Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
regimental
لباس افسری وابسته به هنگ
Other Matches
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
epaulet
سردوشی افسری
military college
دانشکده افسری
epaulette
سردوشی افسری
epaulettes
سردوشی افسری
epaulets
سردوشی افسری
ace
افسری که بیش از 5 پروازدارد
cadet
دانشجوی دانشکده افسری
aces
افسری که بیش از 5 پروازدارد
to salute an officer
افسری را سلام دادن
cadets
دانشجوی دانشکده افسری
motley
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out
پهن کردن لباس
[روی بند لباس]
caddying
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddied
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddies
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
sailing master
افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
life jacket
لباس نجات لباس چوب پنبهای
boatswain
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
boatswains
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
steam iron
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniforms
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniform
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associates
وابسته وابسته کردن
associating
وابسته وابسته کردن
associated
وابسته وابسته کردن
associate
وابسته وابسته کردن
poplitaeal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal
وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical
وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal
وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
accouterment
لباس
flannels
لباس
donkey jacket
لباس
clobber
لباس
acoutrement
لباس
flannel
لباس
accouterments
لباس
garb
لباس
out fit
لباس
dressings
لباس
dressing
لباس
evining dress
لباس شب
vesture
لباس
costumes
لباس
vestment
لباس
frou frou
خش خش لباس
untented
بی لباس
clobbered
لباس
clobbering
لباس
clobbers
لباس
attire
لباس
costume
لباس
outwall
لباس تن
rosette
گل لباس
clothing
لباس
oilskins
لباس ضد اب
costume
لباس
costumes
لباس ها
rosettes
گل لباس
bibandtucker
لباس
bathhouse
لباس کن
nightgown
لباس شب
nightgowns
لباس شب
rigs
لوازم لباس
spacesuit
لباس فضایی
rigged
لوازم لباس
rig
لوازم لباس
undergarment
لباس بزیر
fancy dress
لباس بالماسکه
spacesuits
لباس فضایی
sportswear
لباس ورزش
disrobes
لباس دراوردن
print dress
لباس چیتی
tog
لباس پوشیدن
disrobe
لباس دراوردن
undergarments
لباس بزیر
dresses
لباس پوشیدن
disrobed
لباس دراوردن
menswear
لباس مردانه
neckline
گردن لباس
dress
لباس پوشیدن
necklines
گردن لباس
underclothes
لباس زیر
sportswear
لباس راحت
garb
لباس پوشانیدن
knitwear
لباس کشباف
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
survival suit
لباس نجات
ski suit
لباس اسکی
put on
<idiom>
لباس پوشیدن
slack suit
لباس راحتی
slopwork
لباس دوخته
smoking jacket
لباس اسموکینگ
gown
روپوش لباس شب
gowns
روپوش لباس شب
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
لباس چسب تن
launderer
لباس شوی
robe de chambre
لباس خانه
sportswear
لباس خودمانی
laundress
لباس شوی زن
knock about clothes
لباس کار
slash
چاک لباس
kiyi
برس لباس
livery
لباس مستخدم
rainwear
لباس بارانی
skirted
دامن لباس
slashed
چاک لباس
skirts
دامن لباس
slashes
چاک لباس
skirt
دامن لباس
pajama
لباس خواب
doff
لباس کندن
liveries
لباس مستخدم
doffed
لباس کندن
doffing
لباس کندن
doffs
لباس کندن
tunicle
لباس کوتاه
tux
لباس رسمی
underclothing
لباس زیر
tuxedo
لباس رسمی
uniform of the day
لباس فصل
uniforms
لباس یک شکل
uniforms
لباس فرم
wet suits
لباس غواصی
playsuit
لباس ورزش
tou book
لباس تکواندو
toggery
لباس فروشی
to dress up
لباس پوشیدن
to a onself
لباس زیباپوشیدن
pin
گیره لباس
pinned
گیره لباس
pinning
گیره لباس
night robe
لباس خواب
full dress
لباس سلام
dry suit
لباس غواصی
wet suit
لباس غواصی
uniform
لباس یک شکل
disguise
لباس مبدل
uniform
لباس فرم
khaki
لباس نظامی
water suit
لباس ضد فشار اب
tights
لباس تنگ
rags
لباس مندرس
rag
لباس مندرس
wearer
پوشنده لباس
costumes
لباس محلی
woolie
لباس پشمی
gashes
خوش لباس
wooly
لباس پشمی
gashing
خوش لباس
mab
لباس ژولیده
gashed
خوش لباس
gash
خوش لباس
tuxedos
لباس رسمی
masquerading
لباس مبدل
masquerades
لباس مبدل
masqueraded
لباس مبدل
masquerade
لباس مبدل
silk
لباس ابریشمی
vestment
لباس رسمی
disguised
لباس مبدل
disguises
لباس مبدل
disguising
لباس مبدل
the long robe
لباس قضائی
costume
لباس محلی
underwear
لباس زیر
ankle monitor
لباس ردیاب
asbestos kit
لباس نسوز
slip-ons
لباس گشاد
slip on
لباس گشاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com