Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
formal
لباس رسمی شب قرار دادی
Other Matches
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
negotiatory
قرار دادی
default option
انتخاب قرار دادی
default value
ارزش قرار دادی
default condition
وضعیت قرار دادی
vestment
لباس رسمی
tux
لباس رسمی
tuxedos
لباس رسمی
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
tuxedo
لباس رسمی
dress suit
لباس رسمی شب
driss uniform
لباس رسمی
vestment
لباس رسمی اسقف
dress shirt
پیراهن لباس رسمی
canonical dress
لباس رسمی روحانیون
dress shirts
پیراهن لباس رسمی
dress uniform
لباس رسمی نظامی
canonicals
لباس رسمی روحانیون
regulation clothing
لباس رسمی نظامی
academic costume
لباس رسمی استادی دانشگاه
vesture
پوشاندن لباس رسمی پوشیدن
dinner jackets
لباس مخصوص مهمانی رسمی
dinner jacket
لباس مخصوص مهمانی رسمی
academicals
لباس رسمی استادی دانشگاه
pontificalia
جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
toga
ردای بی استین لباس رسمی قضات
togas
ردای بی استین لباس رسمی قضات
gantline
رجه یا طنابی که برای بارکشی و اویختن لباس مورداستفاده قرار میگیرد
You have given me too much.
زیاد ( زیادی ) به من دادی
Touché!
خوب جواب دادی!
You gave me the wrong key .
کلیدی که به من دادی عوضی بود
Why did you give away your business patern ?
چرا شریک خودت را لو دادی ؟
Did you deliver my letter to your father ?
نامه مرا تحویل پدرت دادی ؟
Are you out of your mind?
مگر عقلت کم است ( از دست دادی ) ؟
motley
مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out
پهن کردن لباس
[روی بند لباس]
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
life jacket
لباس نجات لباس چوب پنبهای
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
constructive notice
ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
accent mark
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignments
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
surface mount technology
روش ساخت تختههای مدار که قط عات الکترونیکی مستقیماگ روی سطح تخته قرار دارند به جای اینکه در سوراخها قرار بگیرد و در آن محل جا شوند
writ of error
قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
steam iron
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons
ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
uniform
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms
لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clothing
لباس
untented
بی لباس
bibandtucker
لباس
vestment
لباس
dressing
لباس
nightgowns
لباس شب
bathhouse
لباس کن
dressings
لباس
vesture
لباس
frou frou
خش خش لباس
costumes
لباس
costume
لباس
outwall
لباس تن
nightgown
لباس شب
out fit
لباس
flannels
لباس
donkey jacket
لباس
attire
لباس
rosettes
گل لباس
accouterment
لباس
accouterments
لباس
clobbering
لباس
clobbered
لباس
acoutrement
لباس
clobber
لباس
garb
لباس
rosette
گل لباس
flannel
لباس
clobbers
لباس
costumes
لباس ها
oilskins
لباس ضد اب
costume
لباس
evining dress
لباس شب
pinned
گیره لباس
rags
لباس مندرس
pin
گیره لباس
costumes
لباس محلی
costume
لباس محلی
dressed in white
لباس سفیدپوشیده
tights
لباس تنگ
dreadnought
لباس بارانی
necklines
گردن لباس
pinning
گیره لباس
flight gear
لباس پرواز
disguisedly
با لباس مبدل
flashproof
لباس ضد شعله
rag
لباس مندرس
rainwear
لباس بارانی
finical
خوش لباس
fearnought suit
لباس نسوز
exposure suit
لباس محافظ
print dress
لباس چیتی
sportswear
لباس خودمانی
fancy dress
لباس بالماسکه
sportswear
لباس ورزش
doff
لباس کندن
doffed
لباس کندن
doffing
لباس کندن
doffs
لباس کندن
sportswear
لباس راحت
spacesuits
لباس فضایی
spacesuit
لباس فضایی
regimental
لباس نظامی
plains
لباس غیرنظامی
plainest
لباس غیرنظامی
silk
لباس ابریشمی
undergarments
لباس بزیر
undergarment
لباس بزیر
plain
لباس غیرنظامی
disguises
لباس مبدل
regimental
لباس هنگ
tog
لباس پوشیدن
plainer
لباس غیرنظامی
uniform
لباس فرم
tou book
لباس تکواندو
knitwear
لباس کشباف
masquerading
لباس مبدل
tunicle
لباس کوتاه
survival suit
لباس نجات
underclothing
لباس زیر
battle dress
لباس ضدگلوله
masquerades
لباس مبدل
uniform of the day
لباس فصل
full dress
لباس سلام
seams
درز لباس
seam
درز لباس
masqueraded
لباس مبدل
braw
جوش لباس
the long robe
لباس قضائی
toggery
لباس فروشی
zipper
زیب لباس
skirted
دامن لباس
uniform
لباس یک شکل
uniforms
لباس فرم
garb
لباس پوشانیدن
uniforms
لباس یک شکل
to dress up
لباس پوشیدن
antiblackout suit
لباس ضد فشار اب
academicals
لباس دانشگاهی
to a onself
لباس زیباپوشیدن
asbestos kit
لباس نسوز
attire
لباس پوشاندن
liveries
لباس مستخدم
livery
لباس مستخدم
academic costume
لباس دانشگاهی
zippers
زیب لباس
masquerade
لباس مبدل
wet suits
لباس غواصی
underclothes
لباس زیر
khaki
لباس نظامی
menswear
لباس مردانه
slip-ons
لباس گشاد
slip on
لباس گشاد
underwear
لباس زیر
robe de chambre
لباس خانه
wearer
پوشنده لباس
woolie
لباس پشمی
wooly
لباس پشمی
neckline
گردن لباس
housecoats
لباس خانه
water suit
لباس ضد فشار اب
skirt
دامن لباس
smoking jacket
لباس اسموکینگ
wet suit
لباس غواصی
housecoat
لباس خانه
slopwork
لباس دوخته
slack suit
لباس راحتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com