاد
dead volume حجم مرده
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
dead storage گنجایش مرده
dead time زمان مرده
stillbirths مرده زاد
deadness حالت مرده
dead storage حجم مرده
swell موج مرده
death day سال مرده
morgues مرده خانه
dead soils خاکهای مرده
dead space فضای مرده
morgue مرده خانه
autopsies تشریح نسج مرده
dead-house مرده شوی خانه
protoxlead سنگ مرده مرتک
autopsy تشریح نسج مرده
plague on it مرده شورش ببرد
sequestrum قسمت بافت مرده
departed مرده درگذشته مرحوم
Speak well of the dead . <proverb> پشت سر مرده بد نگو.
inheritance مرده ریگ وراثت
He is not dead by any chance , is he ? نکند مرده باشد ؟
inheritances مرده ریگ وراثت
mortuaries مرده شوی خانه
mortuary مرده شوی خانه
still born مرده زاییده شده
sloughy شبیه پوست مرده
time lag فاصله زمانی مرده
death mask ماسک صورت مرده
gralloch احشای گوزن مرده
aeropause منطقه جوی مرده
funeral home مرده شوی خانه
back lash eliminator تعادل در مسیر مرده
balefire اتش مرده سوزانی
blast it مرده شورش را ببرد
cadaveric دارای رنگ مرده
cirerar yurn فرف خاکستر مرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com