English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
glad-rags لباس پلو خوری
Other Matches
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
gullibility گول خوری فریب خوری
motley مختلط لباس رنگارنگ دلقک ها لباس چهل تکه
hang out پهن کردن لباس [روی بند لباس]
life jacket لباس نجات لباس چوب پنبهای
gastronomy پر خوری
voraciousness پر خوری
geophagism گل خوری
eleemosynary صدقه خوری
gorge پر خوری کردن
gorged پر خوری کردن
milk jug شیر خوری
slopping اشغال خوری
slopped اشغال خوری
gorging پر خوری کردن
guts احشاء پر خوری
fidgets لول خوری
fidgeting لول خوری
fidgeted لول خوری
fidget لول خوری
gorges پر خوری کردن
porringer کاسه اش خوری
drinking was his ruin نوشابه خوری
flunkeyism جیفه خوری
weldabikity جوش خوری
soakage خیس خوری
fruitarianism میوه خوری
swirls چرخ خوری
swirling چرخ خوری
swirled چرخ خوری
lap n بازبان خوری
swirl چرخ خوری
ichthyophagy ماهی خوری
gut احشاء پر خوری
geophagism خاک خوری
weldability جوش خوری
geophagy خاک خوری
slop اشغال خوری
gutting احشاء پر خوری
malleation چکش خوری
refectories سالن ناهار خوری
teapoy میز چای خوری
table spoon قاشق سوپ خوری
salle a manger اطاق ناهار خوری
tea cup فنجان چای خوری
airing هوا خوری بادبان
sauce-boat فزف سوس خوری
broadside messing ناهار خوری گروهی
tepoy میز چای خوری
cafeteria messing ناهار خوری همگانی
serviceability بکار خوری بدردخوری
dining rooms اطاق ناهار خوری
dining room اطاق ناهار خوری
tea service سرویس چای خوری
tea sets سرویس چای خوری
tureen قدح سوپ خوری
tea set سرویس چای خوری
lucubration دود چراغ خوری
tureens فرف سوپ خوری
omophagia گوشت خام خوری
wineglasful گیلاس شراب خوری
geophagy گل خوری زمین خواری
weatherability قابلیت هوا خوری
tureens قدح سوپ خوری
sinecure مفت خوری وولگردی
sinecures مفت خوری وولگردی
tureen فرف سوپ خوری
malty خو گرفته به ابجو خوری
refectory سالن ناهار خوری
sauce-boats فرف چاشنی خوری
sauce-boats فزف سوس خوری
nephalism پرهیز از نوشابه خوری
demitasse فنجان قهوه خوری
sauce-boat فرف چاشنی خوری
sauce boat فرف چاشنی خوری
sauce boat فزف سوس خوری
tea services سرویس چای خوری
tea spoon قاشق چای خوری
teaspoon قاشق چای خوری
teaspoons قاشق چای خوری
sycophancy مفت خوری کاسه لیسی
to be the anvil or the hammer یا تو سر می زنی یا تو سر می خوری [در زندگی] . [از گوته]
tablespoonful بقدر یک قاشق سوپ خوری
tablespoonfuls بقدر یک قاشق سوپ خوری
it a day روزی یک فنجان چای خوری
tablespoonsful بقدر یک قاشق سوپ خوری
teaspoonful بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonfuls بقدر یک قاشق چای خوری
teaspoonsful بقدر یک قاشق چای خوری
soaks عمل خیساندن خیس خوری
teabowl فنجان چای خوری بی دسته
dinette اطاق کوچک ناهار خوری
soak عمل خیساندن خیس خوری
gormand خوش سلیقگی در خوراک پر خوری
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
stein لیوان دسته دار ابجو خوری
mazer جام مشروب خوری چوبی بزرگ
mess hall سالن غذا خوری سرباز خانه
scollop فرف صدف خوری یاصدف پزی
crapulent وابسته به هرزه خوری و زیاده روی
he swore off drinking سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
high chairs صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
high chair صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
steam iron ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
steam irons ماشین بخار لباس شویی دستگاه بخار لباس شویی
uniform لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
uniforms لباس متحدالشکل لباس نظامی متحدالشکل
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
bum ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
frou frou خش خش لباس
vestment لباس
rosettes گل لباس
out fit لباس
evining dress لباس شب
nightgowns لباس شب
donkey jacket لباس
untented بی لباس
clothing لباس
nightgown لباس شب
costumes لباس ها
costume لباس
outwall لباس تن
clobbers لباس
flannels لباس
costumes لباس
dressing لباس
garb لباس
acoutrement لباس
attire لباس
accouterments لباس
accouterment لباس
flannel لباس
vesture لباس
dressings لباس
oilskins لباس ضد اب
bathhouse لباس کن
costume لباس
clobbering لباس
rosette گل لباس
clobbered لباس
clobber لباس
bibandtucker لباس
dreadnought لباس بارانی
disguisedly با لباس مبدل
doffed لباس کندن
kiyi برس لباس
knock about clothes لباس کار
haute couturer طراح لباس
dress suit لباس رسمی شب
dressed in white لباس سفیدپوشیده
driss uniform لباس رسمی
flight gear لباس پرواز
gaberdine لباس پوشش
flashproof لباس ضد شعله
finical خوش لباس
mab لباس ژولیده
exposure suit لباس محافظ
garderobe اشکاف لباس
gratuitous issue لباس پیشکش
laundress لباس شوی زن
habiliment لباس زیبا
habiliments لباس مخصوص
launderer لباس شوی
habilitate لباس پوشیده
smoking jacket لباس اسموکینگ
academic costume لباس دانشگاهی
zipper زیب لباس
asbestos kit لباس نسوز
battle dress لباس ضدگلوله
costume لباس محلی
silk لباس ابریشمی
braw جوش لباس
tuxedos لباس رسمی
academicals لباس دانشگاهی
tuxedo لباس رسمی
print dress لباس چیتی
antiblackout suit لباس ضد فشار اب
costumes لباس محلی
robe de chambre لباس خانه
ski suit لباس اسکی
slack suit لباس راحتی
knitwear لباس کشباف
skirts دامن لباس
skirted دامن لباس
skirt دامن لباس
zippers زیب لباس
slopwork لباس دوخته
survival suit لباس نجات
wet suits لباس غواصی
wet suit لباس غواصی
undergarment لباس بزیر
tunicle لباس کوتاه
tux لباس رسمی
tog لباس پوشیدن
underclothing لباس زیر
fearnought suit لباس نسوز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com