English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
prefectorial مبنی براموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یا مبصران
Other Matches
prefectoral مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
oligarchical بدست مشتی مردم اداره میشود
fistic مشتی
bracket مشتی
spoke shave رنده مشتی
handful تنی چند مشتی
handfuls تنی چند مشتی
oligarchic بست مشتی مردم اداره میشود
uppercuts مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
uppercut مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
based on مبنی بر
reposing upon مبنی بر
bassedon or basedupon مبنی بر
based مبنی
nonary مبنی بر عد د نه
denoting مبنی بر
expressive of مبنی بر
condolatory مبنی برهمدردی
deprecative مبنی بربیمیلی
polytheistic مبنی بر شرک
matricidal مبنی بر مادرکشی
irreverential مبنی بر بی حرمتی
geomantic مبنی بر رمل
dualistic مبنی برخداشناس
octonal مبنی برهشت
polytheeistic مبنی بر شرک
octonary مبنی برهشت
mediatorial مبنی بر میانجیگری
castigatory مبنی برتنبیه
heretical مبنی برفساد
paraphrastic مبنی برتفسیر
misogynic مبنی بربیزاری از زن
monometallic مبنی بر یک فلز
investigative مبنی بر رسیدگی
egotistic مبنی بر خودپسندی
causal مبنی بر سبب
selectively مبنی بر انتخاب
suppositional مبنی بر فرض
theorematic مبنی بر قاعده
impostrous مبنی بر شیادی
euphuistic مبنی برتصنع
to the effect that مبنی براینکه
abstentious مبنی برپرهیزکاری
usurious مبنی بررباخواری
visitorial مبنی بر سرکشی
fratricidal مبنی بربرادرکشی
sophistic مبنی بر مغالطه
observational مبنی بر مشاهده
selective مبنی بر انتخاب
purposive مبنی برمنظور
inversive مبنی بر قلب
licentious مبنی بر هرزگی
ill-advised مبنی بر بی اطلاعی
ill advised مبنی بر بی اطلاعی
revocatory مبنی بر فسخ
prophetic مبنی بر پیشگویی
empiric مبنی بر تجربه
equivocatory مبنی برایهام
elenctic مبنی برتکذیب منطقی
negatory مبنی بر نفی یا انکار
inquisitorial مبنی بربازجویی زیاد
documental مبنی برمدرک یاسند
compatriotic مبنی برهم میهنی
appreciative مبنی بر قدردانی قدرشناس
appreciatively مبنی بر قدردانی قدرشناس
egoistic مبنی بر اثصول خودپرستی
individualistic مبنی بر استقلال تکی
investigatory تحقیقی مبنی بر رسیدگی
sensuous مبنی بر لذات جسمانی
naturalistic مبنی بر طبیعت بازی
deliberative مبنی بر تامل و مشاوره
acclamatory مبنی برهلهله و تحسین
documentary مبنی بر مدرک یا سند
documentaries مبنی بر مدرک یا سند
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
censorial مبنی بر بازرسی مطبوعات و
commutative مبنی بر تبدیل یامبادله
cavilling مبنی برخرده گیری
scepsis فلسفه مبنی برتردید
papistic مبنی برپاپ پرستی
polygamic مبنی بر تعدد ازواج
phonologic مبنی بر صدا شناسی
well intentioned مبنی بر نیت خوب
resumptive مبنی برادامه یاتجدید
pantheistic مبنی بر وحدت وجود
soritical مبنی برقیام مسلسل
historic معروف مبنی بر تاریخ
procrastinatory مبنی برمسامحه یاتعلل
sensuously مبنی بر لذات جسمانی
rationalistic مبنی براصالت عقل
rationalistic مبنی براستدلال عقلی
skepsisŠskepticŠetc فلسفه مبنی برتردید
retrocessive مبنی برواگذاری ثانوی
rose coloured مبنی برخوش بینی
royalistic مبنی برسلطنت خواهی
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
oblatory مبنی بر نذر یا هدیه
in perspective مبنی براصول منافرومرایا
negotiatory مبنی بر معامله یا گفتگو
orthoepic مبنی بر درست خوانی
precrastinative مبنی بر مسامحه یا تعلل
insinuative مبنی بر خود شیرینی
irrepentant مبنی بر عدم پشیمانی
illusional مبنی باشتباه بینائی
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
pluviometric مبنی بر سنجش مقدار بارندگی
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
imperialistic مبنی برطرفداری از حکومت امپریالیستی
atheistical مبنی برانکار هستی خدا
pre-emptive عمل مبنی بر اخذ شفعه
doctrinal عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
slaughterous مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
intuitive مبنی بردرک یا انتقال مستقیم
traditional مبنی بر حدیث یا خبر باستانی
consensual مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
petitory مبنی بردادخواهی نسبت به مالکیت
evidentiary مبنی برمدرک مدرک دار
renunciative مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
renunciatory مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
ritualistic مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
euphonical مبنی برخوش صدایی یاسهولت ادا
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
augural تفالی مبنی بر پیشگویی حاکی از خیر یا شر در اینده
deistical مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
empircism روش و فرضیهای که مبنی برتجربه و ازمایش باشد
plebiscitary وابسته به اراعموم اهالی مبنی بر یا افهارعقیده عامه
communalistic مبنی برحکومت بوسیله استقلال داخلی بخش ها
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
traditinal مبنی بر حدیث یاخبر روایت شده نقلی
deistic مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
revisional مبنی برتجدید نظر یا تجدید چاپ تازه
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
autonomy خودمختاری حاکمیت ملی مبنی براستقلال اقتصادی و سیاسی خودگردانی
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
monroe doctrine سیاست خارجی امریکا مبنی برمخالفت با گسترش نفوذاروپا درنیمکره غربی
machiavelian مبنی براین عقیده سیاسی که برای برپاکردن یک حکومت نیرومند تقلب را نباید
by بدست
at the hand of بدست
catcher بدست اورنده
obtainment بدست اوری
hand in hand دست بدست
impetrate بدست اوردن
get table بدست اوردنی
get at able بدست اوردنی
attenuation بدست آوردن
get round بدست اوردن
pick up بدست اوردن
attainable بدست اوردنی
acquirable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
procurer بدست اورنده
securer بدست اورنده
to come to hand بدست امدن
to go to the wright بدست استادافتادن
come by بدست اوردن
come by <idiom> بدست آوردن
gain بدست اوردن
obtained بدست اوردن
obtains بدست اوردن
gains بدست آوردن
acquires بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
catch بدست اوردن
procurement بدست اوری
obtain بدست اوردن
soothes دل بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
obtainable بدست اوردنی
earns بدست اوردن
earned بدست اوردن
earn بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
gained بدست اوردن
gain بدست آوردن
gained بدست آوردن
gains بدست اوردن
soothe دل بدست اوردن
acquire بدست آوردن
provider بدست اورنده
offer بدست اوردن
offered بدست اوردن
gets بدست امده
offers بدست اوردن
manual وابسته بدست
providers بدست اورنده
get بدست امده
procuring بدست اوردن
get بدست اوردن
gets بدست اوردن
procure بدست اوردن
getting بدست امده
getting بدست اوردن
procures بدست اوردن
procured بدست اوردن
have بدست اوردن دارنده
self-government حکومت بدست مردم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com