English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
sheet anchor لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
sheet anchors لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
Other Matches
staddle نقطه اتکاء
stay نقطه اتکاء
fulcrum نقطه اتکاء
stayed نقطه اتکاء
point d'appui نقطه اتکاء
center متمرکز نقطه اتکاء
tenuous بدون نقطه اتکاء
fulcrum دارای نقطه اتکاء کردن
mainstay وابستگی عمده نقطه اتکاء
mainstays وابستگی عمده نقطه اتکاء
pivot محور اصلی کار نقطه اتکاء
pivoted محور اصلی کار نقطه اتکاء
pivots محور اصلی کار نقطه اتکاء
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
anchors لنگر کشتی .
anchor لنگر کشتی .
anchoring لنگر کشتی .
sea anchor لنگر کشتی
tie up <idiom> لنگر انداختن (کشتی)
stockades دودکش بازوی لنگر کشتی
stockade دودکش بازوی لنگر کشتی
hulks کشتی سنگین وکندرو
hulk کشتی سنگین وکندرو
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
kentledge چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
coast in point نقطه نزدیک شدن کشتی به ساحل
break bulk point نقطه تقسیم اماد کشتی به داخل قایقهای کوچکتر
aweigh تازه لنگر برداشته دارای لنگر اویزان
junctions محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
reference point نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
anchor in sight لنگر بالاست لنگر را دیدم
capstan میله گردان گردونه دوار لنگر قرقره دوار لنگر
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
dependence اتکاء
behind اتکاء
behinds اتکاء
indpendence اتکاء نفس
interdependency اتکاء متقابل
inexistency اتکاء ذاتی
atony عدم اتکاء
bearing plate صفحه اتکاء
self-assurance اتکاء به نفس
interdependence اتکاء متقابل
arc boutant قوس اتکاء
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
inexistence معدومی اتکاء ذاتی
self reliance اتکاء بنفس خود
diffident دارای عدم اتکاء بنفس محجوب
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
triple point نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
foot spot نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
bearing موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
zero پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
load point نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
azimuth موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
approached فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
marks هدف نقطه اغاز نقطه فرود
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
pyramid spot نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
crossing points نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point نقطه تقاطع نقطه تلاقی
flash point نقطه الوگیری نقطه افروزش
holding point نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
roll in point نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
litter relay point نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
pointillism نقاشی نقطه نقطه
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
self dependence اتکاء به نفس اعتماد به نفس
self depedence اتکاء بنفس اعتماد بنفس
stockless anchor لنگر
moments لنگر
anchoring لنگر
anchors : لنگر
anchors لنگر
prickly a لنگر
anchoring : لنگر
anchor لنگر
swinge لنگر
anchor : لنگر
weight لنگر
makefast لنگر
moment لنگر
brake weight لنگر
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
post tensioning پیش تنیدگی ناشی از کشش ارماتورهائی که بعد از بتن ریزی تحت کشش قرارگرفته و روی بتن عمل امده و سخت شده اتکاء دارد
anchors : لنگر انداختن
grappling iron لنگر چهارشاخه
stream anchor لنگر ضد جریان اب
anchorage لنگر انداختن
flukes قلاب لنگر
grappling irons لنگر چهارشاخه
grappling irons لنگر قایق
anchors لنگر بلوک
swivel piece مدور لنگر
anchors لنگر انداختن
flywheel چرخ لنگر
anchorages لنگر انداختن
flywheels چرخ لنگر
grappling iron لنگر قایق
fisherman's bend گره لنگر
flexural moment لنگر خمشی
fly wheel چرخ لنگر
shank ساق لنگر
overturning moment لنگر واژگونی
anchor لنگر بلوک
anchor لنگر انداختن
anchor : لنگر انداختن
hawse pipe چشمه لنگر
sea anchor لنگر دریا
sea anchor لنگر چتری
recoilless بدون لنگر
patent anchor لنگر بی بازو
patent anchor نوعی لنگر
riding anchor لنگر اولی
riding anchor لنگر نگهدارنده
fixed end moment لنگر گیرداری
anchoring : لنگر انداختن
statical moment لنگر ایستایی
anchored لنگر انداخته
ice anchor لنگر یخی
fluke قلاب لنگر
fluke ناخن لنگر
flukes ناخن لنگر
statical moment لنگر سطحی
drogue لنگر چتری
foul anchor لنگر گیرکرده
anchoring لنگر بلوک
anchoring لنگر انداختن
cable party گروه لنگر
failure moment لنگر گسیختگی
fisherman's anchor لنگر قایق
restraining moment لنگر گیرداری
sash cords طناب لنگر
anchor ball گوی لنگر
bower anchor لنگر سینه
boat anchor لنگر قایق
bill board تخته لنگر
bending moment لنگر خمشی
aweigh لنگر بالاست
shank بازوی لنگر
maximum moment حداکثر لنگر
maximum moment لنگر بیشینه
moored لنگر انداختن
cable officer افسر لنگر
c.q.r. anchor لنگر خمیده
underfoot لنگر زیر پا
moor لنگر انداختن
stock میله لنگر
stocked میله لنگر
anchor work کار با لنگر
anchor watch نگهبان لنگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com