Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 154 (7 milliseconds)
English
Persian
blighted
محروم
bereaved
محروم
cold turkey
محروم
deprived
محروم
disadvantaged
محروم
Other Matches
sans
محروم از
excludes
محروم کردن
disinherited
محروم ازارث
choiceless
محروم از حق انتخاب
deprivable
محروم کردنی
devest
محروم کردن
deprive
محروم کردن
deprives
محروم کردن
depriving
محروم کردن
bereave
محروم کردن
abdicate
محروم کردن
abdicated
محروم کردن
abdicates
محروم کردن
abdicating
محروم کردن
exclude
محروم کردن
disadvantaged children
کودکان محروم
cut off
محروم کردن
dis-
محروم کردن
strip
محروم کردن از
lower class
طبقه محروم
subclass
طبقه محروم
to cut off
محروم کردن
to be defected
محروم شدن
underclass
طبقه محروم
have not nations
ملل محروم
exclusion
محروم سازی
excludable
محروم کردنی
underclass
طبقهی محروم
unvoice
محروم از صدا کردن
unsight
از دیدن محروم کردن
unhouseled
محروم از عشاء ربانی
cut off with a shilling
از ارث محروم کردن
estopel
امرخاصی محروم شود
dispossessor
ازتصرف محروم کننده
disseisin
محروم شدگی ازتصرف
dispossesses
محروم کردن دورکردن
disinherits
از ارث محروم کردن
dispossessed
محروم کردن دورکردن
dispossess
محروم کردن دورکردن
dispossess
از تصرف محروم کردن
disinherit
از ارث محروم کردن
dispossesses
از تصرف محروم کردن
dispossessed
از تصرف محروم کردن
disinheriting
از ارث محروم کردن
inalienable
محروم نشدنی لایتجزا
dispossessing
محروم کردن دورکردن
dispossessing
از تصرف محروم کردن
disbar
از شغل وکالت محروم کردن
disestablishing
کلیسا را از ازادی محروم کردن
unsex
از خواص جنسی محروم کردن
dehumanizes
از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanized
از خصائص انسانی محروم شدن
mayhen
ازوسیله دفاع محروم کردن
dehumanize
از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanising
از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanises
از خصائص انسانی محروم شدن
dehumanised
از خصائص انسانی محروم شدن
unseat
محروم کردن نماینده از کرسی
unseated
محروم کردن نماینده از کرسی
deprive the heirs of inheritance
وراث را از ارث محروم کردن
disendow
از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disfranchise
از حق رای یا انتخاب محروم کردن
dehumanizing
از خصائص انسانی محروم شدن
disestablish
کلیسا را از ازادی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll.
کسی را از ارث محروم کردن
disestablishes
کلیسا را از ازادی محروم کردن
underprivileged
محروم از مزایای اجتماعی واقتصادی
attaint
مقصر دانستن محروم کردن
ostracism
محروم کردن از حقوق اجتماعی
unseats
محروم کردن نماینده از کرسی
unseating
محروم کردن نماینده از کرسی
ostracised
از حقوق اجتماعی محروم کردن
privation
محروم سازی تعلیق مقام
ostracize
از حقوق اجتماعی محروم کردن
privations
محروم سازی تعلیق مقام
ostracizes
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing
از حقوق اجتماعی محروم کردن
To be deprived of something .
از چیزی محروم شدن ( ماندن )
ostracises
از حقوق اجتماعی محروم کردن
infamous
محروم از حقوق مدنی ترذیلی
disestablished
کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracized
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
She has had many privations in her youth .
درجوانی از بسیاری چیزها محروم مانده
ostracized
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass
کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracised
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
disfranchisement
محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
ostracizing
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
The referee put a boycott on him .
داور اورا از بازی محروم کرد
lumpen
محروم شده از حقوق اجتماعی وسیاسی وغیره
disincorporate
ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
These trees deprive the house of light .
این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
tantalize
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
exclusion
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
tantalises
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
disqualification
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
tantalizes
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
disqualifications
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
tantalized
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
theft
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
thefts
بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
lock out
تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening
محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment
محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing .
دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
dispossessed
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disappoint
ناکام کردن محروم کردن
disappoints
ناکام کردن محروم کردن
ouster
بی بهره سازی محروم سازی
evacuated
ترک کردن محروم کردن
forecloses
محروم کردن سلب کردن
foreclosed
محروم کردن سلب کردن
foreclose
محروم کردن سلب کردن
divests
محروم کردن عاری کردن
divesting
محروم کردن عاری کردن
divested
محروم کردن عاری کردن
divest
محروم کردن عاری کردن
curtails
محروم کردن قطع کردن
curtailing
محروم کردن قطع کردن
curtailed
محروم کردن قطع کردن
curtail
محروم کردن قطع کردن
depriving
محروم کردن معزول کردن
deprives
محروم کردن معزول کردن
deprive
محروم کردن معزول کردن
frustration
خنثی سازی محروم سازی
interdict
قدغن کردن محروم کردن
evacuate
ترک کردن محروم کردن
geld
بی تخمدان کردن محروم کردن
evacuates
ترک کردن محروم کردن
evacuating
ترک کردن محروم کردن
frustrations
خنثی سازی محروم سازی
foreclosing
محروم کردن سلب کردن
cut off
قطع کردن محروم کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com