English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
the quilt slipped off the bed لحاف ازروی رختخواب
Other Matches
injudiciously بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
impartially ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
discerningly ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
pig headedly ازروی کله شقی ازروی کودنی
fast and loose ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pusillanimously ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
expertly ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
bed رختخواب
beds رختخواب
between the sheets در رختخواب
bedding رختخواب
abed در رختخواب
duvet لحاف
duvets لحاف
quilts لحاف
quilt لحاف
eiderdowns لحاف
bed clothes لحاف
eiderdown لحاف
hit the sack <idiom> به رختخواب رفتن
cot رختخواب بچگانه
bedspreads چادر شب رختخواب
bedspread چادر شب رختخواب
turn in <idiom> به رختخواب رفتن
Hit the sheets <idiom> [به رختخواب رفتن]
cots رختخواب بچگانه
bed roll رختخواب پیچ
pourpoint لحاف دوختن
quilter لحاف دوز
genial bed رختخواب یافراش عروسی
A warm and soft bed . رختخواب گرم ونرم
to strip something off درآوردن [ملافه از لحاف]
quilts مثل لحاف دوختن
quilt مثل لحاف دوختن
pourpoint لحاف پنبه دار
crazy quilt لحاف چهل تکه
coverlets لحاف روپوش تختخواب
coverlet لحاف روپوش تختخواب
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
bunks تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
bunk تختخواب نفرات در کشتی رختخواب بندی
bedclothes لوازم رختخواب مثل ملافه ولحاف و پتو
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
from ازروی
floutingly ازروی استهزاء
perfidiously ازروی خیانت
finically ازروی وسواس
evadingly ازروی تجاهل
flatulently ازروی نفخ
flatulently ازروی لاف
frivolously ازروی نادانی
fractiously ازروی کج خلقی
flightily ازروی بوالهوسی
floutingly ازروی اهانت
fatuously ازروی بیشعوری
disingenuously ازروی تزویر
discursively ازروی استدلال
disobilgingly ازروی نامهربانی
disgustedly ازروی بیزاری
dissolutely ازروی هرزگی
distastefully ازروی بی رغبتی
dizzily ازروی گیجی
doubliy ازروی تزویر
egotistically ازروی خودبینی
emulously ازروی هم چشمی
enterprisingly ازروی توکل
equivocally ازروی ایهام
excursively ازروی بی ترتیبی
experientially ازروی تجربه
facetiously ازروی شوخی
dishonorable ازروی بی شرمی
glozingly ازروی مداهنه
headily ازروی خودسری
irefully ازروی تندی
irreligiously ازروی بی دینی
irresolutely ازروی بی تصمیمی
irreverently ازروی بی حرمتی
muddily ازروی گیجی
mystically ازروی تصوف
obedienlv ازروی فرمانبرداری
open mindldly ازروی بی تعصبی
pettishly ازروی کج خلقی
querulousy ازروی کج خلقی
politicly ازروی مصلحت
powerlessly ازروی ضعف
profligately ازروی هرزگی
purposelessly ازروی بی مقصودی
submissively ازروی فروتنی
insesately ازروی بی عاطفگی
insesately ازروی بیحسی
inexactly ازروی بی دقتی
heretically ازروی فسادعقیده
hurry scurry ازروی دستپاچگی
hurry skurry ازروی دستپاچگی
ill humouredly ازروی بد خویی
ill humouredly ازروی بدخلقی
ill humouredness ازروی بد خلقی
ill naturedly ازروی بد خویی
illy ازروی بد خواهی
immorally از ازروی بد اخلاقی
in the abstract ازروی تجرید
inconstantly ازروی بی ثباتی
incontinently ازروی بی عفتی
indecently ازروی بی شرمی
indecisively ازروی دو دلی
indelicately ازروی بی نزاکتی
to get off برخاستن ازروی
subtly ازروی زیرکی
huffily ازروی کج خلقی
courageously ازروی جرات
antagonistically ازروی رقابت
inexorably ازروی سنگدلی
dissolute ازروی هرزگی
inquisitively ازروی کنجکاوی
basely ازروی پستی
irritably ازروی تندمزاجی
irritably ازروی تندی
blamelessly ازروی بی گناهی
blunderingly ازروی اشتباه
by i ازروی ندانستگی
huffily ازروی زودرنجی
impatiently ازروی ناشکیبایی
stupidly ازروی نادانی
childishly ازروی بچگی
flippantly ازروی سبکی
rakishly ازروی هرزگی
joyfully ازروی خوشحالی
empirically ازروی شارلاتانی
pessimistically ازروی بد بینی
inadequately ازروی بی کفایتی
brotherly ازروی دوستی
inefficiently ازروی بی کفایتی
inefficiently ازروی بی عرضگی
constantly ازروی ثبات
glaringly ازروی خودنمائی
by the book ازروی کتاب
discontentedly ازروی نارضایتی
despondingly ازروی افسردگی
constrainedly ازروی اجبار
puerilely ازروی بچگی
economically ازروی اقتصاد
contextually ازروی قراین
despondently ازروی افسردگی
contumaciously ازروی سرکشی
surest ازروی یقین
corruptly ازروی تباهی
lightly ازروی بی علاقگی
surer ازروی یقین
sure ازروی یقین
deridingly ازروی ریشخند
considerately ازروی ملاحظه
shabbily ازروی پستی
crookedly ازروی نادرستی
circumspectly ازروی احتیاط
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
grammatically ازروی دستور
distractedly ازروی گیجی
impatiently ازروی بی صبری
preponderantly ازروی فضیلت
systematically ازروی یک اسلوب معین
phonologically ازروی صدا شناسی
inertly ازروی بیحالی یا تنبلی
vanally ازروی پستی مزدوروار
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
out of mere freak صرفا ازروی بوالهوسی
cravenly ازروی ترس وپستی
papistically ازروی پاپ پرستی
piggishly ازروی خوک منشی
inexpertly ازروی ناشی گری
perfidiously ازروی پیمان شکنی
well advised ازروی عقل و منطق
rancorously ازروی کینه وبغض
impatiently ازروی بیطاقتی باشتیاق
with a bad grace به اکراه ازروی بی میلی
perspicaciously بفراست ازروی فراست
iniquitously ازروی بی عدالتی بناحق
nattily ازروی زبر دستی
peaceably ازروی صلح جویی
inexpertly ازروی کار ناشناسی
petulantly ازروی تندی یا کج خلقی
crassly ازروی زمختی یاکودنی
genealogically ازروی نسبت نامه
fractiously ازروی سرکشی عبوسانه
bucks ازروی خرک پریدن
flightily ازروی تلون مزاج
flauntingly باجلوه ازروی خودنمایی
roguishly ازروی بد ذاتی یاشیطنت
flashily ازروی خودنمایی یاخودفروشی
fierily ازروی اتش مزاجی
feignedly ازروی بهانه باتزویر
by the piece ازروی کار کرد
cockily ازروی گستاخی یاخودبینی
commandingly باتوانایی ازروی قدرت
endophagous تغذیه کننده ازروی
duty call دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
contritely ازروی توبه وپشیمانی
disputatiously ازروی ستیزه جویی
adherently هواخواهانه ازروی تابعیت
buck ازروی خرک پریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com