Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
gelignite
ماده ژلاتینی و منفجرهای که از نیترو گلیسیرین میسازند ژلیگنیت
Other Matches
gel
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelled
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelled
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jelling
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gels
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
gelling
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
jells
ماده ژلاتینی چسبناکی که در نتیجه بسته شدن موادچسبنده بوجود میاید
glycerin
گلیسیرین
glycerine
گلیسیرین
glycerol
گلیسیرین
malam
اجری که از ان میسازند
boxes are made of wood
جعبه ها را از چوب میسازند
pensile birds
پرندگانی که اشیانه اویخته میسازند
corralling
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
shelving
موادیکه از ان تاقچه میسازند شیب
corral
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corralled
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
corrals
دفاعی که از واگون وعرابه میسازند
gelatinous
ژلاتینی
marsh mallow
یکجور شیرینی که از ریشه خطمی میسازند
gruyere
پنیرسوراخ سوراخ سویسی که ازشیرگاو میسازند د
gelatin
ژلاتینی سریشم
gelatine battery
باتری ژلاتینی
jelly
جسم ژلاتینی
gelatine paper
کاغذ ژلاتینی
gelatine
ژلاتینی سریشم
jellies
جسم ژلاتینی
gelable
ژلاتینی شونده
gelatin dynamite
دینامیت ژلاتینی
dry storage battery
باتری ژلاتینی
fly amanita
یکجورسماروغ یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند
fly bane
یکجورسماروغ یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند
fly agaric
یکجورسماروغ یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند
principal parts
قسمتهای اصلی زمانهای فعل که سایرزمانها را از ان میسازند
ivory black
رنگ سیاه که از اهکی کردن عاج میسازند
gelatinoid
دلمه مانند ژلاتینی
gelatinoid
دلمه جسم ژلاتینی
amyloid
هیدرات سلولز ژلاتینی
heliotype
عکس ژلاتینی افتابی
helleborism
معالجه دیوانگی یاخربق داروی کارکن که ازخربق میسازند
solgel
نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
thermite
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
female connector
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
dopes
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolant
ماده سرماساز ماده خنک کننده
gunk
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
coolants
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dope
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
fuels
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelling
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
ماده رنگی ماده ملونه
fueled
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
ماده رنگی ماده ملونه
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
ماده انرژی زا ماده کارساز
gynandromorph
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
provision
ماده
abscesses
ماده
abscess
ماده
bitching
سگ ماده
stipulation
ماده
clause
ماده
clauses
ماده
foamed meterid
ماده کف
bitch
سگ ماده
bitched
سگ ماده
matter
ماده
matters
ماده
substance
ماده
stuffs
ماده
mattered
ماده
mattering
ماده
stuffed
ماده
nanny goat
بز ماده
nanny goats
بز ماده
nany
بز ماده
articles
ماده
article
ماده
anti matter
ضد ماده
substances
ماده
agents
ماده
agent
ماده
catch for door bolt
ماده
antimatter
ضد ماده
stuff
ماده
bitches
سگ ماده
monoclinous
نر و ماده
material
ماده
materials
ماده
metals
ماده
metal
ماده
item
ماده
stuffless
بی ماده
items
ماده
female
ماده
precursors
پیش ماده
toxic substance
ماده سمی
basophil
ماده قلیادوست
toxic agent
ماده سمی
test item
ماده ازمون
the female sex
جنس ماده یا زن
doe
گوزن ماده
doe
خرگوش ماده
basophile
ماده قلیادوست
roe
گوزن ماده
thermate
ماده ترمیت
precursor
پیش ماده
tongue and groove joint
اتصال نر و ماده
constituents
ماده متشکله
dope
ماده مخدر
thermite
ماده ترمیت
dopes
ماده مخدر
subsistance
ماده اصلی
addition agent
ماده افزودنی
active material
ماده موثر
acceptor
ماده پذیرا
allelopathic substance
ماده دورساز
synthetic material
ماده مصنوعی
abiotic substance
ماده بیجان
abhesive
ماده ضد چسبندگی
vixens
روباه ماده
vixen
روباه ماده
tellurian matter
ماده زمینی
synchronous material
ماده مصنوعی
symmetry substance
ماده متقارن
antiset
ماده ضد ته نشین
surplus material
ماده اضافی
constituent
ماده متشکله
atropine
ماده اتروپین
aetna material
ماده اتنا
trinitrotoluen
ماده منفجره تی ان تی
fillers
ماده پرکننده
abrasive
ماده ساینده
abrasive
ماده سایا
abrasives
ماده ساینده
abrasives
ماده سایا
anticorrosive paint
ماده ضد زنگ
substances
ماده اصلی
white matter
ماده سفید
vomitus
ماده مستفرغه
vermicide
ماده کرم کش
antimatter
پاد ماده
substance
ماده اصلی
stripping agent
ماده رنگ بر
urea
ماده پیشاب
bituminous matter
ماده قیری
refrigerant
ماده سردکننده
parasiticide
ماده انگل کش
oxime
ماده اوکسیم
ogress
ماده غول
n type material
ماده نوع "ان "N
mucin
ماده بزاقی
guinea hen
بوقلمون ماده
molded plastics
ماده پرسی
gynandrous
نر و ماده دو جنسی
gynophore
ماده بر برچه بر
pea ken
طاوس ماده
picritol
ماده پیکریتول
pigment dye
ماده رنگی
lignin
ماده چوب
refractory material
ماده نسوز
refractory material
ماده دیرگداز
gray matter
ماده خاکستری
reeve
یلوه ماده
red lead
ماده ضدزنگ
pyrogen
ماده تب اور
grimalkin
گربه ماده
psychoactive agent
ماده روانگردان
mineral material
ماده معدنی
mineral material
ماده کانی
insulant
ماده عایق
malkin
ماده شیطان
insulating material
ماده عایق
isomorph
ماده یک شکل
isotrope
ماده همسانگرد
isotropic material
ماده همسانگرد
lyddite
ماده لیدیت
keratin
ماده شاخی
keratine
ماده شاخی
inspection clause
ماده نظارت
inoculant
ماده تلقیحی
immaterialist
منکر ماده
hen bird
مرغ ماده
hen bird
پرنده ماده
mattery
ماده مانند
hen parrot
طوطی ماده
hen pheasant
قرقاول ماده
hen sparrow
گنجشک ماده
heparin
ماده چندقندی
high explosive
ماده منفجره
hyades
اشتران ماده
leopardess
ماده پلنگ
break clause
ماده نقض
cow calf
گوساله ماده
deglutinate
ماده لزج
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com