English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
burdensome tax مالیات مزاحم
Other Matches
ability to pay principle of taxation اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
incidence of taxation تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
advalorem tax مالیات بر مبنای ارزش مالیات براساس قیمت کالا
remission of taxes صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
excise tax مالیات برفروش مالیات غیر مستقیم
excise مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
assessments ممیزی مالیات وضع مالیات
assessment ممیزی مالیات وضع مالیات
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
nonneutralities of income taxation خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
troublous مزاحم
troubler مزاحم
interfering مزاحم
importunate مزاحم
worrisome مزاحم
enfants terribles مزاحم
enfant terrible مزاحم
obtrusive مزاحم
intruder مزاحم
troublemakers مزاحم
a pain in the neck <idiom> مزاحم
troublemaker مزاحم
intruders مزاحم
tiresome مزاحم
bothersome مزاحم
leeches مزاحم
obtruder مزاحم
leech مزاحم
plaguer مزاحم
interfere مزاحم شدن
background noise اصوات مزاحم
obtruded مزاحم شدن
obtruding مزاحم شدن
interference wave موج مزاحم
interference field میدان مزاحم
obtrudes مزاحم شدن
molesting مزاحم شدن
molest مزاحم شدن
cumber مزاحم شدن
obtrude مزاحم شدن
parasitic current جریان مزاحم
parastic drag پسای مزاحم
molests مزاحم شدن
interfered مزاحم شدن
to be a pain in the neck مزاحم بودن
buttonhole مزاحم شدن
buttonholed مزاحم شدن
buttonholes مزاحم شدن
buttonholing مزاحم شدن
profile drag پسای مزاحم
interferes مزاحم شدن
perturb مزاحم شدن
molested مزاحم شدن
interference current جریان مزاحم
levies اخذ مالیات مالیات
levy اخذ مالیات مالیات
levied اخذ مالیات مالیات
levies مالیات بندی مالیات
taxation مالیات بندی مالیات
levying مالیات بندی مالیات
levied مالیات بندی مالیات
levying اخذ مالیات مالیات
levy مالیات بندی مالیات
strident دارای صدای مزاحم
She keep son bothering me . مرتب مزاحم من است
mush صدای مزاحم پارازیت
parasite صدای مزاحم پارازیت
parasites صدای مزاحم پارازیت
varment انسان یاحیوان مزاحم
varmint انسان یاحیوان مزاحم
stridently دارای صدای مزاحم
pesky زحمت دهنده مزاحم
combrous صعب الوصول مزاحم
intromit دخالت کردن مزاحم شدن
dehum از بین بردن صدای مزاحم
annoys تحریک کردن مزاحم شدن
annoyed تحریک کردن مزاحم شدن
gadfly ادم مردم ازار مزاحم
knocker ادم خرده گیر مزاحم
knockers ادم خرده گیر مزاحم
disturbs مشوب کردن مزاحم شدن
annoy تحریک کردن مزاحم شدن
bete noire ادم مزاحم وغیرقابل تحمل
separation of interfering substances جدا کردن اجسام مزاحم
potter دیگ ساز مزاحم شدن
potters دیگ ساز مزاحم شدن
disturb مشوب کردن مزاحم شدن
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
high frequency interference تداخل امواج فرکانس بالا سیگنال مزاحم
to wear out one; از زیاد ماندن درجایی مزاحم صاحب خانه شدن
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
to obtrude up سر زده نزد کسی امدن مزاحم کسی شدن
spurious signal علایم مخابراتی مزاحم خارجی در یک دستگاه مخابراتی
taxed مالیات
sess مالیات
taxation مالیات
tax مالیات
Scot مالیات
tithing مالیات ده یک
taxes مالیات
impost مالیات
cess مالیات
gabel مالیات
gabelle مالیات
free of tax بدون مالیات
occupation tax مالیات اصناف
tax-exempt <adj.> بدون مالیات
gabel مالیات نمک
tax-free <adj.> بدون مالیات
zero-rated <adj.> بدون مالیات
octroi مالیات دم دروازه
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
occupation tax مالیات شغل
excise tax مالیات بر مصرف
progressive taxation مالیات تصاعدی
estate tax مالیات بر املاک
free of tax [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
progressive tax مالیات تصاعدی
estate tax مالیات مستغلات
profits tax مالیات بر سود
profit tax مالیات بر سود
taxless <adj.> بدون مالیات
non-assessable <adj.> بدون مالیات
excise taxes مالیات بر فروش
exemption from taxation معافیت از مالیات
non-taxable <adj.> بدون مالیات
export tax مالیات بر صادرات
per head tax مالیات سرانه
estate duty مالیات ارث
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
nuisance tax مالیات پردردسر
kiln tax مالیات فخاری
highway user tax مالیات حق عبور
inheritance tax مالیات بر ارث
impost مالیات بر واردات
incidence of taxation انتقال مالیات
incidence of taxation اثر مالیات
gabelle مالیات نمک
free of tax [only after nouns] <adj.> بدون مالیات
neutral tax مالیات خنثی
neutral tax مالیات بی طرف
mise مالیات خرج
gift tax مالیات برهبه
liable to tax مشمول مالیات
levying of taxes وضع مالیات
levy tax وضع مالیات
levier مالیات وصول کن
leviable وضع مالیات
leviable مالیات بستنی
land tax مالیات بر زمین
land tax مالیات ارضی
land tax مالیات زمین
tax year مالیات سالانه
ratepayers مالیات دهنده
free from taxes <adj.> معاف از مالیات
ratepayer مالیات دهنده
yield tax مالیات بر عایدی
wealth tax مالیات بر ثروت
wage tax مالیات بر مزد
free from taxes <adj.> بدون مالیات
the rear vassals مالیات دهندگان
taxes in kind مالیات جنسی
taxation of monopoly مالیات بر انحصار
tax refund بازپرداخت مالیات
tax rate نرخ مالیات
tax load بار مالیات
tax increase افزایش مالیات
total tax load کل بار مالیات
tax in kind مالیات جنسی
tax function تابع مالیات
tax free معاف از مالیات
tax incidence عارضه مالیات
taxless <adj.> معاف از مالیات
non-assessable <adj.> معاف از مالیات
regressive taxation مالیات کاهنده
regressive tax مالیات نزولی
real estate tax مالیات بر مستغلات
quint مالیات پنج یک
proportional taxation مالیات تناسبی
proportional tax مالیات نسبی
proportional tax مالیات تناسبی
property tax مالیات دارایی
property tax مالیات مستقلات
non-taxable <adj.> معاف از مالیات
tax-exempt <adj.> معاف از مالیات
tax-free <adj.> معاف از مالیات
zero-rated <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
regressive taxation مالیات نزولی
rental tax مالیات مستغلات
sale tax مالیات بر فروش
tax free بخشوده از مالیات
tax farmer مستاجر مالیات
tax exempt معاف از مالیات
tax equation معادله مالیات
tax effect اثر مالیات
tax deduction کاهش مالیات
tax cuts کاهش مالیات
tax base ماخذ مالیات
succession duties مالیات برارث
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com