English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
stratus لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
Other Matches
permafrost لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
bird's eye perspective پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
descentheight ارتفاع لازم از سطح زمین برای کم کردن از ارتفاع هواپیما
dentil-band [بخش مستطیلی شکلی از لایه ی گچ بری شده در قسمتی از پیشانی سرستون]
absolute altimeter ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
green manure گیاهانی نظیر شبدرکه جهت تقویت زمین کشت میشوند
talik زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
the eye is bigger than the belly <proverb> نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
absolute altitude ارتفاع هواپیمانسبت به سطح زمین
permafrost لایه منجمد دائمی اعماق زمین
ceiling ارتفاع هواپیما یا ابر از سطح زمین
ceilings ارتفاع هواپیما یا ابر از سطح زمین
intrapermafrost water ابهای زیرزمینی واقع در لایه منجمد زمین
decision height حداکثر ارتفاع مسیر فرودهواپیمای بی خلبان از سطح زمین
cabin altitude فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
airspace حجم اتمسفر محدود بین سطح ارتفاع معین و زمین
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
suprapermafrost ابهای زیرزمینی که بالای منطقه لایه منجمد زمین قرارمی گیرند
northern lights شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dancers شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
Aurora Polaris شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
merry dance شفق شمالی [که به علت برخورد ذرات گاز معلق در اتمسفر زمین با ذرات بارداری که از سمت خورشید ساطع میشوند در آسمان مناطق نزدیک به قطب شمال رخ میدهد]
cirrus لایهای از ابرهای سفیدرنگ منفصل و رشتهای در ارتفاع تقریبی 0057 متری از سطح زمین
cirro cumulus لایهای از ابرهای کروی یاگوی مانند در ارتفاع تقریبی 0006 متری از سطح زمین
cirro status ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
chromium فلزی سخت وخاکستری رنگ
gley خاک رس چسبناک وخاکستری مایل به ابی
grysbok بزکوهی کوچک وخاکستری رنگ درافریقای جنوبی
services توابعی که در یک لایه DSI برای استفاده در لایه بالاتر به کار می روند
blanket course لایه ضد میک لایه در برابر کشش موئی روکش پادرس
drop height ارتفاع عمودی هواپیما تامنطقه پرش ارتفاع هواپیمادر نقطه بارریزی
underlays در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
underlay در زیر چیزی لایه قرار دادن لایه زیرین
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
barometric altimeter ارتفاع سنج بارومتری ارتفاع سنجی که با فشار جو کار میکند
flare dud گلوله اتمی که در ارتفاع بیش از ارتفاع پیش بینی شده منفجر میشود
terrain clearance حفظ ارتفاع امن برای پروازهواپیما تامین خودکار ارتفاع پرواز هواپیما
uniform یکنواخت یکنواخت کردن
uniforms یکنواخت یکنواخت کردن
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
sextant altitude ارتفاع اندازه گیری شده ستارگان ارتفاع سکستانتی
pile height ارتفاع پرز [این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
media زیر لایه در لایه اتصال داده از مدل شبکه OSI که دستیابی به رسانه ارسال را ممکن می سازد
truly بخوبی
beautifully بخوبی
as well as بخوبی
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
blanket course لایه محافظ در مقابل رس لایه پادرس
altitude separation اختلاف ارتفاع سطوح مبنای ارتفاع
it is safe to say بخوبی میتوان گفت
prettily بخوبی چنانکه باید
It's a well-known fact that .... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
It is common knowledge that ... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
native speaker سخنگوی بخوبی زبان مادری
as is well known چنانکه همه کس بخوبی میدانند
safe altitude ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
well informed بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
ambidexter کسیکه هردودست بخوبی درفرمان اوباشد
maximum ordinate حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
print shop بسته گرافیکی ساده که چندین خدمت چاپی را بخوبی انجام میدهد
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
command altitude ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
argillite خاک رس لایه لایه
interlayer لایه بین دو لایه
delaminate لایه لایه شدن
delamination لایه لایه کردن
lamination لایه لایه سازی
delamination لایه لایه شدگی
delamination لایه لایه شدن
low altitude ارتفاع کم ارتفاع پست
phonendoscope شنیده میشوند
altitude height سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
low airburst ترکش هوایی در ارتفاع کم ترکش در ارتفاع پایین
apparent altitude ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
monotropy تک شکلی
conformity هم شکلی
for love or money <idiom> به هر شکلی
trimorphism سه شکلی
deformation بد شکلی
formlessness بی شکلی
dimorphism دو شکلی
informity بی شکلی
distortions کج شکلی
distortion کج شکلی
triform سه شکلی
unification یک شکلی
isodimorphism هم دو شکلی
amorphism بی شکلی
trimorphous سه شکلی
boxes are made of wood جعبه ها از چوب ساخته میشوند
plastic zone منطقهای که در ان خاکها زیر و رو میشوند
he took my words in good part سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
bombing height ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
trial on procedural matters رسیدگی شکلی
trial on technicalities رسیدگی شکلی
trimorph سه شکلی سه وجهی
(the) size of it <idiom> به شکلی که است
judgment on procedural matters حکم شکلی
multiform چند شکلی
procedural law قانون شکلی
isodimorphism تقارن دو شکلی
allotropy چند شکلی
allotropism چند شکلی
deformation دگر شکلی
judgment on technicalities حکم شکلی
allotriomorphism چند شکلی
unification یگانگی یک شکلی
form utility مطلوبیت شکلی
figural aftereffect رد حسی شکلی
figural openness گشودگی شکلی
single استفاده از اعدادی که در یک کلمه ذخیره میشوند
alluvial deposit موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
avoirdupois اشیاء و اجناسی که با توزین فروخته میشوند
modal dispersion شکلی از پراکندگی پالس ها
crystal allotropy چند شکلی بلور
pronominal adjective صفتی که اگر موصوف آن را بیندازند ضمیر میشوند
plasmodium نوعی از پلاسمودیدها که انگل یاختههای خون میشوند
triskelion شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب
haul همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
back plate صفحه متحرکی که سیلندرچرخ و کفشکها روی ان سوار میشوند
hauled همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
reversal نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
oxyhydrogen blowpipe بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
phonoscope التی که بدان سیمهای ادوات موسیقی ازموده میشوند
reversals نیمی از سیکل نیروهایی که بصورت نوسانی وارد میشوند
hauls همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
data link راه اصلی که اطلاعات در ان بصورت دیجیتال منتقل میشوند
ballistic مربوط بعلم حرکت اجسامی که درهوا پرتاپ میشوند
hauling همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
uniforms یکنواخت
same یکنواخت
monotonous یکنواخت
steadied یکنواخت
steadies یکنواخت
steadiest یکنواخت
steady یکنواخت
monotonic یکنواخت
monotone یکنواخت
steadying یکنواخت
smoothly یکنواخت
uniform یکنواخت
isodimorphism تقارن و هم شکلی بین دو چیز دوشکل
triskele شکلی مرکب ازسه پره یا سه انشعاب
right out <idiom> به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
baluster-side [شکلی شبیه بالشتک پیچیده شده]
figurine algebraic notation ثبت جبری و شکلی حرکات شطرنج
guard cell یکی از دو سلول لوبیایی شکلی که منافذ
bulb root وسیلهای که توسط ان تیغههای گردنده توربین به توپی متصل میشوند
coated chippings خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
periodicals مجلاتی که بصورت دورهای ماهانه سه ماهه سالانه و ... منتشر میشوند
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
herdic کالسکهای که بدنه کوتاهی دارد واز عقب سوار ان میشوند
droned سخن یکنواخت
harmonized یکنواخت کردن
standardization یکنواخت سازی
drone سخن یکنواخت
sing-songs صدایمصنوعی و یکنواخت
uniformly بطور یکنواخت
sing-songs شعر یکنواخت
sing-song شعر یکنواخت
sing-song صدایمصنوعی و یکنواخت
uniform distribution توزیع یکنواخت
standardization یکنواخت کردن
standardised یکنواخت کردن
standardises یکنواخت کردن
invariable یکنواخت نامتغیر
droning سخن یکنواخت
harmonizing یکنواخت کردن
harmonizes یکنواخت کردن
harmonize یکنواخت کردن
harmonising یکنواخت کردن
harmonises یکنواخت کردن
harmonised یکنواخت کردن
uniform flow جریان یکنواخت
continuous current جریان یکنواخت
standardizing یکنواخت کردن
standardize یکنواخت کردن
standardising یکنواخت کردن
uniform sand ماسه یکنواخت
drones سخن یکنواخت
uniform field میدان یکنواخت
level tone اهنگ یکنواخت
solid-shade dyeing رنگرزی یکنواخت
standardizes یکنواخت کردن
flat rate نرخ یکنواخت
monotonously بطور یکنواخت
level out یکنواخت کردن
exmeridian altitude ارتفاع فوق نصف النهاری هواپیما ارتفاع نصف النهاری
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
charts شکلی که اطلاعات را به صورت خط وط و بلاکهاو... بیان میکند
streamline دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند
foreshortening نمایش خطوط واقعی شکلی بصورت کوچک تر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com