English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 88 (5 milliseconds)
English Persian
heliotropic متوجه پرتوافتاب
Other Matches
paraheliotropism موازی شدن برگ با پرتوافتاب برای نگرفتن روشنایی زیاد
heliostat چرخ ایینهای که پرتوافتاب رابیک جهت ثابت نگاه میدارد
on ones guard متوجه
overhanging متوجه
regardful متوجه
tenty متوجه
heedful متوجه
attentive متوجه
advertent متوجه
tendentious متمایل متوجه
theocentric متوجه بخدا
finical متوجه جزئیات
presentient قبلا متوجه
particular redemption متوجه فقره
wistful متوجه ارزومند
see through متوجه شدن
directs متوجه ساختن
Be carful . متوجه باش
to waken متوجه کردن
lend متوجه کردن
lend متوجه شدن
directed متوجه ساختن
lends متوجه کردن
lends متوجه شدن
direct متوجه ساختن
point متوجه ساختن
see-through متوجه شدن
see the light <idiom> متوجه اشتباه شدن
I am sorry, I don't understand. متاسفم، من متوجه نمیشوم.
reentrant متوجه بسمت داخل
It has come to my notice that… اخیرا"متوجه شده ام که ...
self centered متوجه نفس خود
He is attentive to his work . متوجه کارش است
I am beginning to realize ( understand ) . کم کم دارم متوجه می شوم
Now I understand! حالا متوجه شدم!
It dawned on me. بعدش من متوجه شدم.
I see now . I got it now . I understand now. حالافهمیدم ( متوجه شدم )
he aimed it at me سخنش متوجه من بود
point به سمت متوجه کردن
acroscopic متوجه به بالا صعودی
to point to something به چیزی متوجه کردن
earthbound متوجه بسوی زمین
otherworldly متوجه دنیای دیگر
Oh, I see! آه، الان متوجه شدم!
to not be [any] the wiser <idiom> باز هم متوجه نشدن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
Be carful of your health . متوجه ( مواظب ) سلامتت باش
divert متوجه کردن معطوف داشتن
To bring something to someones notice . Make someone sit up and take notice . کسی را متوجه چیزی کردن
great dangers impend over us خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
I am concentrating on my studies . افکارم متوجه مطالعاتم است
great dangers overhang us خطرهای بزرگی متوجه ما است
falloff متوجه بودن منحرف شدن
animadvert اعتراض کردن متوجه شدن
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
At last the penny dropped! <idiom> آخرش متوجه شد که موضوع چه است! [اصطلاح]
It finally sunk in ! <idiom> آخرش متوجه شد که موضوع چه است! [اصطلاح]
It was only when she rang up [called] that I realized it. تازه وقتی که او [زن] زنگ زد من متوجه شدم.
to pull any one by the sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one's sleeve کسیرا متوجه سخن خود کردن
to set one's affection فکر یا میل خود را متوجه ساختن
to strike at any one ضربت خود را متوجه کسی ساختن
Upon reflection , I realized that … دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
boomerangs عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
hansardize متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
intensive bombardment بمبارانی که بیک نقطه متمرکزیل متوجه باشد
boomerang عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranging عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranged عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
introverts شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introvert شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
extrovert شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
extroverts شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
feel out <idiom> صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
blind side سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
How do I notice when the meat is off? چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
microwave hop یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
sailed سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sail سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailings سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
common nuisance منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
onshore روی ساحل متوجه بطرف ساحل
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
The football players are warming up before the game ( match) . هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com