English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
extra atmospheric متعلق بفضای بیرون ازجو خارج الجوی
Other Matches
outed خارج بیرون
out- خارج بیرون
out خارج بیرون
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
emitting بیرون دادن خارج کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
emit بیرون دادن خارج کردن
emitted بیرون دادن خارج کردن
extrinsic <adj.> واقع در بیرون [خارج] [کالبدشناسی]
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
preterhuman بیرون از نبروی انسانی خارج از قوه بشر
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
reentry vehicle مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
dependent متعلق
appurtenant متعلق
anaclitic متعلق به
thereof=of that متعلق به ان
thereof متعلق به ان
my متعلق بمن
arcadian متعلق به ارکاد
hempen متعلق به شاهدانه
therof متعلق بان
alary متعلق به بال
subscriber's line خط متعلق به مشترک
adamic متعلق به ادم
attached مربوط متعلق
conventual متعلق بخانقاه
bridal متعلق بعروس
heraldic متعلق به منادی
our متعلق بما
chromic متعلق به کرومیوم
hereof متعلق باین
hypnic متعلق بخواب
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
eject بیرون راندن بیرون انداختن
oversea متعلق بماوراء دریاها
It belongs to him personally. متعلق بشخص اوست
then متعلق بان زمان
waterside متعلق به کناردریا ساحل
ci devant متعلق بدوره سابق
acromial متعلق بنوک شانه
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
government owned industries صنایع متعلق بدولت
eolithic متعلق به اغاز عصرسنگ
archiepiscopal متعلق به اسقف بزرگ
hostile متعلق به دشمن خصومت امیز
stablemate اسب مسابقه متعلق به یک گروه
epigraphic سرلوحهای متعلق به کتیبه یاسرلوحه
proprietary متعلق به ملاک وابسته به مالک
non-human غیر متعلق به نژاد انسان
non human غیر متعلق به نژاد انسان
alar متعلق به پیوندگاه درخت یابرگ
epigraphical سرلوحهای متعلق به کتیبه یاسرلوحه
accipitrine متعلق به مرغان شکاری بازمانند
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
domains اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
piscary ازادی ماهیگیری در ابهای متعلق به غیر
quicquid plantatur solo , solo cedit منضمات و نمائات زمین متعلق به ان است
domain اطلاع یا برنامه که متعلق به عموم است
this house belong tome این خانه متعلق بمن است
associated company شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
no man's land سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
library مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند
commoners متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
common متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
libraries مجموعهای از برنامه یا بلاکها که متعلق به کسی هستند
commonest متعلق بودن به چندین نفر یا برنامه به به همه کس
privates متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
private متعلق به شخصی یا شرکتی بودن , غیر عمومی
transmarine واقع در انسوی دریا متعلق به ماوراء بحار
preatorian وابسته به متعلق گارد ویژه سربازی که جزگاردویژه است
chain store فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
chain stores فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
encipher تبدیل متعلق به کد محافظت شده توسط سیستم رمز گذار
kame تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
neotropical متعلق به امریکای جنوبی ونواحی گرمسیری امریکای شمالی
Medici Mamluk rug قالی مدیسه مملوک [این فرش متعلق به قرن شانزدم میلادی می باشد که به تازگی کشف و در موزه پالازو ایتالیا نگهداری می شود و دارای سه ترنج هشت وجهی است.]
pertain مربوط بودن متعلق بودن
individuals منحصر بفرد متعلق بفرد
individual منحصر بفرد متعلق بفرد
appertained مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
your مربوط به شما متعلق به شما
pertains مربوط بودن متعلق بودن
pertained مربوط بودن متعلق بودن
out [of] <adv.> خارج [از]
out-of- خارج از
out of خارج از
externals خارج
aroint خارج شو
outsides در خارج
outsides خارج
off خارج از
per خارج از
outed خارج
out- خارج
external خارج
non combatant خارج از صف
non-combatant خارج از صف
non-combatants خارج از صف
outside [of] <adv.> خارج [از]
abroad خارج
out خارج
externally از خارج
outwith [Scotish E] <adv.> خارج [از]
outside در خارج
outside خارج
off side خارج از خط
forth of خارج از
out of tune خارج
praetorial متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
extramarital خارج از زناشویی
eccentric خارج از مرکز
extracellular خارج سلولی
extragalactic خارج کهکشانی
eccentrics خارج از مرکز
out خارج از حدود
out of question خارج از موضوع
not to the point خارج از موضوع
from the outside از خارج [از جایی]
extramarital خارج ازدواجی
neither here nor there خارج ازموضوع
out- خارج از حدود
unship خارج کردن
extra spectral خارج طیفی
alfresco خارج از منزل
out of phase خارج از فاز
extraneous خارج از قلمروچیزی
irrelevant خارج از موضوع
out of proportion خارج از اندازه
extra-marital خارج از زناشویی
off season خارج از فصل
fescennine خارج ازاخلاق
foreign market بازار خارج
out of action خارج ازنبرد
out of line خارج از خط جبهه
extra professional خارج حرفهای
extra regular خارج ازقاعده
derail از خط خارج شدن
off center خارج از مرکز
derailing از خط خارج شدن
derailing از خط خارج کردن
derails از خط خارج شدن
extrauterine خارج رحمی
issued خارج شدن
outboard bearing یاتاقان خارج
extravascular خارج رگی
ejects خارج کردن
issue خارج شدن
out of door خارج ازمنزل
derails از خط خارج کردن
ejecting خارج کردن
outbye خارج از دور از
quotients خارج قسمت
tort خارج از قرارداد
extramundane خارج دنیایی
derail از خط خارج کردن
outed خارج از حدود
derailed از خط خارج شدن
To fall out. از صف خارج شدن
derailed از خط خارج کردن
extraterritorial خارج الارضی
beside the question خارج از موضوع
issues خارج شدن
torts خارج از قرارداد
quotient خارج قسمت
eject خارج کردن
ejected خارج کردن
outsides به سمت خارج
soto uke دفاع از خارج
overseas خارج ازکشور
standaway خارج از بدن
bring out خارج کردن
emigration مهاجرت به خارج
The train ran off the rails. قطار از خط خارج شد
blow out به خارج دمیدن
beside the mark خارج ازموضوع
cross country خارج از جاده
without بطرف خارج
outside به سمت خارج
submultiple خارج قسمت
outdoors خارج از منزل
to rule out خارج کردن
begone خارج شو عزیمت کن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com