English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English Persian
goffer مجعدکردن برجسته کردن
Other Matches
embossing طرح برجسته [برجسته کردن زمینه فرش]
stereograph نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
alto-rilievo [ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
perspective spatial model مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
bas relif حجاری ونقوش برجسته برجسته
embossment نقوش برجسته برجسته کاری
saliency نکته برجسته موضوع برجسته
salience نکته برجسته موضوع برجسته
supereminent برجسته فوق العاده برجسته
stereoscope جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
threads دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
thread دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
signalize برجسته کردن
emboss برجسته کردن
snarls بغرنجی برجسته کردن
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
snarling بغرنجی برجسته کردن
snarled بغرنجی برجسته کردن
snarl بغرنجی برجسته کردن
bosses نقش برجسته تهیه کردن
bossed نقش برجسته تهیه کردن
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
boss نقش برجسته تهیه کردن
bossing نقش برجسته تهیه کردن
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
repousse برجسته نمایاحکاکی برجسته
to give prominence to بزرگ کردن برجسته کردن
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
illustrous برجسته
mainlined برجسته
torose برجسته
mainline برجسته
in relief برجسته
crowned برجسته
noted برجسته
dominant برجسته
illustrious برجسته
starring برجسته
relievo برجسته
kenspeckle برجسته
staring برجسته
predominant برجسته
laureate برجسته
ridged برجسته
cordon bleu برجسته
mainlining برجسته
mainlines برجسته
relief emboss برجسته
prime برجسته
outstanding برجسته
outstandingly برجسته
overriding برجسته
convex برجسته
conspicuous برجسته
primes برجسته
of d. برجسته
rilievo برجسته
masterwork برجسته
distinguished برجسته
striking برجسته
strikingly برجسته
primed برجسته
par excellence برجسته
illustrated برجسته
stereometric خط برجسته
stereometric برجسته
prominent برجسته
prosilient برجسته
pre-eminent برجسته
pre eminent برجسته
raised برجسته
salient برجسته
eminent برجسته
bossing ارباب برجسته
notbility شخص برجسته
boss ارباب برجسته
relief برجسته کاری
aegicrane آذین برجسته سر
topographic map نقشه برجسته
bosses ارباب برجسته
poet laureate شاعر برجسته
predominantly بطور برجسته
front face سطح برجسته
personages شخص برجسته
egregious برجسته نمایان
bossed ارباب برجسته
relief حجاری برجسته
contour نقشه برجسته
alto relievo برجسته بلند
projects برجسته بودن
exaggerated stereoscopy برجسته بین
embossed برجسته شده
projected برجسته بودن
leading عمده برجسته
humdingers تفوق برجسته
humdinger تفوق برجسته
premiering هنرپیشه برجسته
eminently بطور برجسته
mezzo rillievo نیم برجسته
magnific معروف برجسته
premiers هنرپیشه برجسته
premier هنرپیشه برجسته
anaglyph حجاری برجسته
aegicranium آذین برجسته سر
anaglyph تزئینات برجسته
distinguished برجسته مهم
to make one's mark برجسته شدن
tyupical نوبهای برجسته
premieres هنرپیشه برجسته
premiered هنرپیشه برجسته
project برجسته بودن
cordon bleu آدم برجسته
salient pole قطب برجسته
bas-reliefs نقش کم برجسته
bas-reliefs برجسته کوتاه
bas-relief نقش کم برجسته
bas-relief برجسته کوتاه
bas relief نقش کم برجسته
embossed alphabet الفبای برجسته
relief emboss نقشه برجسته
relief map نقشه برجسته
relievo برجسته کاری
bas relif نقوش برجسته
bas-relief برجسته کاری
fash butt welding جوش برجسته
to put forward برجسته نمودارکردن
saleint برجسته چشمگیر
laureatel شاعر برجسته
acrography گچ کاری برجسته
saleintiant برجسته چشمگیر
bas relief برجسته کوتاه
affigy تصویر برجسته
stucco relief گچبریهای برجسته
feat کار برجسته
palmy برجسته کامیاب
swells برجسته شیک
to create an image for oneself as somebody برجسته شدن
swelled برجسته شیک
effigies تصویر برجسته
high relief نقوش برجسته
milestones مرحله برجسته
to stand out برجسته بودن
premiere هنرپیشه برجسته
signally بطور برجسته
effigy تصویر برجسته
topography برجسته نگاری
bas relif نقش کم برجسته
raised figure طرح برجسته
feats کار برجسته
stand out برجسته بودن
stand out برجسته عالی
contour map نقشه برجسته
swell برجسته شیک
stereoscopic برجسته بینی
stereoscopic برجسته بین
in relief بطور برجسته
stereoscopics برجسته نمایی
mezzo relief نیم برجسته
piece de resistance فقره برجسته
half relief نیم برجسته
personage شخص برجسته
illustriously برجسته وار
drop shadow سایه برجسته
projection welding جوش برجسته
basso relief برجسته کوتاه
smatt برجسته زیرکانه
raised shoulder شانه برجسته
milestone مرحله برجسته
bosomy دارای پستان برجسته
bigwigs شخص مهم و برجسته
bosomed دارای سینه برجسته
distinguished unit citation نشان یکان برجسته
perspective spatial model مدل برجسته بینی
high light نکات برجسته یا جالب
relief map نقشه برجسته نما
embossing die حدیده برجسته کاری
illustriously بطور برجسته مشهورانه
bigwig شخص مهم و برجسته
narrative relief نقش برجسته روایتی
markedly بطور برجسته یا محسوس
stereoscopic pair زوج برجسته بینی
landmarks واقعه برجسته راهنما
stereoscope دستگاه برجسته بین
landmark واقعه برجسته راهنما
brilliantly چنانکه برجسته باشد
vectograph عکس برجسته بینی
low relief نقش نیم برجسته
inconspicuous غیر برجسته کمرنگ
stereometric وابسته بترسیمات برجسته
high relief نقش تمام برجسته
distinguished rug قالی با ارزش و برجسته
noticeable قابل ملاحضه برجسته
living picture نمایش یاتصویر برجسته
narrative relief نقش برجسته توصیفی
convex fillet weld جوش نواری برجسته
bell-cast [لبه ی برجسته بام]
stereoscopy سیستم برجسته بینی
brocade پارچه ابریشمی گل برجسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com