Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (11 milliseconds)
English
Persian
statuary
مجسمه ساز هیکل تراشی
Other Matches
statuesque
خوش هیکل مجسمه وار
statuesque
شبیه مجسمه سبک مجسمه
redressing
باز تراشی
shaves
ریش تراشی
shaved
ریش تراشی
shave
ریش تراشی
neographism
نویسه تراشی
neologisms
واژه تراشی
neologism
واژه تراشی
shaping
صفحه تراشی
rationalization
دلیل تراشی
neolalia
واژه تراشی
figures
هیکل
portliness
هیکل
person
هیکل
persons
هیکل
physiques
هیکل
physique
هیکل
elephantine
بد هیکل
contour
هیکل
fane
هیکل
figuring
هیکل
figure
هیکل
body build
هیکل
stone work
جایگاه سنگ تراشی
razors
تیغ صورت تراشی
crandall
چکش سنگ تراشی
shaving
اصلاح صورت تراشی
pullery
کارگاه پوست تراشی
blocking-out
قلم سنگ تراشی
gear cutting
دنده تراشی
[مهندسی]
grainer
تیغ پشم تراشی
granulating hammer
تیشه سنگ تراشی
bush-hammered
ابزار سنگ تراشی
moon knife
چاقوی پوست تراشی
razor
تیغ صورت تراشی
To raise difficulties . To creat obstacles.
اشکال تراشی کردن
statue
هیکل پیکر
husky
نیرومندودرشت هیکل
portly
هیکل وار
statues
هیکل پیکر
robust
قوی هیکل
robustly
قوی هیکل
sturdier
قوی هیکل
sturdy
قوی هیکل
buxom
خوش هیکل
huskier
نیرومندودرشت هیکل
huskies
نیرومندودرشت هیکل
sturdiest
قوی هیکل
huskiest
نیرومندودرشت هیکل
sculptures
پیکر تراشی سنگتراشی کردن
sculpture
پیکر تراشی سنگتراشی کردن
sophistry
زبان بازی برهان تراشی
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
carver
قلم سنگ تراشی سازنده
upstanding
سر راست خوش هیکل
robust
ستبر هیکل دار
macrosplanchnic build
هیکل درشت تنه
frame
هیکل حالت موقتی
giantess
زن پهلوان یاقوی هیکل
giants
غول قوی هیکل
giant
غول قوی هیکل
robustly
ستبر هیکل دار
gila monster
سوسمار قوی هیکل و بزرگ
unwielly
سنگین گنده بد هیکل دیرجنب
habitus
وضعیت ساختمان جسمانی هیکل
irish wolfhound
سگ شکاری بزرگ وقوی هیکل
kevel
چوب یکنوع تیشه برای سنگ تراشی
parpen
سنگ تراشی مه از توی دیواری گذر کرده و ازدوسوی ان نمایان باشد
statues
مجسمه
image
مجسمه
statue
مجسمه
image
مجسمه
sculptor work
مجسمه
images
مجسمه
statue of liberty
مجسمه ازادی
sculpturesque
شبیه مجسمه
acropodium
پایهء مجسمه
antique statue
مجسمه عتیقه
entablement
سکوی مجسمه
statuary
مجسمه سای
imagery
شکل و مجسمه
statuettes
مجسمه کوچک
sculptures
مجسمه سازی
sculpture
مجسمه سازی
plaster of Paris
گچ مجسمه سازی
sphinxes
مجسمه ابوالهول
sphinx
مجسمه ابوالهول
statuette
مجسمه کوچک
images
مجسمه شکل
footpaths
پایه مجسمه
mannequins
مجسمه چوبی
footpath
پایه مجسمه
image
مجسمه شکل
mannequin
مجسمه چوبی
banderol
[نوار تزئینی مجسمه]
waxworks
مجسمه سازی ازموم
socle
پایه ستون یا مجسمه
taille
شکل وساخت مجسمه
plastic
پلاستیک مجسمه سازی
pedestal
پایه مجسمه شالوده
plinths
ازاره پایه مجسمه
pedestals
پایه مجسمه شالوده
sculptor
مجسمه ساز حجار
foliate mask
صورت مجسمه انسان
figurin
مجسمه سفالین رنگی
sculptors
مجسمه ساز حجار
figurine
مجسمه سفالین رنگی
figurines
مجسمه سفالین رنگی
plinth
ازاره پایه مجسمه
banderole
[نوار تزئینی مجسمه]
sculptress
مجسمه ساز حجار
busted
مجسمه نیم تنه
bust
مجسمه نیم تنه
busting
مجسمه نیم تنه
busts
مجسمه نیم تنه
entablement
صفحه زیر مجسمه
insculp
مجسمه سازی کردن
caryatid
ستونی که مجسمه زن باشد
muscling
در پیکرنگاری و مجسمه سازی
idol
خدای دروغی مجسمه
waxwork
مجسمه سازی ازموم
busts
مجسمه نیم تنه بالاتنه
pedestals
پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
sculpturesque
ساخته شده بشکل مجسمه
busted
مجسمه نیم تنه بالاتنه
pedestal
پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
telamon
ستونی که مجسمه مرد باشد
busting
مجسمه نیم تنه بالاتنه
bust
مجسمه نیم تنه بالاتنه
caster for pedestal
چرخ پایه
[میز یا مجسمه یا چراغ]
Make sure the statuette doesnt topple over .
هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
paris doll
مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
the statue was well niched
مجسمه خوب در دیوارجا داده شده بود
acroter
انتهای پایهء مجسمه کنگرههای زینتی عمارات
cynocephalus
[مجسمه حیوانی با بدن میمون و سری شبیه سگ]
Liberty
[مجسمه زن نماد آزادی که توسط هنرمندان فرانسوی ساخته شد.]
corpe
[برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
figure head
مجسمه ای که بر دماغه کشتی نصب میکنند
[رئیس پوشالی]
acrolithus
[مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
acrolith
[مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
corp
[برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
criosphinx
ابوالهول
[مجسمه ابوالهول در مصر باستان]
abbazzo
مدل ساختمان مدل مجسمه
imagery
مجسمه سازی شبیه سازی
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
half length
تصویر نیم تنه مجسمه نیم تنه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com