English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (6 milliseconds)
English Persian
versant ماهر واستاد
Other Matches
studious <adj.> ماهر
neat handed ماهر
skillful ماهر
experts ماهر
expert ماهر
skillful Šetc ماهر
light handed ماهر
light footed ماهر
knacky ماهر
skilled ماهر
pert ماهر
handy ماهر
handiest ماهر
handier ماهر
skilful ماهر
he was neat ماهر
deft ماهر
proficient ماهر
dexterous ماهر
industrious <adj.> ماهر
assiduous <adj.> ماهر
hardworking <adj.> ماهر
adept ماهر
diligent <adj.> ماهر
dextrous ماهر
sedulous <adj.> ماهر
wieldy ماهر
workmanly ماهر
industrious ماهر
fine fingered ماهر
workmanlike ماهر
adroit <adj.> ماهر
great- متعدد ماهر
great متعدد ماهر
skilled ماهر و باتجربه
tactical ماهر ماهرانه
greatest متعدد ماهر
shotmaker شوت زن ماهر
skilled labour کارگر ماهر
sharpshooter تیرانداز ماهر
semiskilled نیمه ماهر
semi skilled نیمه ماهر
scientail ماهر علمی
skilled worker کارگر ماهر
light foot ماهر تردست
water dog شناگر ماهر
tactically ماهر ماهرانه
expert gunner توپچی ماهر
cunning ماهر زیرکی
slick ماهر صاف
marksmen تیرانداز ماهر
journeyman کارگر ماهر
journeymen کارگر ماهر
nattier پاکیزه ماهر
nattiest پاکیزه ماهر
natty پاکیزه ماهر
master ماهر شدن
marksman تیرانداز ماهر
craftsmen کارگر ماهر
craftsman کارگر ماهر
slickest ماهر صاف
flunkey غیر ماهر
flunkeys غیر ماهر
flunkies غیر ماهر
flunkys غیر ماهر
articulate ماهر در صحبت
articulates ماهر در صحبت
articulating ماهر در صحبت
mastered ماهر شدن
jimmies ماهر دیلم
qualifies ماهر شدن
masters ماهر شدن
qualify ماهر شدن
flunky غیر ماهر
understanding مطلع ماهر
jimmy ماهر دیلم
understandings مطلع ماهر
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
sniper تیرانداز ماهر تفنگ
ace خلبان ماهر و متهور
unskilled worker کارگر غیر ماهر
qualified صلاحیت دار ماهر
aces خلبان ماهر و متهور
master ماهر شدن در چیزی
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
navvy کارگر غیر ماهر
figure skater اسکیت باز ماهر
shot تیراندازی تیرانداز ماهر
shots تیراندازی تیرانداز ماهر
snipers تیرانداز ماهر تفنگ
skillful weaver بافنده ماهر و خبره
masters ماهر شدن در چیزی
navvies کارگر غیر ماهر
reinsman سوار کار ماهر
mastered ماهر شدن در چیزی
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
toxophilite تیرانداز ماهر با تیر و کمان
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
streetwise ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
digger پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
cradler بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
mudder اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
stickhandler شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
unskilled labor نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
orion منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
digger بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
demolition derby مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
punters دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punter دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
bunter توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
duress در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
Grands Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grand Prix مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
penalty kicker بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
marks man تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
dogger اسکی باز ماهر در هات داگ اسکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com