Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
physical
ماده جامدی که قابل لمس است
Other Matches
wildfire
ماده قابل اشتعال
fuels
سوخت ماده قابل اشتعال
fuel
سوخت ماده قابل اشتعال
fueled
سوخت ماده قابل اشتعال
fuelled
سوخت ماده قابل اشتعال
fuelling
سوخت ماده قابل اشتعال
explosive
قابل احتراق ماده محترقه یا منفجره
line drawing
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
abutment
[ساختار جامدی که فشار قوس یا شمع بر آن است.]
[معماری]
line drawings
خطوط جامدی که برای خط کشی در صفحه چاپی بکارمیرود
igniter
ماده بسیار قابل احتراق که باماده ضعیفتر مخلوط میشود
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
sensible
قابل درک قابل رویت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
achievable
قابل وصول قابل تفریق
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
bitch
سگ ماده
metals
ماده
agents
ماده
articles
ماده
stipulation
ماده
provision
ماده
stuffs
ماده
article
ماده
agent
ماده
foamed meterid
ماده کف
monoclinous
نر و ماده
metal
ماده
abscesses
ماده
abscess
ماده
stuffed
ماده
stuff
ماده
bitched
سگ ماده
bitches
سگ ماده
bitching
سگ ماده
female
ماده
stuffless
بی ماده
catch for door bolt
ماده
antimatter
ضد ماده
substances
ماده
nanny goat
بز ماده
nanny goats
بز ماده
clause
ماده
clauses
ماده
item
ماده
anti matter
ضد ماده
items
ماده
material
ماده
materials
ماده
nany
بز ماده
substance
ماده
matters
ماده
mattered
ماده
mattering
ماده
matter
ماده
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
lionesses
ماده شیر
lignin
ماده چوب
isotropic material
ماده همسانگرد
lioness
ماده شیر
tigresses
ماده پلنگ
insoluble
ماده حل نشدنی
leopardess
ماده پلنگ
oxime
ماده اوکسیم
keratin
ماده شاخی
pea ken
طاوس ماده
mattery
ماده مانند
malkin
ماده دیو
tigress
ماده پلنگ
ovum
یاخته ماده
mucin
ماده بزاقی
keratine
ماده شاخی
stock
ماده اولیه
molded plastics
ماده پرسی
mineral material
ماده معدنی
isomorph
ماده یک شکل
isotrope
ماده همسانگرد
mineral material
ماده کانی
stocked
ماده اولیه
malkin
ماده شیطان
lyddite
ماده لیدیت
ogress
ماده غول
n type material
ماده نوع "ان "N
parasiticide
ماده انگل کش
tongue and groove joint
اتصال نر و ماده
thermate
ماده ترمیت
thermite
ماده ترمیت
the female sex
جنس ماده یا زن
wad
ماده پرکننده
wads
ماده پرکننده
female
جنس ماده
test item
ماده ازمون
tellurian matter
ماده زمینی
synthetic material
ماده مصنوعی
synchronous material
ماده مصنوعی
symmetry substance
ماده متقارن
toxic agent
ماده سمی
toxic substance
ماده سمی
mulch
ماده شیمیایی
mulches
ماده شیمیایی
material
ماده کار
materials
ماده کار
white matter
ماده سفید
vomitus
ماده قی شده
vomitus
ماده مستفرغه
vermicide
ماده کرم کش
trinitrotoluen
ماده منفجره تی ان تی
urea
ماده پیشاب
surplus material
ماده اضافی
subsistance
ماده اصلی
refrigerant
ماده سردکننده
refractory material
ماده نسوز
refractory material
ماده دیرگداز
reeve
یلوه ماده
red lead
ماده ضدزنگ
foodstuff
ماده غذایی
foodstuffs
ماده غذایی
narcotic
ماده مخدر
pyrogen
ماده تب اور
psychoactive agent
ماده روانگردان
pigment dye
ماده رنگی
replealed article
ماده منسوخه
res
شی ء بخصوص ماده
stainer
ماده رنگرزی
solvate
ماده محلول
smoke agent
ماده دودانگیز
metal
ماده مذاب
metals
ماده مذاب
single clause bill
ماده واحده
she wolf
ماده گرگ
she wolf
گرگ ماده
she deer
گوزن ماده
sexed
بطورمشخص نر یا ماده
pesticide
ماده ضدافت
pesticides
ماده ضدافت
picritol
ماده پیکریتول
heifers
گوساله ماده
coloring substance
ماده رنگ
coloring matter
ماده رنگ
coloring agent
ماده رنگ
chronogram
ماده تاریخ
chlorophyl
ماده سبزگیاهی
chemical agent
ماده شیمیایی
jellies
ماده لزج
jelly
ماده لزج
casein
ماده پنیری
bull whale
نهنگ ماده
break clause
ماده نقض
bituminous matter
ماده قیری
nutrient
ماده مغذی
nutrients
ماده مغذی
basophile
ماده قلیادوست
conservation of matter
بقای ماده
mineral
ماده معدنی
heifers
ماده گوساله
disinfector
ماده ضدعفونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com