English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (6 milliseconds)
English Persian
theorematic متضمن برهان قضیهای
Other Matches
to demonstrate a proposition قضیهای را اثبات کردن
prosyllogism قضیهای که نتیجه ان مبنای قضیه دیگر باشد
porism قضیهای که از راه حلهای بیشماربرای یک مسئله نشان میدهد
special vertict رایی که وقوع قضیهای راثابت میکندولی نتیجهای ازان نمیگیرد
proof برهان
proofs برهان
demonstration برهان
demonstrations برهان
theorem برهان
reasoning برهان
theorems برهان
logic برهان
indirect proof برهان غیرمستقیم
enthymeme برهان موجز
reductio ad absurdum برهان خلف
pleading برهان نمایی
proof by contradiction برهان خلف [ریاضی]
sophistry زبان بازی برهان تراشی
embodying متضمن
underlying متضمن
embody متضمن
embodies متضمن
informational متضمن
embodied متضمن
containing متضمن
prophetical متضمن پیشگویی
invitatory متضمن دعوت
retaliator متضمن تلافی
exonerative متضمن معافیت
purposive متضمن مقصود
punitory متضمن مجازات
torturous متضمن زجروشکنجه
pergnant حاصلخیز متضمن
mission type متضمن ماموریت
interdictory متضمن نهی
inclusively بطور متضمن
expositorv متضمن تفسیر
declaratory متضمن بیان
embody متضمن بودن
presupposed متضمن بودن
presupposes متضمن بودن
embodies متضمن بودن
embodied متضمن بودن
presupposing متضمن بودن
presuppose متضمن بودن
embodying متضمن بودن
comprising دربرگیرنده متضمن
fatidic متضمن پیشگویی
premonitory متضمن اخطار قبلی
directive متضمن دستور امریه
proclamatory متضمن اگهی یا اعلام
entails متضمن بودن دربرداشتن
entailing متضمن بودن دربرداشتن
directives متضمن دستور امریه
gestural متضمن حرکات واشارات
good humoured متضمن خوش خلقی
telic متضمن نتیجه غایی
good-humoured متضمن خوش خلقی
entail متضمن بودن دربرداشتن
modificatory متضمن تعدیل یااصلاح
entailed متضمن بودن دربرداشتن
tortuose متضمن شبه جرم
invocatory متضمن دعا استمدادی
retributive متضمن مکافات جزایی
refutatory تکذیب کننده متضمن جواب رد
refutative تکذیب کننده متضمن جواب رد
exclamatory شگفت اور متضمن فریاد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
it spells ruin to the workmen متضمن خانه خرابی کارگران است
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
gesticulatory متضمن اشارات وحرکات بادست وسر
prognosticative or ticatory خبر دهنده متضمن نشانه برای پیشگویی
postulated هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulate هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulates هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
caveatemptor اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
injunctions دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunction دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
declaratory judgment حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
report گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
reports گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
reported گزارش تفصیلی وتاریخی جریان محاکمات که متضمن کلیه استدلالات وکلای طرفین و ادله ابرازیه است ودر CL از اهم منابع حقوق محسوب میشود
writ of error قرار یا حکم دادگاه که متضمن تصحیح اشتباه موجود در حکم یا قرار قبلی است
includes شامل بودن متضمن بودن
include شامل بودن متضمن بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com