English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English Persian
hanging محزون مستحق اعدام
Other Matches
gallows مستحق اعدام
gallows bird ادم مستحق اعدام
capital punishment کیفر اعدام مجازات اعدام
despondent محزون
plaintive محزون
somber محزون
grieved محزون
lugubrious محزون
doleful محزون
sombre محزون
minor محزون
aggrieved محزون
pensive محزون
triste گرفته محزون
sad نژند محزون
tristful گرفته محزون
sadder نژند محزون
saddest نژند محزون
tragic محزون فجیع
sadly بطور محزون
dejected محزون ومغموم
deject افسرده محزون ومغموم
sorrowful محزون افسرده اندوهناک
deserved مستحق
deserving مستحق
entitled to مستحق
meritorious مستحق
entitled مستحق
just مستحق
worthier مستحق
worthiest مستحق
worthy مستحق
intitle مستحق دانستن
worthful شایسته مستحق
indign غیر مستحق
criminous مستحق مجازات
belonging to another مستحق للغیر
punishable مستحق مجازات
actionable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
punishable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
penal <adj.> مستحق کیفر [حقوقی]
entitle حق دادن مستحق دانستن
entitles حق دادن مستحق دانستن
penal <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
culpable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
entitling حق دادن مستحق دانستن
punishable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
chargeable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
actionable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
indictable <adj.> مستحق مجازات [حقوقی]
intitule لقب دادن مستحق دانستن
hanging اعدام
gallows اعدام
execution اعدام
gassed اعدام با گاز
executed [judicially killed] <adj.> <past-p.> اعدام شده
to die on the scaffold اعدام شدن
the penalty of death کیفر اعدام
death squad جوخهی اعدام
under pain of death با کیفر اعدام
under sentence of death محکوم به اعدام
administer اعدام کردن
death squads جوخهی اعدام
convicted to death محکوم به اعدام
to death penalty اعدام مجازات
overhang اعدام کردن
execute اعدام کردن
death sentences حکم اعدام
death sentence حکم اعدام
death warrants حکم اعدام
death warrant حکم اعدام
capital punishment اعدام مجازات
executed اعدام کردن
death penalty مجازات اعدام
death penalty کیفر اعدام
extinction اعدام انهدام
executes اعدام کردن
overhangs اعدام کردن
hangmen مامور اعدام
executing اعدام کردن
hangman مامور اعدام
capital punishment مجازات اعدام
executioner مامور اعدام
gasses اعدام با گاز
gases اعدام با گاز
gas اعدام با گاز
executioners مامور اعدام
gas chambers محفظه اعدام با گاز
gas chamber محفظه اعدام با گاز
carrying out [of a death sentence] اجرا [حکم اعدام]
to execute somebody اعدام کردن [حقوق]
electric chair اعدام بوسیله برق
capital offence or crime گناه مستوجب اعدام
guillotining با گیوتین اعدام کردن
guillotines با گیوتین اعدام کردن
guillotined با گیوتین اعدام کردن
guillotine با گیوتین اعدام کردن
electric chair صندلی اعدام الکتریکی
administering انجام دادن اعدام کردن
hang man مامور اعدام به وسیله دار
capital گناه مستوجب اعدام سرمایه
administers انجام دادن اعدام کردن
administered انجام دادن اعدام کردن
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
black flag پرچمی که نشانی اعدام زندانی است
execution بدار زدن اعدام اجرا کردن
auto da fe اجرای حکم اعدام ومجازات شخص مرتد
grieving غصه دار کردن محزون کردن
grieves غصه دار کردن محزون کردن
grieve غصه دار کردن محزون کردن
black cap کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
poaching دسترسی به لیست ها که فایل یا برنامه ها به منظورجستجوی اطلاعاتی که استفاده کننده مستحق دسترسی به انها نیست
to be broken on the wheel روی چرخ گاری مردن [نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
flags جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
flag جلب توجه برنامه در شبکه در حین اجرا برای تامین نتیجه یا گزارش دادن یا اعدام یک چیز خالص
gallows چوبه دار مجازات اعدام با دار
quarter session محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
execute قانونی کردن اعدام کردن
executing قانونی کردن اعدام کردن
executes قانونی کردن اعدام کردن
executed قانونی کردن اعدام کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com