Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
vault storage
محفظه یا انبار ضد حریق وبتون ارمه
Other Matches
multi chamber
نوعی محفظه احتراق درموتورهای توربین که در ان محفظه ها دورتادورقرارگرفته اند
buffer chamber
جان لوله محفظه ضربت گیر محفظه دافع
reinforced concrete
بتن ارمه
ferroconcrete
بتون ارمه
lally
ستون بتون ارمه
viaducts
پل بتون ارمه روی دره
viaduct
پل بتون ارمه روی دره
torch pot
[محفظه مشعل سوخت محفظه سوخت پاش توربینی]
caged storage
قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
stockpile
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
ullage
فضای خالی داخل محفظه سوخت موشک فضای بازداخل محفظه سوخت
stockpiling
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiles
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
dump
انبار موقتی زاغه مهمات انبار
stockpiled
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile
پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage
انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
fires
حریق
fired
حریق
fire
حریق
conflagrations
حریق مدهش
conflagration
حریق مدهش
fire control
اطفاء حریق
incendiarism
تولید حریق
fire insurance
بیمه حریق
fire drill
تمرین اطفاء حریق
pyromania
جنون ایجاد حریق
fire party
تیم اطفای حریق
fire extinguishing system
سیستم اطفاء حریق
arson
ایجاد حریق عمدی
fire drills
تمرین اطفاء حریق
fire and rescue
نجات و اطفای حریق
fire detection system
سیستم اشکارساز حریق
fire and rescue
عملیات نجات و اطفای حریق
one-upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
one upmanship
سبقت یا جلو افتادگی از حریق یا رقیب
arson
تولید حریق عمدی در مال غیر
fire sale
فروش مال التجاره حریق زده
arsonist
کسیکه عمدا ایجاد حریق میکند
fire escapes
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escape
پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
crankcase upper half
قسمت فوقانی محفظه لنگ محفظه لنگ فوقانی
bin storage space
فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
discharge indicator disc
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
incasement
محفظه
envelopes
محفظه
lacuna
محفظه
guard assembly
محفظه
envelope
محفظه
chambers
محفظه
cavities
محفظه
containers
محفظه
enclosure
محفظه
enclosures
محفظه
encasement
محفظه
chamber
محفظه
container
محفظه
housing
محفظه
cavity
محفظه
mould cavity
محفظه قالب
breech recess
محفظه کولاس
cases
فرف محفظه
case
فرف محفظه
breech
محفظه کولاس
oil pan
محفظه کارتر
primer pouch
محفظه چاشنی
potpourris
محفظه عطر
combustion chamber
محفظه احتراق
breech ring
محفظه کولاس
air chamber
محفظه هوا
ootheca
محفظه تخم
pinches
پایه محفظه
pinch
پایه محفظه
card cage
محفظه کارت
potpourri
محفظه عطر
system unit
محفظه سیستم
incubators
محفظه رشد
incubator
محفظه رشد
gas chambers
محفظه باروت
shields
محفظه سپرشدن
shield
محفظه سپرشدن
gas chamber
محفظه باروت
resonating cavity
محفظه تشدید
starting chamber
محفظه استارت
computer enclosure
محفظه کامپیوتر
combustion area
محفظه احتراق
combustor
محفظه احتراق
intake chamber
محفظه ورودی
circular cell
محفظه گرد
gasholder
محفظه نگاهداری گاز
gasholders
محفظه نگاهداری گاز
reliquaries
محفظه عتیقه باقیمانده
reliquary
محفظه عتیقه باقیمانده
to tip something into a container
[British E]
چیزی را در محفظه ای ریختن
caisson
[محفظه یا صندوق زیرآبی]
acoustical sound enclosure
محفظه عایق صوتی
breech chamber
محفظه خرج انفجار
hopper
محفظه خوراک دستگاه
crankcase
محفظه میل لنگ
disk unit enclosure
محفظه واحد دیسک
gas chamber
محفظه اعدام با گاز
gas chambers
محفظه اعدام با گاز
canister
محفظه گلوله افشان
canisters
محفظه گلوله افشان
gas port
محفظه عبور گاز
low pressure casing
محفظه ی فشار ضعیف
floppy disk case
محفظه فلاپی دیسک
reaction chamber
محفظه فعل و انفعال
chamber furnace
کوره محفظه دار
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
carter
محفظه میل لنگ
stock number
شماره فنی انبار شماره انبار
custodial record
پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
house
قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
rhumbatron
نوع متداول محفظه تشدید
ignitor
محفظه حامل باروت اشتعال
houses
قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
housed
قرار دادن یک وسیله در یک محفظه
dewar
محفظه عایق حرارتی با دوجداره
cavity
سوراخ حفره یا محفظه قالب
cavities
سوراخ حفره یا محفظه قالب
burner cans
محفظه احتراق موتورهای توربینی
can annular
محفظه احتراق حلقوی شکل
cannular
محفظه احتراق حلقوی شکل
crankcase supercharger
سوپرشارژر محفظه میل لنگ
crankcase bottom o.lower half
قسمت تحتانی محفظه لنگ کف کارتر
crankcase
محفظه کارتر پوسته میل لنگ
ccd
محفظه هایی برای ذخیره داده
time capsule
محفظه محتوی اثار تاریخی وفرهنگی
flooder
غرق کننده محفظه مین زیرابی
Thermos
قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
Thermoses
قمقمه محفظه یافرف عهایق حرارت
crankcase explusion
سرو صدای داخل محفظه لنگ
cartridge
جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
cartridges
جعبه پلاستیکی که محفظه جوهر است
to break into something
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
panel
بخش مسط ح محفظه با قط عات کنترل و سوکت
panels
بخش مسط ح محفظه با قط عات کنترل و سوکت
equipment bay
محفظه یا جعبهای که تجهیزات الکترونیکی در ان نصب میشود
burner compartment
قسمتی از روپوش موتور که روی محفظه احتراق قرارگرفته است
interior label
بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
cartridge
محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
cartridges
محفظه پرتابل سوخت جامد یاسیستم خودسوزی برای پرتاب پرتابه
charactristic lenght
نسبت حجم محفظه احتراق به مساحت دهانه ورودی موتوردر راکت
toner
محفظه پلاستیکی برای تونر پودری که در چاپگر لیزری استفاده میشود
residence time
مدت زمانیکه قطرات کوچک سوخت در محفظه احتراق توربین گاز میمانند
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
multipropellant
سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
plenum chamber
محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
stocked
انبار
barns
انبار
store room
انبار
cellar
انبار
cellars
انبار
store-room
انبار
store-rooms
انبار
entrepot
انبار
magazine
انبار
barn
انبار
in bond
در انبار
stock
انبار
reservedness
اب انبار
repository
انبار
repositories
انبار
freight house
انبار
almery
انبار
reservedness
انبار
seraglio
انبار
storage tank
انبار
storage bunker
انبار
pantechnicon
انبار
pantechnicons
انبار
reservoir
انبار
storehouse
انبار
stock room
انبار
sluiced
انبار
reservoirs
انبار
reservoirs
اب انبار
sluices
انبار
storeroom
انبار
storehouses
انبار
rooms
انبار
storage
انبار
depository
انبار
spoil pit
انبار
waste
انبار
room
انبار
wastes
انبار
sluice
انبار
reservoir
اب انبار
garnering
انبار
stockroom
انبار
water storage tank
اب انبار
water reservoir
اب انبار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com