English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
mesenteric مانند روده بند
Other Matches
I´m as hungry as a horse. آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
lamellate لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
bowels روده
gutting دل و روده
enteron روده
in a tangle روده
gutting روده
ileum چم روده
bowel روده
gut دل و روده
gut روده
garbage روده
guts روده
guts دل و روده
gill روده
rectums راست روده
large intestine روده بزرگ
viscerate روده در اوردن از
guts روده دراوردن از
knuckle قرحه روده
small intestine روده کوچک
jejunum تهی روده
intestine روده امعاء
intestines روده امعاء
hindgut روده خلفی
small intestine روده باریک
tormina قولنج روده
intestinal روده دار
knuckles قرحه روده
saburra اخلاط روده
yack روده درازی
gut روده دراوردن از
gutting روده دراوردن از
purtenance دل و روده متعلقات
disembowel روده دراوردن از
hysterical روده بر کننده
hysterically روده بر کننده
disemboweled روده دراوردن از
disemboweling روده دراوردن از
disembowelled روده دراوردن از
disembowelling روده دراوردن از
disembowels روده دراوردن از
rectum راست روده
mesentery روده بند
long windedness روده درازی
screaming روده برکننده
embowel روده در اوردن از
enterotomy روده شکافی
enterotomy عمل روده
embowel در روده گذاردن
enteralgia درد روده
enterectomy روده بری
enteritis اماس روده
enterocele فتق روده
enterography شرح روده ها
enterology روده شناسی
coecum روده کور
colon ستون روده
caecum روده کور
ileum روده دراز
cecum روده کور
helminth کرم روده
haruspex روده بین
ascarid کرم روده
colons ستون روده
jejunal وابسته به روده تهی
endamoeba امیب انگل روده
eventration بیرون ریختگی روده
octopuses روده پای هشت پا
octopus روده پای هشت پا
windbags نطاق روده دراز
windbag نطاق روده دراز
chatterboxes ادم روده دراز
chatterbox ادم روده دراز
invagination پیچ خوردن روده
to split one's sides از خنده روده برشدن
chitterlings روده کوچک خوک
to die of laughing ارخنده روده برشدن
to set in a roar از خنده روده برکردن
ileitis اماس روده دراز
ileal وابسته به روده دراز
in wards شکمبه و روده واردات
mesenterical وابسته به روده بند
gastrointestinal مربوط به معده و روده
chitlings روده کوچک خوک
mesenteric وابسته به روده بند
peritoneum برون شامه روده ها
prolixity پرگویی روده درازی
large intestine قولون روده فراخ
proctoptosis سقوط روده راست
chitlins روده کوچک خوک
sidesplitting روده براز خنده
mesenteritis اماس روده بند
ileac وابسته به روده دراز
duodenitis اماس روده اثناعشر
to roar with laughter <idiom> از خنده روده بر شدن
hookworm نوعی کرم روده
colitis ورم مخاط روده بزرگ
eviscerate روده یا چشم و غیره رادراوردن
duodenums روده اثنی عشر دوازدهه
prolix خسته کننده روده دراز
proctoscope الت معاینه روده راست
eventration جنین بی شکم یابی روده
He hasnt got a single straight intestine. <proverb> یک روده راست در شکمش نیست .
yaks وراجی کردن روده درازی
yak وراجی کردن روده درازی
ileus انسداد روده قولنج الیاوسی
duodenum روده اثنی عشر دوازدهه
typhlitis اماس روده کور ورم اعور
intussusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
introsusception دخول بخشی از روده در بخش دیگر
sausage روده محتوی گوشت چرخ شده
sausages روده محتوی گوشت چرخ شده
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
roundworm انواع کرم های گرد انگل روده
entozoa انگلهای داخلی بطور اعم وبخصوص کرمهای روده
pinworm کرم ریزسنجاقی انگل روده انسان ازدسته نماته ها
laparectomy برش بخشی از روده که درپهلوی ادمی واقع است
wind bag سخنران پرگو نطاق روده دراز کیسه باد سینه
catgut روده گربه وغیره که برای بخیه زدن درجراحی بکارمیرود
colon نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
colons نشان دونقطه دونقطه یعنی این علامت : روده بزرگ
anthelmintic دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
helminthiasis ابتلاء به کرم روده ناخوشی کرم
appendicitis اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
invermination دچاری به کرم روده ناخوشی کرم
argillaceous رس مانند
pipelike نی مانند
without an e. بی مانند
nears مانند
argillaceous گل مانند
nearing مانند
nearest مانند
womanlike زن مانند
impish جن مانند
similar مانند
blotchy لک مانند
goatish بز مانند
plumose پر مانند
arundinaceous نی مانند
etc و مانند آن
unapproachable بی مانند
castellated دژ مانند
nearer مانند
gypsiferous گچ مانند
icily یخ مانند
inapproachable بی مانند
mammilary مانند
toughest پی مانند
analog مانند
analogous مانند
tougher پی مانند
tough پی مانند
liplike لب مانند
lambdoid مانند
foggier مانند مه
frothy کف مانند
foggiest مانند مه
incomparable بی مانند
as مانند
neared مانند
aquiform اب مانند
plumelike پر مانند
penniform پر مانند
near- مانند
near مانند
anthoid گل مانند
and so on و مانند ان
unique بی مانند
after the example of مانند
myrtle formed اس مانند
uniquely بی مانند
foggy مانند مه
fulidal اب مانند
unequalled بی مانند
unparalleled بی مانند
capillaceous مانند نخ
encephaloid مخ مانند
capitate مانند سر
analogues مانند
feathery پر مانند
floriform گل مانند
fluty نی مانند
similiar مانند
etcetera و مانند ان
inimitable بی مانند
unprecedented بی مانند
unprecedentedly بی مانند
mammilliform مانند
analogue مانند
tendinous بی مانند
vide مانند
string نخ مانند
filiform نخ مانند
reedy نی مانند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com