Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
milter
ماهی نر هنگام تخم ریزی
Other Matches
hatcheries
محل تخم ریزی ماهی
hatchery
محل تخم ریزی ماهی
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
pomfret
یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
sea horse
موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
heck
ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
escolar
نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
fish
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
haddock
ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
mackerel
ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
fishes
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
fished
ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppy
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
guppies
ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
moulting
پر ریزی موی ریزی
grayfish
نوعی ماهی روغن سگ ماهی
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
sea calf
گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel
اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
teleost
ماهی استخوانی وابسته به ماهی استخوانی
termed
هنگام
moment
هنگام
during
هنگام
moments
هنگام
terming
هنگام
seasons
هنگام
gamut
هنگام
night season
هنگام شب
oestrum
هنگام
at night
شب هنگام
at dark
هنگام شب
night season
شب هنگام
nightfall
شب هنگام
night tide
هنگام شب
season
هنگام
seasoned
هنگام
term
هنگام
nighttide
شب هنگام
times
هنگام
timed
هنگام
time
هنگام
at the same moment
در آن هنگام
at nightfall
شب هنگام
night time
هنگام شب
night-time
هنگام شب
deplumation
پر ریزی
foundation
پی ریزی
gravelling
شن ریزی
shrouding
شن ریزی
molt
پر ریزی
tininess
ریزی
inpouring
تو ریزی
on seeing him
هنگام دیدن او
here's to you
هنگام نوشیدن
in case of emergency
هنگام اضطرار
at one's leisure
هنگام فراغت
when entering
هنگام ورود
at mess
هنگام خوردن
binding time
هنگام انقیاد
inprocess
هنگام کار
hard times
هنگام تنگدستی
on arrival
هنگام ورود
to die in harness
هنگام کار
at noon
هنگام فهر
in
درفرف هنگام
in-
درفرف هنگام
translate time
هنگام ترجمه
meal time
هنگام غذاخوری
on occasion
هنگام لزوم
update
به هنگام دراوردن
daytime
هنگام روز
playtime
هنگام بازی
execution time
هنگام اجرا
dusk
هنگام غروب
summertime
هنگام تابستان
compile time
هنگام همگردانی
wintertime
هنگام زمستان
updates
به هنگام دراوردن
updated
به هنگام دراوردن
spring time
هنگام بهار
hexachord
هنگام شش بردهای
teatime
هنگام چای
daytide
هنگام روز
foundation soil
پی ریزی ساختمان
earthwork
خاک ریزی
iron foundry
اهن ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
projecting
طرح ریزی
planning
طرح ریزی
bloodbath
خون ریزی
budgeting
بودجه ریزی
managements
برنامه ریزی
discharge
برون ریزی
evacuation
برون ریزی
programming
برنامه ریزی
scheming
طرح ریزی
minuteness
ریزی ناچیزی
management
برنامه ریزی
projections
طرح ریزی
projection
طرح ریزی
modeller
طرح ریزی
concrete work
بتن ریزی
cast iron
چدن ریزی
chumming
طعمه ریزی
discharges
برون ریزی
circumfusion
دور ریزی
bellfounding
زنگ ریزی
sweat
عرق ریزی
purged
برون ریزی
purges
برون ریزی
effusions
برون ریزی
placing concrete
بتن ریزی
sweats
عرق ریزی
bloodbaths
خون ریزی
effusion
برون ریزی
libations
ساغر ریزی
purge
برون ریزی
perspiration
عرق ریزی
retropulsion
درون ریزی
fillings
خاک ریزی
fineness modulus
مدول ریزی
filling
خاک ریزی
fineness
ریزی دانه ها
outflow
بیرون ریزی
outflows
بیرون ریزی
schematization
طرح ریزی
schematization
برنامه ریزی
rip rap
سنگ ریزی
libation
ساغر ریزی
designment
طراح ریزی
foundation
پی ریزی اساس
sweating
عرق ریزی
suffusion
زیر ریزی
green sand molding
قالب ریزی تر
landslip
فرو ریزی
landslips
فرو ریزی
actification
سرکه ریزی
acting out
برون ریزی
gravelling
سنگ ریزی
foundry
چدن ریزی
casting
چدن ریزی
egestion
بیرون ریزی
foundries
چدن ریزی
modelling
طرح ریزی
grouting
دوغاب ریزی
then
انگاه دران هنگام
therewith
دران هنگام بدانوسیله
parthian glance
نگاه هنگام جدایی
when it came to a push
چون هنگام کوشش
nights
شب هنگام برنامه شبانه
to brush over
هنگام عبورپوز زدن
nooning
هنگام فهر ناهار
chevy
فریاد هنگام شکار
night
شب هنگام برنامه شبانه
cash on delivery
پرداخت هنگام تحویل
batfowl
هنگام شب مرغ را شکارکردن
red handed
هنگام ارتکاب جنایت
ortive
وابسته به هنگام طلوع
d. wish
خواهش هنگام مردن
damage in transit
خسارت در هنگام ترانزیت
in the case of traffic jam
[congestion]
هنگام راهبندان سنگین
it puckered up in sewing
هنگام دوختن جمع شد
dewfall
هنگام ریزش شبنم
landing weight
وزن با هنگام تخلیه
hard-bitten
سخت هنگام جنگ
explosions
بیرون ریزی سروصدا
fire planning
طرح ریزی اتش
imperative planning
برنامه ریزی اجباری
social planning
برنامه ریزی اجتماعی
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
planning cycle
دوره برنامه ریزی
dynamic programming
برنامه ریزی پویا
explosion
بیرون ریزی سروصدا
stokehold
محل سوخت ریزی
quadratic programming
برنامه ریزی غیرخطی
state planning
برنامه ریزی دولتی
economic planning
برنامه ریزی اقتصادی
educational planning
برنامه ریزی اموزشی
quantitative programming
برنامه ریزی کمی
project
طرح ریزی کردن
projectable
قابل طرح ریزی
national planning
برنامه ریزی ملی
sows
مجرای شمش ریزی
sowed
مجرای شمش ریزی
sow
مجرای شمش ریزی
program
برنامه ریزی کردن
system planning
طرح ریزی سیستم
scheduled
برنامه ریزی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن
metal
: سنگ ریزی کردن
development planning
برنامه ریزی توسعه
programming methods
روشهای برنامه ریزی
schedules
برنامه ریزی کردن
programs
برنامه ریزی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com