Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
civic d.
محرومیت از حقوق کشوری
Other Matches
attainder
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
Deprivation of ones civil rights .
محرومیت از حقوق مدنی
civil degradation
محرومیت از حقوق مدنی
attainder
محرومیت از حقوق مدنی
civil death
محرومیت از حقوق مدنی
corruption of blood
محرومیت از حقوق اجتماعی و مدنی
ostracism
محرومیت از حقوق اجتماعی و وجهه ملی
outlawry
بی بهره گی از حقوق وحمایت قانونی محرومیت ازحقوق
postliminy or minium
حق دوباره یدست اوردن امتیازات و حقوق کشوری
civicism
اصول حکومت کشوری بستگی ووفاداری باصول یاحقوق حکومت کشوری
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
public international law
حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum
قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
detention of pay
ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues
حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
advalorem duty
حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
privation
محرومیت
privations
محرومیت
bereavement
محرومیت
bereavements
محرومیت
forfeit
محرومیت
forfeited
محرومیت
forfeiting
محرومیت
forfeits
محرومیت
proscription
محرومیت
exclusion
محرومیت
vitiosity
محرومیت
disqualifying
محرومیت
disqualify
محرومیت
deprivations
محرومیت
disqualifies
محرومیت
deprivation
محرومیت
disqualified
محرومیت
cultural deprivation
محرومیت فرهنگی
stimulus deprivation
محرومیت تحریکی
sleep deprivation
محرومیت از خواب
sensory deprivation
محرومیت حسی
deprived
توام با محرومیت
binocular deprivation
محرومیت دو چشمی
privative
ناشی از محرومیت
principle of exclusion
اصل محرومیت
monocular deprivation
محرومیت یک چشمی
deprivation from inheritance
محرومیت از ارث
food deprivation
محرومیت غذایی
disherison
محرومیت ازارث
disinheritance
محرومیت از ارث
emotional deprivation
محرومیت هیجانی
reprobate
هرزه محرومیت
reprobates
هرزه محرومیت
deprived
محرومیت کشیده
deprivable
قابل محرومیت
deprival
بی نصیبی محرومیت
disbarment
محرومیت از شغل وکالت
states
کشوری
vernaculars
کشوری
civilians
کشوری
stating
کشوری
civilian
کشوری
state
کشوری
civil
کشوری
civic
کشوری
state-
کشوری
stated
کشوری
vernacular
کشوری
state-
ایالت کشوری
civil servants
مستخدم کشوری
stating
ایالت کشوری
states
ایالت کشوری
state
ایالت کشوری
stated
ایالت کشوری
civil defence service
خدمات کشوری
Civil Service
خدمات کشوری
civil department
تشکیلات کشوری
intrastate
درون کشوری
civil servant
مستخدم کشوری
disfranchisement
محروم سازی یا محرومیت ازحق انتخابات
salique law
محرومیت اولاداناث از توارث تاج وتخت
theonomy
کشوری که خداپادشاه ان باشد
airspace
[over a country]
فضای هوایی
[در کشوری]
to export something
[from / to a country]
صادر کردن
[به یا از کشوری]
salic law
محرومیت اولاد اناث از توارث تاج وتخت
boycott
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
best governed country
کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
boycotting
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
boycotted
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
the u kingdom
کشوری که پادشاه داشته باشد
boycotts
ازشرکت یا کشوری خرید نکردن
the u states
کشوری که پادشاه داشته باشد
authorized stoppage
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
C.A.B.s
مخفف عبارت ادارهی هواپیمایی کشوری
closed sea
دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
to refuse somebody entry
[admission]
اجازه ندادن ورود کسی
[به کشوری]
High Commissioners
نماینده عالیرتبه کشوری درکشور دیگر
High Commissioner
نماینده عالیرتبه کشوری درکشور دیگر
importing
بردن محصولات به کشوری برای فروش
imported
بردن محصولات به کشوری برای فروش
centumvir
عضومحکمه کشوری که مرکب ازصد تن بود
import
بردن محصولات به کشوری برای فروش
banana republics
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
C.A.B
مخفف عبارت ادارهی هواپیمایی کشوری
naturalizing
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalizes
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
banana republic
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
naturalises
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalising
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalize
بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
self supporting country
کشوری که از جهات مختلف به خودمتکی و از خارج بی نیازباشد
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
the open door
ازادی ورود بیگانگان به کشوری برای بازرگانی
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
gold standards
حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
To drag a country into war .
کشوری را بجنگ کشیدن ( غالبا" بصورت جنگ تحمیلی )
national component
هر کدام از نیروهای مسلح مربوط به هر ملت در عملیات چند کشوری
free trade
شیوهای که دران کالاها بدون محدودیتهای دولتی از کشوری به کشوردیگر انتقال داده میشود
assistance
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
king dom
کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
consuls
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
consul
نمایندهای است که از کشوری به کشوردیگر اعزام میشود تا مصالح و منافع شخصی و تجاری اتباع کشور متبوع خود را درکشور مرسل الیه حفظ کند سر کنسول
ineligibility
عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
defacto recognition
شناسایی دوفاکتو شناسایی سیاسی کشوری که عملا" مستقل ودارای حق حاکمیت است ولی به عللی نمیتواند یا نمیخواهد به تعهدات بین المللی خود
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
sea power
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
stipends
حقوق
jus
حقوق
pay check
چک حقوق
rights
حقوق
jurisprudence
حقوق
duties
حقوق
civil
حقوق
stipend
حقوق
law
حقوق
law
حق حقوق
pay
حقوق
pays
حقوق
salaries
حقوق
laws
حق حقوق
paying
حقوق
salary
حقوق
laws
حقوق
export tariff
حقوق صادرات
jus cipile
حقوق مدنی
jus cipile
حقوق مدنی رم
jus gentium
حقوق ملتها
lawfaculty
دانشکده حقوق
law of treaties
حقوق معاهدات
law of the staple
حقوق تجارت
law of obligations
حقوق تعهدات
export duty
حقوق صادرات
law merchant
حقوق تجارت
law faculty
دانشکده حقوق
labour law
حقوق کار
l.l.d
دکتر در حقوق
keelage
حقوق بندری
export charge
حقوق صادرات
jurisprudent
حقوق دان
family law
حقوق خانواده
faculty of law
دانشکده حقوق
droppage
کسر حقوق
foreign law
حقوق خارجی
jurisconsult
حقوق دان
islamic law
حقوق اسلامی
municipal law
حقوق داخلی
indisputable rights
حقوق ثابته
indefeasible rights
حقوق پا برجا
import duty
حقوق واردات
harbour dues
حقوق بندر
half pay
حقوق ناتمام
gentlemen of the robe
حقوق دانها
gentleman of the long robe
حقوق دان
full pay
حقوق تمام
school of law
دانشکده حقوق
underpay
کم حقوق دادن
salary increase
افزایش حقوق
rights of throne
حقوق سلطنت
retiring pension
حقوق بازنشستگی
retired pay
حقوق بازنشستگی
regular salary
حقوق ثابت
regular salary
حقوق دائمی
quayage
حقوق بندری
public law
حقوق عمومی
property rights
حقوق مالکیت
in my presence
در حضور من
[حقوق]
salary increase
اضافه حقوق
vindication of rights
استیفای حقوق
wage bill
لیست حقوق
wage earners
حقوق بگیران
substantive law
حقوق ذاتی
woman's rights
حقوق نسوان
sources law
منابع حقوق
written laws
حقوق مدون
take-home pay
حقوق خالص
private law
حقوق خصوصی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com