Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
to turn over
محول کردن برگرداندن
Other Matches
lippen
محول کردن
relegates
محول کردن
vest
محول کردن
relegated
محول کردن
vests
محول کردن
relegate
محول کردن
relegating
محول کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
delegating
وکالت دادن محول کردن به
delegates
وکالت دادن محول کردن به
delegated
وکالت دادن محول کردن به
delegate
وکالت دادن محول کردن به
relegate
محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegated
محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegates
محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegating
محول کردن به جای بدتر فرستادن
to delegate one's powers to somebody
اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن
[اصطلاح رسمی]
devolving
تفویض کردن محول کردن
devolve
تفویض کردن محول کردن
devolves
تفویض کردن محول کردن
devolved
تفویض کردن محول کردن
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
reversed
برگرداندن پشت و رو کردن
reverse
برگرداندن پشت و رو کردن
converts
برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
reverses
برگرداندن پشت و رو کردن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
converting
برگرداندن وارونه کردن
vomit
استفراغ کردن برگرداندن
vomited
استفراغ کردن برگرداندن
converted
برگرداندن وارونه کردن
reversing
برگرداندن پشت و رو کردن
vomits
استفراغ کردن برگرداندن
convert
برگرداندن وارونه کردن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
repristinate
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
transformers
محول
transformer
محول
assigned role
نقش محول
buck passer
شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
regurgitated
برگرداندن
retroject
برگرداندن
dishonoured
برگرداندن چک
dishonour
برگرداندن چک
blenched
برگرداندن
averts
برگرداندن
blenches
برگرداندن
dishonoring
برگرداندن چک
regurgitate
برگرداندن
dishonored
برگرداندن چک
blenching
برگرداندن
turnover
برگرداندن
reversion
برگرداندن
dishonouring
برگرداندن چک
rootle
برگرداندن
replayed
برگرداندن
replay
برگرداندن
averting
برگرداندن
bring back
برگرداندن
to bring back
برگرداندن
evert
برگرداندن
blench
برگرداندن
reflects
برگرداندن
upsetting
برگرداندن
avert
برگرداندن
dishonours
برگرداندن چک
averted
برگرداندن
reflecting
برگرداندن
replaying
برگرداندن
regurgitates
برگرداندن
renvoi
برگرداندن
upset
برگرداندن
to turn off
برگرداندن
dishonors
برگرداندن چک
diverging
برگرداندن
translating
برگرداندن
translates
برگرداندن
to put a bout
برگرداندن
retorts
برگرداندن
reset
برگرداندن
convert
برگرداندن
replays
برگرداندن
transact
برگرداندن
redeploy
[staff]
برگرداندن
send back
برگرداندن
to send back
برگرداندن
upsets
برگرداندن
reflect
برگرداندن
retort
برگرداندن
regurgitating
برگرداندن
translate
برگرداندن
translated
برگرداندن
re echo
دوباره برگرداندن
to put a bout a horse
سر اسب را برگرداندن
return
مراجعت برگرداندن
replicate
برگرداندن تازدن
replicates
برگرداندن تازدن
replicating
برگرداندن تازدن
evoking
فراخواندن برگرداندن
make up
<idiom>
بازیافتن ،برگرداندن
evokes
فراخواندن برگرداندن
evocate
فراخواندن برگرداندن
decodes
برگرداندن رمز
decoded
برگرداندن رمز
returning
مراجعت برگرداندن
curl of the lip
برگرداندن یا اویختن لب
replicated
برگرداندن تازدن
decode
برگرداندن رمز
returns
مراجعت برگرداندن
to pay back
برگرداندن افزودن
evoke
فراخواندن برگرداندن
spades
بابیل برگرداندن
spade
بابیل برگرداندن
returned
مراجعت برگرداندن
restoring
بحال اول برگرداندن
restitute
بحال اول برگرداندن
restoring
برگرداندن به وضعیت جدید
beads
برگرداندن لبههای ورق
turn
تاه زدن برگرداندن
turns
تاه زدن برگرداندن
restores
برگرداندن به وضعیت جدید
rehabilitates
بحال نخست برگرداندن
bead
برگرداندن لبههای ورق
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
restore
برگرداندن به وضعیت جدید
restores
بحال اول برگرداندن
restored
برگرداندن به وضعیت جدید
rehabilitate
بحال نخست برگرداندن
rehabilitating
بحال نخست برگرداندن
rehabilitated
بحال نخست برگرداندن
restore
بحال اول برگرداندن
suspension of vouchers
برگرداندن اسناد هزینه
restored
بحال اول برگرداندن
supinate
بخارج برگرداندن دست
intervert
سوی دیگر برگرداندن
repatriated
بمیهن خود برگرداندن
repatriates
بمیهن خود برگرداندن
repatriate
بمیهن خود برگرداندن
repatriating
بمیهن خود برگرداندن
to refuse somebody entry
[admission]
کسی را در مرز برگرداندن
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
handtwist retrieve
طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
cover
اماده برای برگرداندن توپ
resets
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
recovers
برگرداندن چیزی که گم شده بود
retaliating
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliate
عین چیزی را بکسی برگرداندن
intervert
بخود اختصاص دادن برگرداندن
reversion
برگرداندن شیب معکوس دادن
reset
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
covers
اماده برای برگرداندن توپ
countering
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
eversion
برگرداندن پلک چشم وغیره
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
recover
برگرداندن چیزی که گم شده بود
retaliated
عین چیزی را بکسی برگرداندن
recovering
برگرداندن چیزی که گم شده بود
countered
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
counter
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
backspace tape
فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recovery
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
recoveries
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
supination
چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
backtab
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
echoed
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoing
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoes
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoed
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echo
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echo
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
maximise
برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
echoing
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
irredentist
طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com