Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (1 milliseconds)
English
Persian
We should not have lost sight of the fact that ...
ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
Other Matches
we must winnow away the refuse
بگیریم
we have done our work
را کردیم
We have to stem the ride of emigration if our economy is to recover.
اگر قرار است اقتصادمان رشد کند باید جلوی رشد مهاجرت را بگیریم.
we lost sight of him
از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
oughtn't
نباید
ought not
نباید
we oened at page 0
صفحه 01 کتاب را باز کردیم
we squared for our meal
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
We started when the wind stopped .
هنگامی که باد ایستادحرکت کردیم
we made a night of it
چه شب خوشی گذراندیم چه شبی کردیم
Supposing she comes, then what ?
حالافرض کردیم آمد بعد چه؟
We were caught in the rain ( rainstorm) .
وسط باران گیر کردیم
We lost our way in the dark.
راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
one must
نباید گفت
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
We mark out the tennis court.
زمین تنیس راعلامت گذاری کردیم
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
We did the zoo to our hearts content.
گردش سیری درباغ وحش کردیم
we missed our mark
تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
We talked until midnight. and then separated.
تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
One must let sleeping dogs lie.
دنبال شر نباید رفت
We went swimming in the moonlight (by moonlight ) .
درزیر نور ماه ( مهتاب ) شنا کردیم
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
You should not over – exert yourself.
نباید بخودتان فشار بیاورید
his heart to grief
دل بکف غصه نباید سپرد
We cloced in on the enemy .
حلقه محاصره خودمان را روی دشمن تنگ تر کردیم
I musn't eat food containing ...
من نباید غذایی را که دارای ... هستند بخورم.
One must not judge by appearances .
بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
No one needed to know save herself / outside herself
[American E]
.
به غیر از او
[زن]
هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
forbids
بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
throwing line
نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
forbid
بیان اینکه چیزی نباید انجام شود
Time lost cannot be won again.
<idiom>
فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
Something wI'll turn up .
خدا بزرگ است ( نباید ما یوس ونا امید شد )
never to be forgotten
فراموش نشدنی
let it lay
<idiom>
فراموش کردن
forgot
فراموش کرد
slip one's mind
<idiom>
فراموش شده
It slipped my mind.
آن را فراموش کردم.
absent-minded
<idiom>
فراموش خیال
forgets
فراموش کردن
Forgive and forget.
<proverb>
ببخش و فراموش کن.
absent-minded
<idiom>
فراموش کار
freemasons hall
فراموش خانه
forgetter
فراموش کننده
foregettable
فراموش شدنی
disremember
فراموش کردن
the trusty is that i forgot it
فراموش کردم
to fall in to oblivion
فراموش شدن
to pass into silence
فراموش شدن
unforgettable
فراموش نشدنی
haunting
فراموش نشدنی
forget
فراموش کردن
to tell somebody something
[to let somebody in on something]
<idiom>
به کسی چیزی را گفتن که او نباید می دانست یا او نمی خواهد بداند.
This must not happen in future at any cost.
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
forget-me-nots
گل مرا فراموش مکن
lose sight of
<idiom>
ندیدن ،فراموش کردن
i forgot all about it
به کلی فراموش کردم
forgotten
فراموش کرده یا شده
By the way . Incidentally.
راستی ( تا فراموش نکردم )
myosote
گل مرا فراموش مکن
mouse ear
گل مرا فراموش مکن
forget-me-not
گل مرا فراموش مکن
one should not drop the pilot
شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
machiavelian
مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
Freemason
عضو فراموش خانه فراماسیون
let bygones be bygones
<idiom>
فراموش کردن اتفاقات گذشته
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
the trusty is that i forgot it
حقیقا امراینست که فراموش کردم
Freemasons
عضو فراموش خانه فراماسیون
to shoot one's mouth off
<idiom>
چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت
[مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
hidden
پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
unlearnt
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearns
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
skip it
<idiom>
همه چیز را درموردآن فراموش کردن
unlearn
محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
Have you forgotten our drinks?
آیا نوشیدنیهای ما را فراموش کرده اید؟
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
misremember
غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
we had a narrow majority
بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
self forgetful
نفس خود را فراموش کرده مستغرق در عالم خارج ازخود
to lose track
[of]
فراموش کنند
[یا دیگر ندانند]
که شخصی
[چیزی]
کجا است
red letter
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
what a night we made of it
چه شبی کردیم چه شبی گذراندیم
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
privileged communication
مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com